در میانه رویارویی جنگ ترکیبی با ائتلاف بزرگ غربی- صهیونی- وهابی و در فضای رقابتهای فزاینده منطقهای، پرسش حیاتی و سرنوشتساز برای جمهوری اسلامی ایران این است که آیا همزمان با دفاع از کشور، برای جایگاه خود در نظم آینده منطقه و جهان نیز طراحی میکند، یا قرار است پس از جنگ با نظم و قواعدی مواجه شود که دیگران شکل دادهاند. در میانه رویارویی جنگ ترکیبی با ائتلاف بزرگ غربی- صهیونی- وهابی و در فضای رقابتهای فزاینده منطقهای، پرسش حیاتی و سرنوشتساز برای جمهوری اسلامی ایران این است که آیا همزمان با دفاع از کشور، برای جایگاه خود در نظم آینده منطقه و جهان نیز طراحی میکند، یا قرار است پس از جنگ با نظم و قواعدی مواجه شود که دیگران شکل دادهاند.
۱- جمهوری اسلامی ایران طی دهههای گذشته ظرفیتهای مهمی در عرصه دفاعی، سیاسی و منطقهای ایجاد کرده است. با این حال، داشتن قدرت و توان اثرگذاری با برخورداری از طرحی منسجم برای شکلدادن به نظم آینده دو موضوع متفاوت است. مسئله راهبردی امروز ارزیابی این مسئله است که آیا این ظرفیتها به اندازه کافی در خدمت ساختن ترتیباتی پایدار برای امنیت ملی و محیط پیرامونی در نظم جدید جهانی قرار گرفتهاند؟ ظرفیت تاریخی و تمدنی ایران اسلامی، هنگامی میتواند به عاملی ماندگار در معادلات منطقهای تبدیل شود که میان قدرت بازدارندگی، مشروعیت اجتماعی، ابتکار سیاسی و توان همکاری با دیگر جوامع مسلمان پیوند برقرار کند.
۲- جنگ جاری، فارغ از نتیجه نهایی آن، بر محاسبات امنیتی دولتهای منطقه و مناسبات قدرتهای جهانی اثر خواهد گذاشت. کشورها در این پیچ تاریخی پس از فروکش کردن شعله جنگ، درباره ائتلافها، تضمینهای امنیتی، مسیرهای اقتصادی و شیوه مواجهه با تهدیدهای آینده بازنگری خواهند کرد. در چنین شرایطی، غفلت و تعویق طراحی راهبرد پساجنگ به معنای واگذاری ابتکار عمل، حداقل در بخشی از این فرایند به دیگران است.
از همین رو، یکی از پرسشهای جدی درباره سیاست منطقهای ایران به عنوان خانه اهلبیت این است که آیا مدیریت بحرانها و حفظ ظرفیتهای موجود، با طرحی روشن برای آینده پیوند خورده است؟ توافق شکننده ایران و عربستان با میانجیگری چین در سال ۲۰۲۳ نشان داد که دیپلماسی منطقهای و توافق بر اصولی، چون احترام به حاکمیت کشورها امکانپذیر است؛ اما توافق دوجانبه، بهتنهایی جایگزین یک چارچوب فراگیر برای امنیت منطقه نمیشود.
۳- ضرورت امروز قرارگرفتن طراحی نظم پساجنگ در متن برنامهریزی راهبردی (نه بهعنوان موضوعی حاشیهای برای پژوهشگران بلکه) بهمثابه بخشی از مسئولیت نهادهای تصمیمساز سیاسی، دفاعی و امنیتی کشور است. این دستور کار باید دستکم سه محور داشته باشد: «تعریف جایگاه مطلوب ایران در نظم منطقهای آینده»، «طراحی سازوکارهای گفتوگو، مدیریت بحران و جلوگیری از برخوردهای ناخواسته با همسایگان» و «پیوندزدن ظرفیتهای ژئوپلیتیکی شیعه با همکاری گستردهتر جهان اسلام، بدون نادیدهگرفتن تفاوت منافع، حاکمیت ملی کشورها و نگرانیهای امنیتی متقابل».
چنین رویکردی علاوه بر کمک به بازدارندگی در برابر تهدیدهای خارجی، قدرت دفاعی کشور را در مسیر امنیت مشترک از طریق ابتکار سیاسی و دیپلماسی منطقهای برای کاهش احتمال وقوع جنگهای بعدی قرار میدهد. امنیت مشترک زمانی معنا دارد که از سطح شعار فراتر رفته و به قواعد، کانالهای ارتباطی و توافقهای قابل ارزیابی تبدیل شود.
۴- این موضوع برای افکار عمومی، به معنای پیوند امنیت ملی کشور با آینده آرامشبخش، توسعه و معیشت مردم؛ برای مسئولان، به معنای ضرورت هماهنگی میان سیاست دفاعی، دیپلماسی و برنامهریزی بلندمدت؛ و برای نهادهای پژوهشی، به معنای تدوین سناریوها و شاخصهایی است که بتوان با آنها میزان تحقق اهداف را سنجید.
باید این پرسش به دستور کار جدی کشور تبدیل شود: ایران در نظم پساجنگ چه جایگاهی خواهد داشت، یا برای شکلدادن به آن چه برنامهای دارد و چه طرحی ارائه میکند؟ طراحی نقش ایران اهلبیت علیهمالسلام در جهان آینده را نمیتوان به روزهای پس از جنگ واگذاشت. اگر ژئوپلیتیک شیعه قرار است فراتر از ظرفیت مقاومت، در ساختن نظمی پایدار نقش داشته باشد، باید از هماکنون نسبت آن با «امنیت ملی ایران»، «همکاری جهان اسلام» و «ترتیبات آینده منطقه» روشن شود. دفاع از کشور، وظیفه امروز است؛ اما طراحی نظمی که احتمال تهدیدهای فردا را کاهش دهد، بخش جداییناپذیر همان مسئولیت است.