
حوادثی چون ترور یک استاد و دانشمند هستهای، به شهادت رساندن سه مأمور پلیسراه در جاده خاش، ترور یک دادستان در خوی، درگیری با نیروی انتظامی در خراسان جنوبی و شهادت 11 نفر از سربازان و درجهداران، افزایش بزهکاری و ناامنی در استانهای تهران، فارس و چهارمحال و بختیاری، حمله مسلحانه به جواهرفروشی و ... از جمله مواردی است که از پدید آمدن وضعیت جدید حکایت میکند که امنیت مردم را تهدید مینماید. شاید این قبیل حوادث در گذشته هم اتفاق میافتاده است، اما فراوانی و تکرار معنیدار آن در هفتههای اخیر و همچنین اذعان فرمانده نیروی انتظامی تهران به افزایش جرم و جنایت پس از اغتشاشات ماه های گذشته، جای تردیدی در ارتباط آن با اردوکشیهای خیابانی و قانونشکنیهای سران فتنه باقی نمیگذارد. چرا که فتنهجویان در عین اطلاع از فرصتطلبی ضد انقلاب و بزهکاران و اراذل و اوباش از بسترهای گشوده شده به بهانه دعواهای سیاسی و انتخاباتی، متأسفانه از حضور آنان به عنوان ابزاری برای تقویت فشار بر نظام و باجگیری استفاده میکنند که نشان روشن آن هم خداجو نامیدن نیروهای هتاک و خرابکار، در واقعه سیاه روز عاشورا، توسط میرحسین موسوی و حمایت جانانه از آنان توسط مهدی کروبی است.
عواملی که از حرکات غیرقانونی و آشوبطلبی کانون فتنه ناشی شده و بازگشت به خط ترور و خشونت را موجب شده، میتواند به شرح ذیل ذکر شود:
1 - خدشه به وحدت و انسجام داخلی و بهوجود آوردن طمع بیگانگان، ضدانقلابیون و اوباش زخم خورده از ارزشها و احکام اسلامی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی جهت دست یازیدن به اقدامات خرابکارانه به قصد ضربه به نظام و انتقامگیری.
2 - لطمه به اقتدار نظام با ایجاد اغتشاش و درگیری خیابانی و اصرار به خشونت در عین اطلاع از خویشتنداری نیروهای مدافع نظام که متأسفانه مظلومیت این نیروها در راستای تفکیک صف معترضان از اغتشاشگران، حمل بر ضعف دستگاه دفاعی و قدرت برخورد نظام با اغتشاشگران شد.
3 - سرگرم شدن حواس و بخشی از توان امنیتی و انتظامی به مسائل مربوط به اغتشاشات و فرصتطلبی عناصر شرور و ضدانقلاب از وضعیت به وجود آمده.
4 - پدیدآمدن توهم امکان تحمیل ادامه ناامنی و آشوب، مشوق سوءاستفاده از آن و تلاش برای ادامه دور ناامنیها نیز شده است که برخی اقدامات تروریستی با هدف حفظ فضای فتنه و تشویق فریب خوردگان برای بازگشت به خیابانها و ادامه آشوبگری میباشد.
بعید است سران فتنه از پیامدهای فتنهآفرینی خویش آگاه نباشند و از سهم خویش در بسترسازی برای ناامنی و بروز خشونت، ترور و ناهنجاریها و ... بیاطلاع باشند. ولی مسؤولان قضایی و امنیتی نیز بایستی با نگاهی کلینگر و جامع به مسؤولیت خویش در برابر این شرایط به موقع و مؤثر عمل نمایند. آیا وقت آن فرا نرسیده با دستگیری سران فتنه و رسیدگی به جنایات آنان سفره فتنه و ناامنی جمع شده و از ادامه سوء استفادههای اشرار و ضدانقلاب در حاشیه آشوبگری چند عنصر خائن منافق و قدرتطلب داخلی جلوگیری به عمل آورد؟ آیا انصاف است، همان زمان که این برادران سابق برای آشوب، خشونت و ترور اشرار و ضدانقلابیون بسترسازی کرده و در عین دیدن صحنههای جنایت آنان را خداجو مینامد، به بهانه حفاظت از جان این جانیان برای پیشگیری از حوادث احتمالی، حلقههای حفاظتی آنان هم تقویت شود ولی نسبت به ترور آن سرباز و درجهدار نیروی انتظامی، ترور آن دادستان سلیم النفس و انقلابی، کشته شدن آن جواهرفروش و کاسب معمولی و حرمتشکنی و هتاکی اشرار و اوباش و ناامن شدن فضای زندگی مردم و ... بیتفاوت بود؟ چرا آنان که با فتنهانگیزی، امنیت را بازیچه قرار دادهاند باید کاملاً امنیتشان تضمین باشد، اما امنیت مردم و حتی حافظان امنیت فدای مصلحتها و ملاحظات مبهم گردد؟
به نظر میرسد زمان آن فرا رسیده است که فراتر از هر مصلحتجویی و ملاحظهای، برای منافع و امنیت عمومی، کانون فتنه متلاشی و سران آن به عدالت سپرده شوند، چرا که متأسفانه توهم قدرت چنان آنان را مفتون ساخته که نه تنها اخبار آشوبها و تلفات فریبخوردگان و نیروهای مدافع برایشان بازدارنده نبوده، بلکه خشونتها و ترورهای برخاسته از بسترسازی آنها هم هیچ تأثیری بر فتنهجویی آنان نداشته است، بلکه به خطر افتادن امنیت خودشان موجب تنبه و خاتمه فتنه باشد.