کد خبر: 1379604
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۱:۲۰
مروری بر یک شایعه تاریخی، درباره درگذشت نخستین امام جمعه تهران 
1 در سال ۱۳۵۹ دو نفر از فرزندان آیت‌الله طالقانی طی یک مکتوب، مرگ پدر را طبیعی و معلول تحمل فشار‌های دوران مبارزه، مشاهده رنج مردم، پرکاری در دوره پس انقلاب، مواجهه با دشمنان خارجی انقلاب، ریشه‌یابی برخی مشکلات موجود، عملکرد برخی از مسئولان و مواردی از این قبیل می‌دانستند و با سپری شدن نزدیک به یک سال، سخنی از مرگ مشکوک و ترور احتمالی وی به میان نمی‌آوردند
 نیما احمدپور

جوان آنلاین: یکی از مدخل‌های شاخص «طالقانی پژوهی»، ارزیابی دیدگاه‌های ابراز شده در باب نحوه درگذشت اوست. توضیح آنکه پس از رحلت زنده‌یاد آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، بخش‌هایی از نیرو‌های سیاسی جامعه این رویداد را به یکدیگر منتسب ساختند! بخشی از این اتهامات، متوجه سازمان موسوم به مجاهدین خلق بود که با از میان برداشتن طالقانی، مسئولیت مرگ او را متوجه جریان خط امام و حزب جمهوری اسلامی ساخته و سعی در سوء استفاده سیاسی از این مقوله دارد. جالب اینجاست که در این میان، چهره‌هایی شناخته شده از فرزندان آیت‌الله، سخنی از مشکوک بودن رحلت وی به میان نمی‌آوردند و در اظهارات شفاهی و مکتوب خویش آن را معلول علل دیگری چون: شکنجه‌ها، رنج‌ها و پرکاری وی در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی می‌دانستند. مقال پی آمده درصدد است تا دو مورد از گواهی‌های مکتوب آنان در سال ۱۳۵۹ را مورد خوانش تحلیلی قرار دهد؛ امید آنکه علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

طرح مسئله

از آغازین ساعات انتشار خبر رحلت زنده‌یاد آیت‌الله سید محمود طالقانی در ۱۹ شهریور ۱۳۵۸، موجی از شایعات در باب طبیعی نبودن درگذشت وی از سوی مخالفان نظام اسلامی و به ویژه گروه موسوم به مجاهدین خلق، برساخته و منتشر شد، این در حالی بود که در جامعه، جمع کثیری از مردمی که به غیرعادی بودن رحلت آیت‌الله اعتقاد داشتند، گروه فوق آمده را عامل این رخداد می‌دانستند! از جمله نکاتی که به این انگاره دامن می‌زد، عملیات روانی منافقین علیه جریان خط امام، مؤسسان حزب جمهوری اسلامی و شخص شهید آیت‌الله دکتر سیدمحمد بهشتی، در انتساب رحلت آیت‌الله طالقانی به آنان بود. همگان شاهد بودند که به گاه میتینگ‌های این گروه و حتی در برخی جلسات سخنرانی آیت‌الله بهشتی، شعار «بهشتی، بهشتی، طالقانی رو توکشتی» از دهان اعضا و سمپات‌های این گروه نمی‌افتاد! امری که پس از شهادت اولین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی از سوی امام‌خمینی به عنوان یکی از مصادیق مظلومیت ایشان مورد اشارت و مذمت قرار گرفت. قشر مورد اشاره از جامعه ایران که درگذشت طالقانی را مشکوک می‌دانستند، اعتقاد داشتند از اعضای منافقین که در دوران حیات این عالم مجاهد از هرگونه مصادره به مطلوب نام، احترام و پیشینه وی ابا نداشتند، هیچ بعید نیست که طی عملیاتی دقیق و حساب شده وی را میان برداشته باشند و آن را وسیله نفاق افکنی و ایراد اتهام به یاران امام خمینی قرار دهند؛ چنانکه در عمل نیز این اتفاق افتاد و حتی تاکنون نیز این رویکرد همچنان از سوی بقایای جدید و قدیم این گروه و اَقمار و اَشباه آنان جریان دارد.

بازطرح یک اتهام در صحن مجلس شورای اسلامی

پس از تشکیل اولین دوره از مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۵۹، این اتهام بار دیگر و به هنگام رأی‌گیری در باره اعتبارنامه یکی از نمایندگان مطرح شد. موضوع از این قرار بود که به هنگام مخالفت برخی نمایندگان با اعتبارنامه ابوالقاسم حسینجانی نماینده بندر انزلی در مجلس اول، برخی نمایندگان اظهار داشتند که وی طی یک سخنرانی طولانی در دانشگاه گیلان اظهار داشته است: «پدر طالقانی را به شهادت رساندند تا خودشان رئیس مجلس خبرگان شوند!.» (شایان ذکر است که رئیس منتخب مجلس خبرگان قانون اساسی آیت‌الله حسینعلی منتظری و رئیس عملی آن آیت‌الله سیدمحمد بهشتی بود). این انگاره، بس غیرمنطقی به نظر می‌رسید؛ چه رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی پس از افتتاحیه آن در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ انتخاب شد، اما درگذشت آیت الله طالقانی در ۲۲ روز پس از آن، یعنی در ۱۹ شهریور همان سال رخ داد. در این جلسه مهدی کروبی نماینده الیگودرز و شهید عبدالحمید دیالمه نماینده مشهد، در کسوت جدی‌ترین معترضان به تصویب اعتبارنامه حسینجانی ظاهر شدند و تأکید داشتند که ضروری است تا نوار سخنرانی نامبرده برای نمایندگان پخش شود تا جمله آنان در جریان نحوه ایراد این اتهام قرار گیرند. این رویداد در مطبوعات آن دوره بازتابی نسبتاً نمایان داشت و جلب توجه کرد. (۱)

فرزندان آیت‌الله طالقانی و اذعان به طبیعی بودن مرگ آیت‌الله

در این میان و به بهانه طرح این مدعا فردی به نام اسکندر دلدم که در زمره روزنامه‌نگاران گروه مطبوعاتی «اطلاعات» قلمداد می‌شد، به بهانه طرح این موضوع در آغازین روز‌های افتتاح مجلس اول، در کتابی تحت عنوان «آیت‌الله طالقانی، رحلت یا شهادت» بار دیگر موضوع را به عرصه فرهنگ و سیاست کشاند. نامبرده که پیش از آن کتابی به نام «زندگی و مبارزات پدر طالقانی» را منتشر ساخته و به دلیل استقبال جامعه از این دست یادمان‌ها در آن دوره، به حق التألیف خوبی نیز دست یافته بود، کتاب دیگر خویش را نیز به این مقوله اختصاص داد. (این دو کتاب عمدتاً فاقد عمق پژوهشی و عمدتاً نوعی جمع‌آوری مطالب از مطبوعات و جراید وقت بود) جالب اینجاست دلدم دهه‌ها بعد و به هنگام اقامت در خارج از کشور نوشتاری انتشار داد که مضمون آن حاکی از این بود او اعتقاد چندانی به اندیشه و کارکرد آیت‌الله طالقانی نداشته و تنها از باب بار ژورنالیستی موضوع، بدان پرداخته است. (۲)

القصه، وی در «آیت الله طالقانی، رحلت یا شهادت» و برای پی جویی مشکوک‌بودن درگذشت مرحوم طالقانی به سراغ دو نفر از فرزندان وی یعنی اعظم و ابوالحسن طالقانی می‌رود و از آنان مکتوباتی اخذ می‌کند که در خلال آنها آن دو مرگ پدر را طبیعی و معلول عواملی چون: تحمل فشار‌های دوران مبارزه، مشاهده رنج مردم، پُرکاری در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مواجهه با دشمنان خارجی انقلاب اسلامی، ریشه‌یابی برخی مشکلات موجود و عملکرد برخی از مسئولان مملکت و مواردی از این قبیل می‌دانند و با سپری شدن نزدیک به یک‌سال، سخنی از مرگ مشکوک و ترور احتمالی آیت‌الله به میان نمی‌آورند. مکتوب اعظم طالقانی در این باره، به ترتیب پی آمده است:

«اگر دوران زندگی پدر را بررسی کنیم بهتر می‌توانیم علت «شهادت» به معنای واقعی او را از بطن زندگی‌اش درک کنیم. مردی که حدود ۴۰ سال در صحنه مبارزه و سیاست از ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۸ و همه جور فراز و نشیب زندگی را تحمل کند و آن زندان و تبعید را و بعد هم پس از انقلاب... مسئله رنجی که برای از دست‌دادن فرزندان مبارز این اجتماع و رنجی که از زندگی مردم می‌برد... سالی که در تبعید بودند دیدیم که شب و روز استراحت ندارد و دائم در فکر است... به ما که به دیدارش رفته بودیم سال ۱۳۵۱ می‌گفت شما فرزندان من نیستید، فرزندان من آنهایی هستند که می‌دوند و شهید می‌شوند و... تا ۱۰ ماه قبل از فوت در زندان بود و تا آخرین لحظات که می‌شد، رژیم ایشان را در بند نگه داشته بود. پس از انقلاب باید توجه داشت که وقتی یک انقلاب روی می‌دهد، فشاری که روی پیشتازان انقلاب می‌آید، شاید متوجه دیگران نباشد. پس از انقلاب ایشان فرصت نمی‌کرد حتی به خانواده‌اش سر بزند و... مشکلات و درد و رنج و ناراحتی و بدبختی مردم و... دشمنان خارجی انقلاب و توطئه‌هایی که در جریان بود در داخل مملکت و به خصوص که ایشان مدارکی هم به دست آورده بودند و ریشه توطئه را هم پیدا کرده بودند... عملکرد بعضی از مسئولان مملکت و خودخواهی‌ها و بار هر چه بیشتر مسئولیت به دوش ایشان که هر روز صبح زود به مجلس خبرگان می‌رفتند و شب از ۱۰ شب تا ۱۲ شب نامه‌های مردم را رسیدگی می‌کرد و از ۱۲ شب به بعد هم با مسئولان مملکتی و نمایندگان خارجی گفت‌و‌گو داشتند و بعد هم قرص اعصاب بخورد و دو سه ساعتی بخوابد و مشخص است که شخصی با چنین مشکلاتی نمی‌تواند دوام بیاورد... و می‌شود گفت ایشان از ناراحتی‌ها و رنج‌ها که از تحمل ایشان خارج شده بود از زندگی دنیا برای همیشه راحت شد و به سوی الله پیوست.» (۳)

مکتوب ابوالحسن طالقانی نیز به این قرار است:

«در پاسخ شما در رابطه با شایعات و اظهارنظر‌های مختلف در مورد فوت پدر همانطور که در یکی از مصاحبه‌هایم نظر خودم را اعلام داشتم، معتقدم فشار کار و فعالیت شبانه‌روزی ایشان با داشتن کسالت و بی‌توجهی به آن و عدم مراجعه به پزشک و شرکت در مجلس خبرگان که به تعبیر خودشان، چون کوهی بر پشتم سنگینی می‌کند و هرگاه از آن مجلس باز می‌گشتند خسته‌تر از همه وقت به نظر می‌رسیدند، به هر حال همه این مسائل مؤثر بوده با توجه به سال‌ها زندان و تبعید ابوالحسن طالقانی.» (۴)

جالب اینجاست که دلدم پس از اخذ این دو داوری مکتوب، به سراغ مرحوم ولی‌الله چهپور پدر عروس آیت‌الله طالقانی (پدر همسر محمدرضا طالقانی) که وی به هنگام درگذشت در منزل وی اقامت داشت نیز می‌رود و با دریافت خاطرات وی و انتشار آن در ادامه گواهی‌های فوق آمده بر عادی و طبیعی بودن ماجرای مرگ آیت‌الله بیشتر صحه می‌گذارد. (این بخش به دلیل تکرار مضامین آن از سوی نامبرده در اغلب مصاحبه‌هایش بی‌نیاز از تکرار در این مقال است).

کلام آخر

شرایط سیاسی ربع قرن اخیر ایران، محملی بود برای بهانه‌تراشی دشمنان نظام اسلامی از همه‌چیز برای ضربه زدن بدان. در چنین شرایطی، استخدام شیوه منافقین در انتساب مرگ آیت‌الله طالقانی به جریان حامی نظام اسلامی و ولایت فقیه مجدداً در دستور کار جمعی از عناصر و جریانات غرضمند قرار گرفت. در این میان برخی رسانه‌ها و به ویژه در فضای مجازی، مطالب سست و بی‌اساس فراوانی را در این موضوع تولید و منتشر کردند. مهم‌ترین خصیصه آنها این است که هیچ یک بر دیگری انطباق ندارند و جملگی بر نوعی حدس و گمان استوار شده‌اند. منطق اینگونه سخن پراکنی‌ها، نور افشاندن بر حقیقت نیست، بل ایجاد تردید و بدگمانی به گونه‌ای است که حتی تکذیب‌های بعدی نیز تأثیری در رفع آن نداشته باشد! در واقع اظهار این سخنان و به روز شدن ورژن‌های قدیمی آن هدفی جز غوغاسالاری و تیرگی فضای سیاسی ندارد؛ آن نیز در موضوعی که در شرایط کنونی راهی برای بررسی و طبعاً نقض و ابرام آن نیست، این در حالی که در همین دوره نیز پاره‌ای از مسئولان وقت، همچنان بر طبیعی‌بودن درگذشت طالقانی صحه نهاده‌اند. به عنوان نمونه هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت در گفت‌و‌شنود با کتاب ماه فرهنگی- تاریخی یادآور (شماره‌های ۹- ۱۰- ۱۱- ۱۲)، اظهار داشته است:

«ما جزو اولین کسانی بودیم که همان نصف شب بالای سر جنازه ایشان حضور پیدا کردیم. نمی‌دانم آقای چهپور بود یا آقای بسته‌نگار که تلفن زد و خبر را داد. ساعت حدود ۱۲ بود که به من زنگ زدند مهندس بازرگان را خبر کنید... اولاً می‌دانید که ایشان ناراحتی قلبی و دیابت داشت، سیگار هم می‌کشید. جالب بود، می‌دانست مهندس بازرگان از سیگار خوشش نمی‌آید، جلسه که داشتیم، می‌گفت من می‌روم بیرون سیگار می‌کشم. به نظر بنده، مرگ ایشان طبیعی بود. پزشک هم آوردند و تشخیص داد که سکته کرده‌اند. در مورد شخصیت‌های بزرگ، این نوع شایعات طبیعی است.»

حتی محمد مدیر شانه چی که در سالیان اقامت در خارج از کشور مطالبی در باب مشکوک نمودن درگذشت آیت‌الله بیان داشته بود، در گفت‌و‌گو با منبع فوق آمده به نکات پی آمده اشارت برده است:

«من البته هیچ حرف قطعی‌ای ندارم، چون اساساً نمی‌توانستم از ماوقع اطلاع دقیقی داشته باشم و در ساعت درگذشت ایشان از منزل آقای شهپور (چهپور) بیرون آمده بودم. آنچه گفته‌ام، پاره‌ای حدسیات و در عین حال ابهامات بود، والا خبر دقیق ندارم... من رفتم منزل و شام خوردم و خواستم استراحت کنم که تلفن زنگ زد، بیا آقا حالش خوب نیست و شاید هم به من خبر داد که از دنیا رفته! درست یادم نیست. من اول مطلب را جدی نگرفتم و گفتم اگر چنین چیزی باشد، در محل سر و صدا بلند می‌شود، چون منزل ما با منزل آقای شهپور بیشتر از ۵۰۰ متر فاصله نداشت. تلفن دوم و سوم که شد، فکر کردم قاعدتاً باید چیزی شده باشد. در عین ناباوری بلند شدیم، رفتیم و دیدیم، جنازه آقا آن وسط است و دخترشان وحیده و شوهرش آقای مخلصی هم هستند. سراغ از شهپور گرفتیم، گفتند رفت دنبال دکتر شیبانی! ایشان که آمد، گفتیم اولاً این دور و اطراف سه تا بیمارستان است بعد هم تو چرا سریع به من که همسایه‌ات هستم خبر ندادی؟ گفت اولاً اگر به تو خبر می‌دادم چه کار می‌خواستی بکنی؟ ثانیاً هر دکتری را هم نمی‌توانستم بالای سر ایشان بیاورم... این اسباب تردید نه‌تنها برای من که برای خیلی‌ها شد، به هر حال این امکان وجود داشت که در چنین شرایط حساسی، بهتر و سریع‌تر عمل شود.»

پی نوشت‌ها

۱- به عنوان نمونه، تفصیل ماجرا در یکی از شماره‌های مجله اطلاعات هفتگی در بهار ۱۳۵۹ درج شده است.

۲- جالب اینجاست که نامبرده طی مقاله‌ای که در شش شهریور ۱۳۹۶ در «خبرنامه جبهه ملی ایران» نشر یافت، باور‌های جالبی را در‌باره آیت‌الله طالقانی ابراز کرد. گزاره‌هایی از این قیبل که آیت الله طالقانی در سلسله مراتب روحانیت، به واقع آیت‌الله نبود! /طالقانی مسجد هدایت را به پاتوق مخالفان جوان شاه از جمله مارکسیست‌ها تبدیل کرده بود/یکی از اوباش معروف تهران به نام مرتضی تکیه، جزو محافظان طالقانی شده بود و دست آخر هم خانه حسن شماعی زاده - که ارثیه پدر همسرش بود- را تصاحب کرد! / ورشکستگان و از کار افتاده‌های سیاسی دوران مصدق و سی‌تیر و فسیل‌های جبهه ملی و باند بازرگان معروف به ملی - مذهبی‌ها (نهضت آزادی) و سران سازمان مجاهدین هم غالباً خدمت آسید محمود می‌رسیدند و هدفشان این بود که طالقانی را در برابر رهبر انقلاب علم کنند و برای آقای‌خمینی حریف بتراشند/ سازمان مجاهدین عالما عامداً او را پدر معنوی و پیشوای خود می‌نامیدند و سعی می‌کردند، نشان دهند، رهبر انقلاب انقلاب را قبول ندارند و پیشوای روحانی آنها «پدر طالقانی» است/ پس از دستگیری فرزند مجاهد خلق طالقانی او که وزن خود را می‌دانست به ویلای یکی از دوستانش در شما کشور رفت تا سروصد‌ها بخوابد و بعد هم باوساطت آسید احمد خمینی فرزند طالقانی آزاد شد و خود طالقانی هم بی‌سر و صدا به طهران آمد و در خانه پدر عروس خود (ولی‌الله چهپور) در خیابان ایران (سه راه ژاله) اقامت گزید و... رفتار‌های بعدی افرادی، چون اسکندر دلدم، ماهیت جانبداری اولیه آنان از آیت‌الله طالقانی در دوره حیات و سالیان نخست پس از ممات وی را نشان می‌دهد.

۳- آیت الله طالقانی رحلت یا شهادت، صص ۳۴- ۳۷،

۴- همان، صص ۳۷- ۳۸

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار