
آزاده غلامی - ابتدا که تماس گرفتم، گمان نمیکردم که در پایان تهیه گزارش دچار عذاب وجدان شوم! نمیدانم، ولی فکر میکردم با عدهای بانوی قالیباف رو به رو میشوم که با سرزندگی و بدون هیچ مشکلی به صنعت فرش بافی کشورمان کمک میکنند. امان از لحظهای که سوالاتم شروع شدند و فهمیدم کنه ماجرا چیز دیگری است، برخلاف آنچه تصور میکردم. یادم رفته بود خانوادههایی هم در این کشور هستند که در وضعیت نابسامانی زندگی میکنند. فراموش کرده بودم که خیلیها صورتشان را با سیلی سرخ نگه میدارند و شاید بهتر است بگویم فراموش کردهایم خیلی از ارزشهای انسانی را که شب سر سیر بر زمین نگذاریم وقتی همسایهمان گرسنه است و. . . . «معصومه مقدادی»، یکی از دختران قالیباف روستای چاهک و موسویه از شهرستان «پس کوه» و از توابع شهرستان قائنات، به خبرنگار «جوان» میگوید: اغلب دختران این منطقه از سن 10 و 11 سالگی به فرشبافی اشتغال دارند و از این راه به تامین هزینه و امرار معاش خانوادهها کمک میکنند. در اصل این روش راهی برای تهیه جهیزیه آنان به شمار میآید. منطقه پس کوه از مناطق محروم خراسان جنوبی به شمار میآید که اغلب دختران روستاهای این ناحیه از دوران نوجوانی به قالیبافی اشتغال دارند و با بافتن قالیهایی در ابعاد 3 و 6 و 12 و. . . هزینه خود را تامین میکنند. برای بافت هر قالی سه متری لازم است که نخهایی به مبلغ 800 هزار ریال تهیه شود تا با نظارت 150 هزار ریالی استادکار در مدت سه ماه و با تلاش دو قالیباف برای 8 ساعت در روز، یک قالی بافته شود. این قالی به بهای دو میلیون و 350 هزار ریال از سوی دلالان فرش خریداری میشود که یک سوم قیمت واقعی آن است که در بازار فروخته میشود. با این روش و کاستن هزینه صرف شده برای بافتن قالی، برای سه ماه کار طاقت فرسا به هر نفر 700 هزارریال میرسد.
دختران این منطقه از کودکی کار میکننداین قالیباف از مشکلات عدیده قالیبافان این منطقه میگوید که نداشتن بیمه و نبود آینده روشن برای آنان، روی آوردن بیماریهای متعدد به دختران جوان و صرف زمان ارزنده آنان با این کار طاقتفرسا که باید به مدت 8 ساعت در یکجا بنشینند و به بافتن قالی بپردازند. این کار باعث بروز کمردرد، پادرد، ضعف بینایی و مشکلاتی از این دست میشود. از سویی مراکز حمایتی دولتی هم هیچ حمایتی از قالیبافان این روستا نمیکنند و با این اقدام سبب میشوند که دلالان پا به صحنه بگذارند و قالیهایی را که با این زحمت بافته شده است، به یک سوم قیمت واقعی بخرند. این افراد فرشها را بر اساس ابعاد میخرند و به استحکام، طرح فرش، کیفیت و مرغوبیت فرش و. . . کاری ندارند. از آنجایی که راه درآمد این مردم از این راه میگذرد، چارهای نیست. از سویی نداشتن نخ مرغوب و طبیعی باعث کاستهشدن از کیفیت فرش میشود و همین موضوع به صنعت کشورمان لطمه وارد میکند. استفاده از نخ صنعتی باعث کاسته شدن از عمر فرش میشود.
دلالان فرش، محصولاتمان را به یک سوم قیمت میخرندمقدادی از حمایت نکردن سازمانهای دولتی گلایه میکند و ادامه میدهد: مجبور شدم از پنجمابتدایی ترک تحصیل کنم و برای تامین معیشتم به قالیبافی روی بیاورم. الان هم که حدود 10 سال از آن زمان میگذرد و تا آنجا که من به خاطر میآورم، اغلب دختران روستا همین اقدام را میکنند تا بتوانند درآمدی به دست آورند و در این منطقه محروم کمک حال خانوادهشان باشند. بسیاری از خانوادههای این منطقه قادر به تامین هزینه معیشت فرزندانشان نیستند و به همین خاطر فرزندان مجبورند از دوران نوجوانی کار کنند. البته این کار که به نظر خیلی از اهالی روستا برای تامین هزینه جهیزیه صرف میشود، صرف مخارج دیگری از جمله لباس، بیماری دختران و. . . میشود و چیزی معمولاً باقی نمیماند که برای تهیه جهیزیه از آن استفاده کنند. البته این موضوع از قدیمالایام میان اهالی روستای ما رسم بوده است و کاری نمیتوان کرد. نبود جایگاه مناسب نشیمن برای قالیبافانی که جلوی دارهای قالی موجود در منازل استفاده میشود، نور کم و نامناسب، استاندارد نبودن دارهای قالی و. . . از دیگر مشکلاتی است که باعث بروز مشکلات جسمی فراوانی در دختران میشود. کارگاهی در روستا وجود ندارد که دختران روستا در آنها کار کنند و معمولاً هر کسی در خانه خود کار میکند و برای همین هر خانواده مجبور است دار قالی برابر یک میلیون ریال تهیه کند که پرداخت هزینه آن نیز از عهده خانوار برنمیآید. رنگ طبیعی نیز در بازار پیدا نمیشود و اگر هم پیدا شود آنقدر گران است که امکان خریداریاش از سوی خانوادههای محروم این استان وجود ندارد. اخیراً میگویند که جهاد در حال احداث کارگاهی در مرکز شهر بیرجند است که با این حال نیز دختران نمیتوانند این مسیر طولانی را تا آنجا طی کنند و برگردند. اوضاع روستاهای اطراف این منطقه هم به همین منوال است و دست کمی از ما ندارند. در آنجا هم دختران از نوجوانی پای دار قالی مینشینند، البته این موضوع امروز کمتر شده، ولی نه به آن میزان که بشود گفت اوضاع بهبود پیدا کرده است. اوضاع اقتصادی خانوادهها در این منطقه آنچنان نامناسب است که حتی بانوانی هم که بچه کوچک دارند مجبورند برای تامین معاش خانواده به قالیبافی بپردازند. روستاهای دیگر هم کارگاه ندارند. متوسط درآمد خانوادهها در این روستاها زیر خط فقر است. شغل اصلی مردم این منطقه کشاورزی است، ولی کشاورزان از امکانات پیشرفته در این روستا برخوردار نیستند. کمبود آب و گرمی هوا هم باعث شده تا همان میزانی که کشاورزان کشت میکنند، فقط به مصرف خود خانواده میرسد و دیگر چیزی باقی نمیماند که به فروش برسانند تا سرمایهای از آن فراهم کنند.
درآمد ماهانه 20 تا 50 هزار تومان برای هر خانواروقتی مقدادی میگوید که درآمد افراد این روستا بین 200 تا 500 هزار ریال است، آه از نهادم برمیآید! این مبلغ در تهران به عنوان پول تو جیبی فرزندان برخی از خانوادههاست!. . . البته این میزان هم در برخی ماهها
کم و زیاد میشود. گاه آنقدر وضع بد میشود که خانواده مجبور میشود برای تامین هزینه ماهانهاش قرض کند، گاهی نیز با اتمام بافت فرش و فروش آن، این درآمد به یک میلیونریال میرسد. پایین بودن درآمد خانوادهها در این روستا باعث میشود که پسران از همان سن کم به کار مشغول شوند، ولی در مقایسه با پسرانی که ترک تحصیل میکنند، تعداد دختران بیشتر است. در حالی که اگر درس میخواندند میتوانستند، آینده بهتری را برای خود، خانواده و حتی روستایشان رقم بزنند. 350 خانواده در این روستا زندگی میکنند که قریب به اتفاق آنان دچار چنین وضعی هستند. حتی در این روستا مدرسه راهنمایی دخترانه هم نداریم، چون بیشتر دختران ترک تحصیل میکنند. برای همین دخترانی که میخواهند تحصیل کنند، باید به شهر بروند که آن هم مخارج خاص خود را میطلبد. جهاد کشاورزی یک بار برای بیمه قالیبافان اقدام کرد، ولی پیش از آن باید هر قالیباف معادل 300 هزار ریال برای دادن آزمایش میپرداخت که برای خانوادهها مقدور نیست. بر این اساس این موضوع نیز منتفی شد. نامههای فراوانی نوشتهایم ولی جواب نگرفتهایم. حتماً روستاهای زیادی در اطراف کشورمان وجود دارند که دچار چنین وضعیتی هستند و ما چه راحت به زندگی راحت و آسوده خود مشغولیم، بدون اینکه توجهی اندک به این مردم و وضعیتی آنان داشته باشیم. اگر هم توجهی میشود برای دورهای یک هفتهای است که خیلی زود به فراموشی سپرده میشود.