همه نمایشگاه بیست و سوم در یک نگاهراستی آمده بودیم چه کار کنیم؟حمید نورشمسیبیست و سومین نمایشگاه کتاب به سبک ایرانی دیگر چه بخواهیم و چه نخواهیم تمام شده است. چه دوستش بداریم و چه نه، چه غر بزنیم، چه نق، چه بخواهیم چشمهایمان را ببندیم و بگوییم که جشن کتابمان باعث ارتقا و رونق خواهد شد که ما ندیدهایم و چه بخواهیم بگوییم که این مراسم 10 روزه هیچ دردی از ما دوا نمیکند، پرمخاطبترین کارناوال خرید و فروش کتاب در جهان به پایان بیست و سومین منزل خود رسیده است.در کشور ما، نمایشگاه کتاب سال بعد، دقیقاً از روز اختتامیه نمایشگاه سال قبل شروع میشود و این به معنی این است که مدیریت این همایش 10 روزه در بهترین حالت، مدیریتی یک ساله را تنها در بعد اجرا میطلبد، حال بماند برای ما که دائم دم از سیاستگذاری میزنیم و دوست داریم که بسیاری از موفقیتهای احتمالی ناشی از سیاستگذاریهایمان را نیز تنها و تنها در دوره مدیریتی خود ببینیم و احیاناً اگر هم موفق به این کار نشدیم میگوییم: «داریم چوب مثلاً مدیریت شش سال قبل را میخوریم» و کسی هم پیدا نمیشود بگوید که لااقل در خیلی از موضوعاتی که به جشن 10 روزه کتاب در موقعیتی به نام نمایشگاه بینالمللی از زاویه دید مخاطب مربوط میشود، اگر نگوییم اتفاقی نیفتاده باید بگوییم با توجه به سیر رشد همهجانبه ما اتفاق درخور توجهی نیفتاده است.
هزارتویی به نام سالن ناشران عمومیفرض میکنیم که چشمهایمان را بستهایم و رسیدهایم به شبستان اصلی مصلای تهران، نمیدانم پیاده یا با «ون»هایی که قرار بود باشند، با عطر ساندیچ و آب معدنی و هزار چیز دیگر که باید باشد تا نمایشگاه هم باشد. اولین معضلی که چشمهای ما را در این موقعیت به خود جلب میکند، بی شک ازدحام جمعیت است، به دلیل گفته یا ناگفتهای جمعیت زیادی به صورت روزانه نمایشگاه میآیند و بیشک سالن ناشرانی داخلی نخستین هدف آنهاست، پس میتوان نتیجه گرفت که این شلوغی اجتنابناپذیر است اما کمی که دقت کنیم متوجه میشویم اصلیترین علت شلوغی به نحوه تخصیص غرفهها مرتبط است. غرفههای نمایشگاه به هر صورت در بهترین حالت پذیرای بیش از 15 بازدیدکننده (آن هم در بزرگترین شکل خود) نیستند و این یعنی نفر شانزدهم باید معطل بماند تا فقط بتواند ببیند که آنچه میخواهد یا میتواند بخواهد در غرفه هست یا نیست. شکی نیست که مساحت و ابعاد شبستان مصلای تهران برای ناشران و نمایش آنها نمیتواند کافی باشد اما اصرار مسئولان نمایشگاه به یکسان دیدن ناشران و عدم تمایل آنها به آرایشدهی غرفهها به صورتی که لااقل در مواردی بتواند نفرات بیشتری را برای بازدید به خود اختصاص دهد نیز در این موضوع دخیل است.یادمان هست که زمستان امسال پس از 11 سال شاهد برگزاری نمایشگاه تخصصی کتاب کودک و نوجوان در فضایی به مراتب کوچکتر از مصلای تهران بودیم و دیدیم که ساماندهی و چینش کتابها بر اساس سلیقه، سن و ذائقه مخاطب در این نمایشگاه چگونه راندمان بازدید از نمایشگاه را افزایش داد.از سوی دیگر به نظر میرسد چه بخواهیم و چه نخواهیم به دو دسته از ناشران در نمایشگاه کتاب به صورت سالانه جفا میشود. دسته اول ناشران گمنامی هستند که بعضاً آثار در خور توجهی را نیز منتشر میکنند، اما در هزار توی شبستان مصلی گم میشوند و دسته دوم نیز ناشران صاحبنامی هستند که به هر شکل دارای بازدیدکننده بیشتری هستند اما به خاطر ضوابط متغیر هر ساله تخصیص غرفه و هزار قانون گفته و ناگفته دیگر، خود را با انبوه مخاطبی روبهرو میبینند که به هیچ عنوان نمیتواند در فضای تخصیص داده شده به آنها، به راحتی به انتخاب بپردازد.شاید اندکی سلیقه به خرج دادن در چینش برخی ناشران این دو دسته یا اختصاص مکانی ویژه در شبستان برای این دو دسته از ناشران که حتی میتوانستند به صورت چرخشی نمایهای از کار خود را که در واقع نشانی از نشر کشور و اقبال مخاطبان به کتاب است را به نمایش بگذارند، میتوانست جذابیت سالنهای یکنواخت، گرم، شرجی و شلوغ مصلی را اگر در سالهای آینده نیز مجبور به اقامت گزیدن در آن برای برپایی نمایشگاه کتاب بودیم، بیفزاید.صحبت از اینکه آیا مصلی اساساً جای نمایشگاه هست یا نه را نیز به میان نمیآوریم که این درد کهنه به زخمی ناسور مبدل شده است و شاید باید در انتظار دم مسیحایی یک منجی بود تا بتواند بر این زخم التیامی ببخشد.
به اصطلاح اطلاعرسانیما که ندیدهایم اما آنها که رفتهاند و نمایشگاههایی از جنس کتاب و کتابخوانی در هر جای عالم را که دیدهاند، میگویند حجم نصفه و نیمه مخاطبان حاضر در این نمایشگاهها به هیچ عنوان مثل مخاطبان نمایشگاه در کشور ما به امان خدا رها نمیشوند. میگویند حضور هر انسان در این محیط را باید به صورت یک ظرفیت بالقوه فرهنگی دید و حرفهایی از این دست... اما ما انگار هنوز که هنوز است دوست نداریم از فرآیند نصب بنرها و پخش تراکت، جلوتر برویم یا خیلی هم که کارمان به اصطلاح درست باشد باجههایی میزنیم که مخاطبانمان مثلاً از وقت سه ساعتهای که برای بازدید اختصاص دادهاند نیم ساعتش را بیایند و صف بایستاند که بپرسند: ببخشید فلان ناشر کجاست و پاسخ بگیرند: ثبت نشده است!هنوز دوست داریم از بلندگوهایی که صدای بلندی هم ندارند دائم بگوییم که فلان ناشر در فلان جاست یا فلان کتاب در فلان گوشه در حال فروش است.یادمان میآید که گفته میشد در سالنهای نمایشگاه باجههای اطلاعرسانی و افرادی برای آن اختصاص مییابد که لااقل در این دوره از برگزاری به یک شوخی تبدیل شده بود. یادمان هست که از نظرسنجیها میگفتند برای ارتقای کیفیت و کمیت و ما هر چه بیشتر گشتیم کمتر دیدیم! خیلی ساده که بخواهیم برخورد کنیم باید بگوییم وقتی خبرنگار یکی از شبکههای رادیویی در دعوت مخاطبان خود به نمایشگاه با هیجان اعلام میکرد: «دوستان خوبم اگر نمیدانید چه کتابی را میخواهید بخرید، به نمایشگاه نروید!»، درست از همان جا بود که فاتحه اطلاعرسانی امسال نمایشگاه را خواندیم و یادمان آمد که باید تلاش بیشتری به خرج دهیم و زور رستم که در ازدحام حضور خریداران کتاب در نمایشگاه، بتوانیم اثر درخور توجهی برای ساعتهای خلوت خودمان پیدا کنیم.
ببخشید... بینالمللی میدانیم بیش از 100 کشور به نمایشگاه کتاب لقب بینالمللی دادهاند. میدانیم که خیلیهایشان از حضور مردم در نمایشگاه ما شگفت زدهاند، میدانیم که این همه جمعیت را در نمایشگاهی جز نمایشگاه کتاب به سبک ایرانی ندیدهاند یا نخواهند دید، میدانیم و میدانیم و میدانیم اما برای یک سؤال هنوز جوابی نیست.بیایید کمی فکر کنیم در این حضور بیش از 100 کشوری، چرا بخش بینالملل که از قضا باید مورد استقبال جمعیت جوان ایران و حاضر در نمایشگاه کتاب باشد، تقریباً محو است؟ میگویید مخاطب خاص دارد؟ میگوییم مخاطب خاص نه... تعدادی دانشجو که به دنبال متون درسی هستند. مخاطب خاص را میتوان به صورتهای دیگری هم معنی کرد. جایگاه حضور پژوهشگران در بخش بینالملل کجاست؟ جایگاه ارتقای سطح علمی و تولید علم چطور؟ راستی آیا مخاطبان خاصی که از بخش بینالملل خبری ندارند یا علاقهای برای حضور در آن ندارند را نمیتوانیم برای دقایقی به این حوزه متوجه و راغب کنیم؟ راستی این همه غرفههای خلوت در طبقه دوم شبستان و غرفهدارانی که بیشتر به کار خود مشغول هستند بر مبنای کدام سیاستگذاری خرد یا کلان برای این حضور 10 روزه مورد طبقهبندی قرار گرفتهاند؟ کاش کمی از وقت خودمان را هم به جای آماردهی در این رابطه، به یافتن پاسخهایی منطقی و نه از روی پاسخگویی محض، صرف میکردیم. کاش!
یک جمعبندی کوتاههنوز حرف ما تمام نشده است. بخش کودک و نوجوان را نگفتیم که تقریباً امسال دیده نشد. از سراهای اهل قلم «کودک و نوجوان» و «کارنامه نشر» نگفتیم که تنها محل حضور خبرنگاران بود. از سالن جنبی نگفتیم که خلوت و خالی روزهایش را گذراند. از نشستهای پر از قصه و غصه در نمایشگاه، از آنهایی که نیامدند و آنهایی که آمدند. از آنها که نمایشگاه را نیز محل رفع عطش مطامع سیاسی خود قرار دادند و آنهایی که با قامتی خسته تنها در این 10 روز به معنی کامل برای حضور ما زحمت کشیدند هم نگفتیم. به آخرین روز نمایشگاه که رسیدیم و همه این درد دلها که روایت شد، نفهمیدیم که آیا در پس این فروش 10 روزه کتاب با این وسعت، جرقه یک تحول در حوزه نشر هم زده شد یا نه؟ سادهترش این است که آیا نمایشگاه کتاب ما اساسا توانست محل خلق یک جریان یا بستر خلاقانه و فعال در حوزه کتاب شود یا نه؟ آیا جریانی از دل آن رویید که بتوان در طول سال نهال نورستهاش را آبیاری کرد یا خیر؟به اعتقاد نگارنده تمرکز بیش از اندازه بر جنبههای صرف اقتصادی در نمایشگاه کتاب به سبک ایرانی در 23 دوره از برگزاری آن به معنای حقیقی کلمه راه را بر این موضوع بسته است و به همین خاطر است که تازه باید بنویسم یا بهتر بگویم بپرسیم که راستی آمده بودیم چه کار کنیم؟