پاییز امسال برای ایران تنها فصلی برای خزان برگها و دگرگونی طبیعت نخواهد بود و با توجه به هشدارهای چند ماه اخیر، آسمان پیشرو با پدیدهای گره خورده است که هزاران کیلومتر دورتر، در قلب اقیانوس آرام، ریشه دارد. پاییز امسال برای ایران تنها فصلی برای خزان برگها و دگرگونی طبیعت نخواهد بود و با توجه به هشدارهای چند ماه اخیر، آسمان پیشرو با پدیدهای گره خورده است که هزاران کیلومتر دورتر، در قلب اقیانوس آرام، ریشه دارد. «النینو» که حالا به کلیدواژه اصلی در محافل اقلیمی تبدیل شده، با تقویت بیسابقه خود، نویدبخش پاییزی متفاوت و زمستانی پربارش برای خاورمیانه و بهویژه ایران است. ماههاست که مراکز هواشناسی جهان و متخصصان داخلی، نسبت به این رخداد هشدار دادهاند که گویا تنها روی کاغذهای اداری میچرخند و به گوش تصمیمگیران نرسیدهاند. وقتی از النینو سخن میگوییم، فقط از افزایش بارندگی صحبت نمیشود، بلکه منظور یک «تغییر اقلیم مدیریتی» است که ظرفیت آن را دارد تا نعمت بارش را در چشمبرهمزدنی به مصیبتی ویرانگر بدل کند.
تجربه تلخ هفتههای اخیر در استانهای شمالی کشور، یعنی گیلان، مازندران و گلستان، تابلوی تمامنمای ناکارآمدی مدیریت بحران در ایران است. این استانها که ذاتاً با بارشهای متراکم و سنت آبوهوای بارانی خو گرفتهاند، در برابر رگبارهای نه چندان غیرعادی، تابآوری خود را از دست دادند و گرفتار سیلابهای ویرانگر شدند. وقتی چنین مناطقی که بهصورت سنتی با آب و باران درگیرند، اینچنین در برابر سیلاب زانو میزنند، باید پرسید که استانهای دیگر و بهویژه مناطق مرکزی و جنوبی که سالهاست با خشکسالی بیرحم دستوپنجه نرم میکنند، در برابر هجوم بارشهای حدی چه سرنوشتی خواهند داشت؟ خشک بودن زمین، از بین رفتن پوشش گیاهی و فرسایش خاک در این مناطق، هر رگبار ساده را به سیلی تبدیل میکند که میتواند ستون فقرات زیرساختهای ضعیف منطقهای را درهم بشکند.
در این میان، ورود سازمان بازرسی کل کشور به ماجرا و نامه هشدارآمیز معاون نظارت و بازرسی به وزارت نیرو، اگرچه گامی مثبت و ضروری است، اما نشاندهنده یک نگرانی عمیق حاکمیتی است. وقتی یک نهاد نظارتی مجبور میشود بهطور مستقیم به وزیر نیرو یادآور شود که «آمادگی بخش آب برای مقابله با بارشهای حدی» باید در اولویت قرار گیرد، یعنی دستگاههای اجرایی در انجام وظایف بدیهی خود دچار لغزش شدهاند. لایروبی مسیلها، بازنگری در مدیریت سدها و آمادهباش عملیاتی، نه کارهای خارقالعاده، که وظایف روزمره و روتین مدیریتی است که ظاهراً با وجود هشدارهای ماههای اخیر، همچنان در لیست کارهای باقیمانده، خاک میخورد.
مشکل اصلی اینجاست که ما در مدیریت بحران، همچنان رویکردی «پسرویدادی» داریم، یعنی منتظر میمانیم تا فاجعه رخ دهد، ویرانیها سرتیتر اخبار شوند و سپس با ادبیات بحرانزده، بهدنبال مقصر بگردیم. با این اوصاف، آنچه اکنون نیاز داریم، «آمادگی پیشدستانه» است. نامه سازمان بازرسی باید بیش و پیش از یک هشدار اداری، به یک میثاق پاسخگویی تبدیل شود. مدیران هر منطقه باید بدانند که بعد از وقوع هر سیلاب، نه با وعدههای کلی، که میبایست با ارائه گزارش عملکرد مشخص در قبال این هشدارها، پاسخگوی افکار عمومی و نهادهای نظارتی باشند. اینکه چرا با وجود تمام هشدارها، همچنان زیرساختها در برابر بارشها آسیبپذیرند، سؤالی است که مدیران باید تاوان پاسخندادن به آن را بپردازند.
النینو به خودی خود نه دشمن است و نه ناجی! این پدیده تنها یک متغیر اقلیمی است. آنچه سرنوشت را تعیین میکند، نحوه مدیریتهاست. اگر هنوز هم گوشی برای شنیدن هشدارهای علمی وجود نداشته باشد و اگر همچنان ساختوسازهای غیراصولی در حریم رودخانهها و بیتوجهی به زیرساختهای حیاتی ادامه یابد، هر قطره باران میتواند به تیر خلاصی بر پیکره نحیف شهرها بدل شود. وقت آن رسیده که مدیریت بحران در ایران از لاک نامهنگاریهای صوری خارج شده و به میدان مسئولیتپذیری عملیاتی قدم بگذارد. تمرکز بر تابآوری جوامع محلی و مدیریت ریسک بهجای واکنشهای لحظهای، ضرورتی انکارناپذیر است. خسارات کلانی که پس از هر بارش به بودجه ملی تحمیل میشود، با اندکی آیندهنگری و تجهیز زیرساختها در فصول خشک، قابل پیشگیری است.
مدیران باید بدانند که سکوت نهادهای نظارتی همیشگی نخواهد بود و افکار عمومی دیگر پذیرای بهانههای تکراری نیست. اکنون، ارادهای پولادین برای عبور از وضعیت انفعال به کنشگری پیشگیرانه لازم است. چراکه آبادانی ایران، در گرو مدیریت خردمندانه بر منابع آب و خاک، پیش از وقوع فاجعه است. چراکه طبیعت، هیچگاه برای بیکفایتیها، مهلت تمدید نمیدهد.