هفته گذشته فرصتی بود تا برای گرامیداشت سالگرد مرحوم مهدی آذر یزدی در مراسمی که به این عنوان در شهر یزد برپا شده بود، شرکت کنیم، به عنوان کسی که از نزدیک در جریان برگزاری این مراسم قرار داشتم، شاهد بودم که برای هماهنگی این برنامه و حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این مراسم، چقدر تلاش و هماهنگی شد تا مراسم درگذشت آذریزدی بر خلاف گرامیداشت وی در زمان حیات آبرومند باشد. بعد از رسیدن به محل این مراسم اما با کمال تعجب دیدم که آقای وزیر به دلیل اینکه باید در جلساتی در تهران شرکت داشته باشند، ساعت هشت صبح این برنامه را به پایان رسانده و برگشتهاند.
این ناهماهنگی که حتماً ناخواسته هم صورت پذیرفت، به دلیل نوع برنامهریزی برای حضور جمعی از نویسندگان و اهالی خبر باعث اجرای دوباره همان مراسم در بعدازظهر همان روز و با حضور مدعوین دیگر شد.
بماند که روز بعد هم شنیدیم که برنامه آن شب آقای وزیر که ضیافت ایشان با شاعران کشور برای چندین مراسم معارفه آقای طالبیان؛ قائم مقام تازه منصوب شده در امور شعر (که برای بار نخست همزمان با تودیع محسن پرویز، معارفه شده بود) به دلیل قطعی برنامهریزی نشده برق با خاموشی صد البته شاعرانهای همراه و ضیافت وی با شاعران با نور شمع مزین شده است.
الغرض بیایید کمی به این نکته فکر کنیم که اگر این اتفاقات در طول یک روز در برنامه بخشهای دیگری از حوزه فرهنگ و حتی حوزههایی غیر از آن رخ میداد، چه اتفاقی صورت میگرفت؟ کدام یک از دست اندرکاران بازخواست میشدند و چند صفحه از کدام نشریه سیاسی یا فرهنگی خود را به آن مشغول میکرد؟
و باز بیایید فکر کنیم که از هر مقام و شخصیتی یا هر موقعیتی در کشور ما به چه تعداد وجود دارد که عنصر بیبرنامگی در نظام فرهنگی ما یا بیتوجهی در مراتبی بالاتر، برای گرامیداشت آن یا توجه ویژه به آن، به خود کمتر زحمتی برای برنامهریزی نمیدهد.
شاید خاموشی برق در مراسم ضیافت شاعران با وزیر ارشاد کنایهای است به همه حرکتهای عجولانه و بیبرنامه ما در عرصه فرهنگ که جز ماندن در تاریکی ثمری ندارد، شاید… بگذارید قضاوت نکنیم.