کد خبر: 1380738
تاریخ انتشار: ۳۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۴:۰۰
دو تنگه، یک بحران باب‌المندب چگونه به همراه هرمز ژئوپلیتیک انرژی جهان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد؟
 احسان شیخون

جوان آنلاین: اگر تنگه هرمز را گلوگاه انرژی جهان بدانیم، باب‌المندب را باید گلوگاه تجارت میان آسیا و اروپا نامید و اکنون برای نخستین‌بار در میانه جنگ ایران و امریکا و تشدید درگیری‌ها در یمن، این دو نقطه حساس دریایی بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر متصل شده‌اند. درحالی که تردد کشتی‌های تجاری از هرمز به‌شدت کاهش یافته، تحولات ساحل غربی یمن نیز نگرانی‌ها درباره امنیت باب‌المندب را افزایش داده است. داده‌های کشتیرانی در روز‌های اخیر نشان می‌دهد، عبور شناور‌ها از باب‌المندب نیز کاهش یافته و هم‌زمان انصارالله کنترل خود بر بخش‌هایی از ساحل دریای سرخ را گسترش داده‌اند. باب‌المندب تنها یک تنگه دیگر در نقشه خاورمیانه نیست. این آبراه باریک که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند، دروازه جنوبی کانال سوئز است. حدود ۱۲تا ۱۵درصد تجارت دریایی جهان از کریدور دریای سرخ عبور می‌کند و اختلال در این مسیر به معنای تغییر مسیر بخش بزرگی از تجارت میان آسیا و اروپا خواهد بود. 
 
 دوگلوگاه و یک اقتصاد جهانی
برای مختل کردن این مسیر الزاماً به «بستن» رسمی تنگه نیازی نیست. کافی است بیمه کشتی‌ها گران شود، شرکت‌های کشتیرانی مسیر خود را تغییر دهند و مالکان کشتی‌ها عبور از دریای سرخ را پرریسک بدانند. اکنون، بسیاری از شرکت‌ها مسیر کشتی‌های خود را از دریای سرخ به سمت دماغه امید نیک تغییر داده‌اند. نتیجه، افزایش زمان و هزینه حمل‌ونقل و فشار بر زنجیره‌های تأمین جهانی است. حال نگرانی اصلی این است که هم‌زمانی بحران هرمز و باب‌المندب، اثر هر یک را چند برابر کند. اگر کشتی‌ای نتواند از هرمز عبور کند، مسیر‌های جایگزین اهمیت پیدا می‌کنند. اما اگر باب‌المندب نیز ناامن باشد، یکی از مهم‌ترین مسیر‌های جایگزین برای انتقال انرژی و کالا میان آسیا، خاورمیانه و اروپا نیز با مشکل مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، مسئله فقط قیمت نفت نیست. هزینه بیمه، کرایه نفتکش‌ها، قیمت سوخت کشتی‌ها، زمان تحویل کالا و در نهایت قیمت مصرف‌کننده نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. این همان جایی است که اهمیت ژئوپلیتیکی تحولات اخیر یمن روشن می‌شود. انصارالله اکنون یک بازیگر داخلی یمن نیستند. سال‌ها هماهنگی و تلاش به آنها امکان داده است توانایی خود را در حوزه موشکی و پهپادی توسعه دهند و دست بالا را در برابر تهدید‌ها از آن خود کنند. از این منظر، باب‌المندب می‌تواند به اهرمی برای افزایش هزینه‌های اقتصادی جنگ تبدیل شود. نه لزوماً از طریق اعلام رسمی بسته‌شدن تنگه، بلکه از طریق افزایش ریسک عبور. این تفاوت مهم است. در سیاست بین‌الملل، گاهی «توانایی مختل کردن» از «توانایی بستن» مؤثرتر است زیرا بدون عبور از آستانه‌ای که واکنش نظامی گسترده را اجتناب‌ناپذیر کند، می‌تواند رفتار شرکت‌ها و بازار‌ها را تغییر دهد. 

 جنگی که امنیت را ناامن کرد
در این نقطه، کارنامه سیاست عربستان سعودی و امارات متحده عربی در یمن نیز ناگزیر دوباره روی میز قرار می‌گیرد. ریاض و ابوظبی سال‌ها با این استدلال وارد جنگ یمن شدند؛ می‌خواهند مانع تثبیت قدرت انصارالله و گسترش نفوذ ایران در همسایگی خود شوند. اما بیش از یک دهه درگیری نه تنها مسئله انصارالله را حل نکرد، بلکه این گروه را به بازیگری نظامی تبدیل کرد که اکنون در یکی از مهم‌ترین کریدور‌های تجاری جهان قدرت اخلال دارد. تناقض اصلی همین‌جاست، سیاستی که با هدف کاهش تهدید امنیتی آغاز شد، در نهایت به ایجاد یک محیط امنیتی پیچیده‌تر انجامیده است. عربستان امروز نه تنها با تهدید موشک و پهپاد علیه خاک و تأسیسات انرژی خود مواجه است، بلکه امنیت مسیر‌های صادراتی‌اش در دریای سرخ نیز در معرض فشار قرار گرفته است. حملات اخیر به زیرساخت‌های انرژی و اختلال در مسیر صادرات از بنادر دریای سرخ نشان داده‌اند که حتی مسیر‌هایی که قرار بود جایگزین هرمز باشند نیز مصون نیستند که مهم‌ترین آنها خط انتقال لوله نفت شرق به غرب و ینبع بوده است. امارات نیز با معادله‌ای مشابه، اما پیچیده‌تر روبه‌روست. ابوظبی در سال‌های گذشته در جنوب یمن نفوذ قابل توجهی ایجاد کرد و از نیرو‌های محلی مختلف حمایت کرد، اما سیاست چندلایه در یمن به حل مناقشه اصلی منجر نشد. در نتیجه، اکنون منطقه‌ای که قرار بود بخشی از معماری امنیتی مورد نظر کشور‌های عربی خلیج فارس باشد، به یکی از نقاط آسیب‌پذیر تجارت جهانی تبدیل شده است. ایالات متحده نیز با یک تناقض جدی مواجه است. واشینگتن طی سال‌های گذشته تلاش کرده آزادی کشتیرانی در دریای سرخ را با ابزار نظامی حفظ کند. حملات امریکا و بریتانیا علیه مواضع حوثی‌ها نیز نتوانست این گروه را از ظرفیت حمله به دشمنان محروم کند. بررسی شورای روابط خارجی امریکا نشان می‌دهد، عملیات نظامی گسترده امریکا علیه حوثی‌ها در سال ۲۰۲۵ صد‌ها هدف را مورد حمله قرار داد، آنها همچنان توان بازسازی ظرفیت‌های نظامی خود را حفظ کردند و کار را به جایی رساندند که امریکا به دنبال مذاکره با آنها رفته است. 
مسئله این نیست که انصارالله از این وضعیت تنها بازیگران سودبرنده‌اند. بلکه ادامه رخداد‌ها در باب‌المندب برای اقتصاد منطقه، مصر، عربستان، امارات، کشور‌های اروپایی هزینه‌های سنگینی دارد. اما همین واقعیت، محدودیت راهبردی اتکا به زور را آشکار می‌کند. اگر حملات هوایی و فشار نظامی نتوانسته‌اند مسئله را حل کنند، افزایش سطح درگیری دیگر به معنای افزایش امنیت نیست. برای عربستان و امارات، شاید مهم‌ترین درس این باشد که باب‌المندب را نمی‌توان با منطق میدان جنگ مدیریت کرد. این آبراه بخشی از اقتصاد جهانی است و هرگونه بی‌ثباتی در آن، مستقیماً به هزینه‌های اقتصادی همین کشور‌ها بازمی‌گردد. عربستان برای صادرات انرژی خود به مسیر‌های امن نیاز دارد و امارات نیز به ثبات شبکه تجارت دریایی وابسته است. از سوی دیگر، مصر به شدت به درآمد‌های کانال سوئز وابسته است و اروپا برای تجارت با آسیا به همین مسیر احتیاج دارد. 
در چنین شرایطی، تهران نیز اگر بخواهد از ظرفیت ژئوپلیتیکی خود در منطقه بهره ببرد، با افزایش حمایت از انصارالله و برخورداری از اهرم فشار در باب‌المندب می‌تواند هزینه‌های اقتصادی فشار امریکا را افزایش دهد. البته اهمیت باب‌المندب بیشتر از آنکه در «بستن تنگه» باشد، در توانایی ایجاد یک تهدید معتبر برای باز بودن آن است. شاید به همین دلیل است که اکنون عربستان و امریکا در موقعیتی متفاوت از سال‌های آغاز جنگ یمن قرار گرفته‌اند. آن زمان تصور غالب این بود که با ترکیبی از برتری هوایی، فشار اقتصادی و حمایت از نیرو‌های محلی می‌توان توازن قدرت را تغییر داد. امروز همان معادله بسیار پیچیده‌تر شده است. انصارالله اکنون به نیرویی تبدیل شده‌اند که می‌تواند بر محاسبات کشتیرانی جهانی اثر بگذارد و ایران نیز بدون حضور مستقیم در آبراه، از موقعیت جغرافیایی و توان نظامی متحد خود برای افزایش هزینه‌های فشار بر تهران برخوردار است. از این منظر، پرسش «پس از هرمز، نوبت باب‌المندب است؟» بیش از آنکه درباره یک عملیات نظامی مشخص باشد، درباره تغییر ماهیت قدرت در خاورمیانه است. اگر هرمز نشان داد که انرژی جهان تا چه اندازه به یک گلوگاه جغرافیایی وابسته است، باب‌المندب نشان می‌دهد که تجارت جهانی نیز چنین آسیب‌پذیری‌ای دارد. 
امروز عربستان و امارات برای بازماندن باب‌المندب منافعی مشترک با امریکا، اروپا و حتی بسیاری از قدرت‌های آسیایی دارند. اما تجربه یمن نشان داده است، نمی‌توان امنیت یک آبراه جهانی را با حمله نظامی و تهدید تأمین کرد. هرچه جنگ طولانی‌تر شده، بازیگران مسلح محلی قدرت بیشتری پیدا کرده‌اند و هزینه مداخله خارجی افزایش یافته است. اگر هرمز اهرم مستقیم ایران بر انرژی جهان است، باب‌المندب می‌تواند اهرمی غیرمستقیم، اما بسیار قدرتمند بر تجارت جهانی باشد. اهرمی که بخش مهمی از آن از طریق انصارالله اعمال می‌شود. در چنین جهانی، جنگ یمن دیگر فقط جنگی بر سر قدرت در صنعا نیست. به مسئله‌ای درباره امنیت انرژی، زنجیره‌های تأمین و اقتصاد جهانی تبدیل شده است؛ و این شاید مهم‌ترین پیامد سال‌ها جنگ باشد. بازیگرانی که قرار بود با زور نظامی ایران را محدود کنند، اکنون با منطقه‌ای روبه‌رو هستند که در آن تهران، بدون نیاز به کنترل مستقیم باب‌المندب، از جغرافیای یمن برای افزایش هزینه‌های ژئوپلیتیکی رقبای خود استفاده می‌کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار