
رئوف موسوی - در همه گیر و دارهای این روزهای انتشار یک کتاب در کشور ما، حال چه در مرحله کسب مجوز برای انتشار و چه در مرحله چاپ و حتی سنت این روزها باب شده مشارکت نویسنده یا شاعر در چاپ کتاب و دریافت حقالتألیف به صورت غیر نقدی و آن هم با کتاب، وقتی متوجه میشوی که کتابی به چاپ دوم رسیده است مطمئنا یک اتفاق رخ داده است، در ادامه وقتی میشنوی که ناشر این کتاب نیز خصوصی بوده است و نه دولتی و شبه دولتی باز انگار اتفاق مهمتری رخ داده است و هنگامی که میشنوی پدیدآورنده اثر نیز نویسنده یا شاعری است که در گوشهای از یاد رفته از کشور، ذهن و زبانش را با شما به اشتراک گذاشته است انگار اتفاق بسیاربزرگتری ما را در بر گرفته است.
«عاشقانههای یک زنبور کارگر» سروده جلیل صفر بیگی شاعر توانمند ایلامی نیز از جمله آثاری است که مخاطب آن همزمان با در دست داشتنش میزبان نه تنها سه اتفاق که چهار اتفاق بزرگ است، که اگر از سه تای آن که به اختصار عنوان شد، فاصله بگیریم بزرگترین و مهمترین آنها لحن ساده و صمیمی و در یک کلام معمولی و در عین حال پست مدرن شاعر برای ارتباط با مخاطبی است که شعر امروز را فراتر از قالبهای رایج و در عین حال ساده و قابل لمس در خودش میپسندد؛ ویژگی که در کلام شاعر اینگونه معنا گرفته است: اینجا همه چیز معمولی است/ نه زیر پایم موج بر میدارد/نه با نهنگی چشم در چشم میشوم/بادبان افراشتهام در شن/ هر از گاه/ دریایی از دور نمایان میشود.
صفر بیگی در «عاشقانههای یک زنبور کارگر» سرایش را بر محوریت انسان تجربه کرده است.در تمام سرودههای او ساخت وجودی انسان و کشف لحظه لحظه آن بر هر موضوع دیگری ارجحیت یافته است و درست با همین نگرش است که او برای سرودن از هر حسی یا خلق هر نگاهی به پیرامون خود یا حتی بیان حسی که شاید تنها حاصل تجربه فردی شاعر باشد و نه یک حس همه گیر انسانی، همواره با محوریت انسان با مخاطبانش سخن میگوید تا راحت و در عین حال روان بتواند با مخاطبان خود از دنیایی بگوید که آنها را در بر گرفته است: ابری بالای سرم گرفتم/ گفتم:/ گنجشکی در قلبم لانه کرده/چتری روی سرت گرفت/گفت:/ دوستت دارم/ رفتید/ابر روی سرم/خیس خیس خیس/ نبضم گنجشک میزند
از طرفی دیگر انتخاب واژها و کلمات و خلق ترکیبهای موزون شعری در این مجموعه نشان از تسلط شاعر به فضای پست مدرن شعر و عدم تمکین و به اسارت درآوردن خود در آن است.فضای شعرهای مجموعه «عاشقانههای یک زنبور کارگر» با وجود اینکه از نظر کلمات و ساختاریابی آنها و نیز نحوه استفاده از آنها در بیان احساسات شاعر به نوعی در مقوله سرودههای فرا مدرن در جریان شعری معاصر به شمار میرود اما صفربیگی اندیشه و چارچوب خلق این کلمات را در ذهن خود در این حصار نگنجانده است.به زبان سادهتر او بسیار بسیار ساده میبیند و لطیفتر از آن میاندیشد اما برای بیان حاصل امتزاج این دو از زبانی پست مدرن که با ذهنیت مخاطب او نیز نزدیک و همپوشانی بیشتری دارد بهره میبرد: از قطار پیاده میشوم/ سفر/ از پنجره برایم دست تکان میدهد.
در کنار این چند اتفاق در مختصات اشعار صفر بیگی، آنچه مجموعه سرودههای صفر بیگی در این مجموعه را خواندی کرده است، حضور بیتکلف شاعر در کنار ترسیم انسان در شعر خود است.صفر بیگی با سرودههای خود کسی را به تجربه کردن حسی در دنیایی لامکان و لازمان دعوت نمیکند.شعر او صحبت کردن از یک تجربه انسانی است که در بطن آن، شاعر به عنوان فاعل آن وجود دارد و مخاطب با مرور آنها خود را در معرض دعوت به جهانی میبیند که پیش از او توسط شاعر ذره ذره لمس شده است و نقطه ابهامی برای رجوع به آن در ذهن مخاطب باقی نمیگذارد شاید.همین موضوع است که اشعار او را و حس انسانی پنهان شده در آنها را بسیار خواندنی کرده است و رهسپار تجدید انتشار چند باره.