هر سال در روز جهانی صلح، از صلح سخن میگوییم. از جهانی بدون جنگ، از گفتوگو، از همزیستی ملتها و از ضرورت پایان خشونت. همه اینها ارزشمند است، اما شاید در روز جهانی صلح، پیش از هر چیز باید درباره خود مفهوم صلح سؤال کنیم. هر سال در روز جهانی صلح، از صلح سخن میگوییم. از جهانی بدون جنگ، از گفتوگو، از همزیستی ملتها و از ضرورت پایان خشونت. همه اینها ارزشمند است، اما شاید در روز جهانی صلح، پیش از هر چیز باید درباره خود مفهوم صلح سؤال کنیم. آیا هر آتشبسی را میتوان صلح نامید؟ آیا ملتی که در برابر فشار و زیادهخواهی یک قدرت مستکبر عقبنشینی میکند، واقعاً به صلح رسیده است؟
یکی از خطرناکترین اتفاقات در نظام بینالملل امروز، تغییر تدریجی معنای صلح است. گاهی صلح به شکلی تعریف میشود که اگر کشوری در برابر خواستههای ناعادلانه و غیرمنطقی قدرتهای بزرگ کوتاه بیاید، «صلحطلب» محسوب میشود و اگر بر حقوق خود پافشاری کند، «عامل تنش» معرفی میگردد!
در چنین تعریفی، صلح تبدیل میشود به پذیرش خواسته زورگویان. اینجاست که باید یک مرز روشن بکشیم. اگر یک کشور با قدرت نظامی، اقتصادی یا سیاسی خود شرایطی را به طرف دیگر تحمیل کند و از او بخواهد برای حفظ صلح از حقوقش دست بکشد، چیزی که به دست آمده، شاید توقف موقت درگیری باشد، اما نمیتوان آن را صلح نامید.
یکی از واقعیتهای مهم جهان امروز این است که قویشدن ملتها میتواند مقدمه صلح باشد. ملتی که باور کند هیچ راهی برای دفاع از حقوق خود ندارد، دیر یا زود تسلیم وضع موجود میشود. اما ملتی که قوی، امیدوار و مطالبهگر باشد، میتواند حقوق خود را پیگیری کند و همین مطالبهگری، در بلندمدت به شکلگیری مناسبات عادلانهتر و صلحآمیزتر کمک میکند.
نظام بینالملل امروز میراث ساختاری است که بخش مهمی از آن پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. ساختاری که در آن قدرتهای بزرگ، بهویژه از طریق نهادهایی مانند شورای امنیت، جایگاه ویژهای برای خود قائل شدند. اما جهان امروز با جهان ۸۰ سال پیش تفاوتهای زیادی دارد. ملتهای بیشتری به استقلال رسیدهاند، قدرتهای جدیدی ظهور کردهاند و جامعه جهانی آگاهتر شده است. با این حال، هنوز در بسیاری از موارد، تصمیمات مهم بینالمللی تحت تأثیر منافع قدرتهای بزرگ قرار میگیرد.
همینجا یک سؤال اساسی مطرح میشود: آیا زمان آن نرسیده است که از یک نظام بینالمللی مبتنی بر خواست و تأمین منافع ابرقدرتها به سمت نظمی عادلانهتر و صلحآمیزتر حرکت کنیم؟ نظمی که در آن حقوق ملتها صرفاً زمانی اهمیت پیدا نکند که با منافع قدرتهای بزرگ تعارض نداشته باشد. نظمی که معیار آن برای مظلوم و ظالم یکسان باشد. نظمی که در آن دفاع از حقوق ملتها تابع این نباشد که آن ملت در کدام سوی معادلات قدرت ایستاده است. صلح پایدار بدون اصلاح چنین مناسباتی دشوار خواهد بود.
یکی از چالشهای جدی عرصه بینالملل، همین دوگانگی در تعریف و اجرای صلح است. گاهی از مظلوم خواسته میشود برای حفظ صلح سکوت کند، کوتاه بیاید و از بخشی از حقوق خود صرفنظر کند. در همان زمان، قدرتی که از ابزارهای سیاسی، اقتصادی یا نظامی برای اعمال فشار استفاده میکند، ممکن است خود را مدافع صلح معرفی کند. این همان نقطهای است که مفهوم صلح با یک تناقض جدی روبهرو میشود. اگر صلح به قیمت نادیده گرفتن مظلوم و تقویت زورگو به دست بیاید، باید پرسید این صلح دقیقاً برای چه کسی است؟
صلح نباید وسیلهای برای مشروعیتبخشیدن به زور باشد. اگر جامعه جهانی از قربانی بخواهد برای جلوگیری از درگیری سکوت کند، اما درباره عامل فشار و تجاوز سکوت اختیار کند، در عمل صلح را به ابزاری برای تثبیت وضع موجود تبدیل کرده است. صلح را نباید لطف دولتها، قدرتهای بزرگ یا نهادهای بینالمللی به ملتها دانست. بهرهمندی از صلح، بخشی از حقوق شهروندی ملتهاست.
روز جهانی صلح نباید فقط به روز انتشار چند پوستر زیبا و چند بیانیه کلی درباره دوستی ملتها تبدیل شود. ما در روز جهانی صلح نباید در زمین قدرتهایی بازی کنیم که تعریف خودشان از صلح را به جهان تحمیل میکنند. اگر قرار باشد پیام ما این باشد که «هرکس برای جلوگیری از جنگ کوتاه بیاید، صلحطلب است»، در واقع داریم تسلیم را به جای صلح تئوریزه میکنیم.
اینجاست که نقش تشکلهای مردمنهاد اهمیت پیدا میکند. سازمانهای مردمنهاد میتوانند مفهوم صلح را از سطح شعار به سطح مطالبه اجتماعی بیاورند. میتوانند درباره حق ملتها برای برخورداری از صلح صحبت کنند، دوگانگی در برخورد با قربانیان و قدرتها را به چالش بکشند، درباره ضرورت اصلاح ساختارهای بینالمللی گفتمان ایجاد کنند و مهمتر از همه، به جامعه یادآوری کنند که صلح با تسلیم تفاوت دارد.
شاید معنای واقعی روز جهانی صلح همین باشد که برای جهانی تلاش کنیم که در آن هیچ ملتی مجبور نباشد میان حقوق خود و صلح یکی را انتخاب کند.
* مدیرعامل بنیاد مردمنهاد بینالمللی مهر ایران