پیشبرد خواست پنج دولت دارای حقوتو در بحث هستهای جمهوری اسلامی ایران و صرفاً تکیه بر اراده و سلیقه این دولتها، بدون توجه به خواست ملتها و همچنین حقایق و واقعیات جاری و حق مسلم جمهوری اسلامی ایران در برخورداری از انرژی صلحآمیز هستهای از مظاهر آشکار ناکارآمدی سازمان ملل و ساختار غیرعادلانه آن است. اگر چه پیش از این اقداماتی چون وتو قطعنامههای متعددی محکومکننده رژیم صهیونیستی توسط آمریکا به خاطر کشتار مردم بیدفاع فلسطین و به ویژه غزه و کشتار امدادگران بینالمللی از 40 کشور جهان که حامل کمکهای انساندوستانه نشانگر نگاه ابزار قدرتهای بزرگ به سازمان ملل بود.
همچنین سکوت سازمانهای بینالمللی درباره جنایاتی که امریکا و همپیمانان غربیاش در چندین سال گذشته به صورت روزمره در عرصه عراق و افغانستان انجام دادهاند و محصول آن کشتار و آوارگی میلیونها انسان بیدفاع و بیگناه است یا توجیه این اقدامات در قالب و پوشش توسعه و استقرار به ظاهر دموکراسی در این کشورها نیز تکمیلکننده نگاه ابزاری فوق است. سازمان ملل در قبال تعرض آشکار امریکا در تجاوز به تمامیت ارضی کشورهایی همچون پاکستان و کشتار مردم بیدفاع به بهانه مبارزه با تروریسم، آن هم تروریسمی که در قالب فعالیت گروههایی همچون طالبان و القاعده که محصول و ساخته دست خود امریکا و سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی آن بوده و است به ویژه سازمان سیا نگاهی انفعالی داشته است. در پیش گرفتن سکوت درباره جنایاتی که امریکاییها در زندانهایی همچون گوانتانامو و ابوغریب انجام داده و میدهند را باید یکی دیگر از علائم ناکارآمدی سازمان ملل عنوان کرد.
تولید و دپو روزافزون سلاحهای هستهای و کشتار جمعی توسط رژیم صهیونیستی و حتی بکارگیری سلاحهای شیمیایی علیه مردم بیدفاع فلسطین در تهاجمات به سرزمینهای اشغالی و حمایت تمام و کمال از این رژیم توسط شورای امنیت و استثنا بودن آن بر تمامی قوانین موجود و جاری بینالمللی در تمامی عرصهها و سرانجام و عملکردهای سؤالبرانگیزانه و قابل تأمل بسیار دیگر نیز از مصادیق بارز ناکارآمدی شورای امنیت و حتی ساختار خود سازمان ملل متحد در عصر و زمانه حاضر است. امروزه نظام سلطه بینالملل، شورای امنیت و سازمان ملل را با حق وتو در اختیار خود گرفته و در عملکرد خود، برخوردهای دوگانه و تبعیضآمیز با موضوعات یکسان در صحنه بینالمللی دارد.
سازمان ملل متحد و شورای امنیت حاکم بر آن - با حق قانون جنگی وتو - ساختاری برآمده از جنگهای اول و دوم جهانی بوده و نمیتواند نسخه کامل و خوبی برای مدیریت جهان امروز و مشکلها و معضلات موجود در آن باشد. امروز علاوه بر پنج قدرت دارای حق وتو در سازمان ملل و شورای امنیت آن، کشورهای متعدد بازیگری در نقاط و قارههای مختلف جهان به صورت بالفعل و حتی بالقوه و جود داشته و در حال ظهور و ثبوت هستند. این بازیگران نوظهور برای مقابله با هژمونی پنج کشور خاص به دنبال تعریف جایگاه خاص و ویژه سازمان ملل هستند چرا که ساختار فعلی سازمان ملل متحد و شورای امنیت آن، ساختاری نیست که برای کشورهای مستقل و نوظهور منفعتی داشته باشد.
مشی و مرام فعلی حاکم بر شورای امنیت درحال حاضر این است که کشورهای جهان یا باید با پنج قدرت دارای حق وتو همراهی و سازگاری کنند یا اینکه باید با آنها تقابل صورت پذیرد؛ موضوعی که دیگر در جهان معاصر پذیرفتنی نبوده و صرفاً قوانین برآمده از قانون جنگل و زور را تداعی میکند.
امروزه تمامی نتایج حاصله از شورای امنیت سازمان ملل مبتنی بر اصول فوقالذکر استوار بوده و حتی نمود این رفتار را میتوان در عملکرد سایر ارگانهای زیرمجموعه و وابسته به سازمان ملل نیز نیز به خوبی مشاهده کرده، به ویژه در عملکرد ارگانهایی نظیر آژانس بینالمللی انرژی اتمی، رفتار این نهاد هم اکنون مبتنی برخواست سیاسی پنج قدرت دارای حق وتو در شورای امنیت شکل میگیرد و نسبتی با عقل سلیم و نگاه عادلانه با جهان ندارد. آژانس نیز همانند خود سازمان ملل در حقیقت تبدیل به ابزاری شده به منظور پیشبرد خواسته و سلایق صرف پنج دولت دارای حق وتو در سازمان ملل متحد عمل میکند و از مصوبات و نتایج اقدامات آن نیز بویی از عدالت و حق به مشام نمیرسد.
تداوم این روند در سازمان ملل و به ویژه عملکرد شورای امنیت حاکم بر آن، چیزی به جز سلب اعتماد روزافزون ملتها و بسیاری از کشورها از این سازمان و مصوبات آن نبوده و نیست.
مضاف اینکه به دلایل ذکر شده در فوق و دهها و بلکه صدها دلیل و اصل منطقی دیگر موجود، باید در ساختار بسیار قدیمی و کهنه سازمان ملل یک تجدیدنظر اساسی صورت پذیرفته و پیشرفتهای امروز جهان و دولتها و قدرتهای نوظهور نیز باید در مصوبات و معادلات آن سهمی را داشته و بتوانند اعمال نظر کنند. شاید از این طریق بتوان امیدی به اصلاح وضعیت آشفته فعلی در جهان داشت.