ما ایرانیان برای شعر و هنر ارزش بسیاری قائل هستیم و طی اعصار گذشته شاهد ظهور شاعران و هنرمندان نامآوری در تاریخ خود بودهایم. اگر بخواهیم در میان این نقاشانی که تا کنون پا به عرصه هنر نهادهاند از مخلصترین و احساسیترین آنها نام ببریم - البته به غیر از سلطان محمد، کمال الدین بهزاد، میرعماد و رضا عباسی و. . . که از نوابغ دنیای هنر هستند - میتوان به نام مرحوم پیلارام، سهراب سپهری وجعفر روح بخش اشاره کرد. همه این افراد هنرمندان بزرگی هستند که احساس و آنچه را تجسم میکنند معطوف به یک معبر است و آنچه در پی آنند همانا حس تعالی بشر و نفوذ به اعماق آفرینش است که در طبیعت بکر نمود یافته. در میان این شاعران و هنرمندان تنها یک شاعر نقاش وجود دارد که وقتی شعرهای او را میخوانید آنقدر تصویری است و آنقدر خوانا و دیدنی است که گویی تابلویی را با لحنی بسیار زیبا توصیف میکند. میتوان این گونه پنداشت که هرگاه در رشتهای از هنر به پختگی برسید به شاعری در آن هنر میپردازید. منظور آن نیست که یک تابلو نقاشی با مضمون و موضوعی شاعرانه نقاشی کنید در این صورت آن بدترین نقاشیهاست که با ماسک و نقاب شعرگونه به دروغ بافی پرداخته است. بلکه منظور روح شاعرانه این تصویری تابلو است. بله درست حدس زدید درباره سهراب سپهری سخن میگوییم. چندی پیش در آیین بزرگداشت سهراب سپهری در کاشان مقرر شد نمایشگاهی از تمامی آثار این هنرمند که در اختیار مجموعهداران خصوصی و دولتی است برپا شود تا امکان نمایش بخشی از آثار او که تاکنون به نمایش درنیامده است، فراهم شود. در روزهای پاییزی که پیش رو داریم این مهم محقق شده و نمایشگاهی با عنوان «روزنهای به رنگ؛ مروری برآثار سهراب سپهری» با دبیری «یعقوب امدادیان» در موزه هنرهای معاصر برپا شده و تا اول بهمن پذیرای علاقه مندان خواهد بود. این نمایشگاه در آستانه سیامین سال فوت این هنرمند برگزار میشود که بهانهای شد برای نگاه به آثار این هنرمند. وقتی تابلوهای سهراب سپهری را نگاه میکنید در واقع همان اشعار او را میخوانید منتها با زبانی دیگر، با زبان تصویر. و اما سهراب سپهری این شاعر نقاش و نقاش شاعر. او تا آنجا که توان داشت با طبیعت زندگی میکرد و میتوان گفت که سهراب در طبیعت تپید. هنگامی که آثار او را میبینیم شاهد سادگی هستیم که گویی تمام طبیعت در این سادگی و در آثار او تجلی پیدا کرده است. سادگی به معنی وارستگی، سادگی مضامین. پرهیز از موضوعات و حرفها و فرمها و مسائل بیهوده پیچیده که تماشاچی را بی جهت مرعوب کند. کارهای سپهری از شفافیت خاصی برخوردار است به گونهای که وقتی به آن مینگریم گویی همه چیز را در یک جا و به آسانی و سادگی میبینیم. آنقدر ساده که گاه به اشتباه فکر میکنیم که زحمتی برای ساختنش کشیده نشده است. در حالیکه کارهای او نمونه کاملی از کارهای سهل و ممتنع است مانند بسیاری از آثار هنرمندان بزرگ که ظاهر آثارشان ساده است اما آن هنگام که بخواهی شبیه اثر او را کپی کنیم متوجه میشویم که اشتباه کردهایم و دست یافتن به این سادگی تجربهای فوق العاده میخواهد. در آثار سپهری شاهد کمپوزیسیون بسیار محکمی در ترکیب بندیهای افقی و یا عمودی هستیم که در نتیجه آن به نقطه، خطهای طلایی گستره هنری میرسیم. سپهری به ریشهها میاندیشید به ساقههای زندگی و به ندرت پیش میآید که کارهای تزئینی را در آثار او ببینیم، تنها چیزی که وجود دارد اصل و بنیاد است. همچنین میتوان گفت؛ گذشته از منطق علمی طراحی و نقاشی، حس بسیار گستردهای به لحاظ برداشت سمبلیک از عناصر طبیعی در آثار او موج میزند. بسیاری از آثار او را تنهها و ساقههای درختان در بر میگیرند که در برخی از آنها فقط تنهها را میبینیم و در برخی دیگر از میان تنهها به گسترهای از کویر میرسیم. تمرکز سپهری بر ساقه و درختان است و با استفاده از این عناصر بصری، بیننده را بر آنچه از بنیادها بر میخیزد معطوف میکند که همانا طبیعت و زندگی است. همان طور که در اشعارش این تداعی را به روح مخاطب القا میکند. نقاشیهای سپهری به سادگی و موثری یک لبخند است. هنگامی که به تابلوهایش نگاه میکنیم در آنها چهره سپهری را میبینیم که از این تابلو به آن تابلو به شما، به چشمان شما و به نگاه شما لبخند میزند لبخندی شیرین، لبخندی غمگین، لبخندی پر از حرفهای بی صدا، لبخندی با رقیق ترین رنگها، لبخندی که نمیتوان راحت آن را نقاشی کرد. باید بسیار به آنها نگاه کرد تا راز و رمزش را درک کرد.