کد خبر: 1371212
تاریخ انتشار: ۰۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۲۰
1 واشینگتن بعد ۱۱ سپتامبر در همه مسائل امنیتی از تل‌آویو اجازه می‌گیرد
داریوش دادگر

جوان آنلاین: دونالد ترامپ احتمالاً تصور می‌کرد با اعلام توافق همکاری هسته‌ای با عربستان سعودی، یکی از مهم‌ترین دستاورد‌های سیاست خارجی دولت دوم خود را ثبت کرده، توافقی که نه‌تنها می‌توانست میلیارد‌ها دلار قرارداد برای صنایع هسته‌ای امریکا به همراه داشته باشد، بلکه پیامی روشن به چین و روسیه نیز ارسال می‌کرد. اینکه واشینگتن هنوز بازیگر اصلی معماری امنیتی خاورمیانه است، اما این دستاورد کمتر از یک شبانه‌روز دوام آورد. هنوز واکنش‌ها به خبر توافق فروکش نکرده، کاخ سفید اعلام کرد اجرای آن به یک شرط اساسی وابسته است؛ عربستان باید به پیمان ابراهیم بپیوندد و روابط خود را با اسرائیل عادی کند. توافقی که تا دیروز یک همکاری دوجانبه میان واشینگتن و ریاض معرفی می‌شد، ناگهان به پرونده‌ای سه‌جانبه تبدیل شد که بدون رضایت تل‌آویو امکان پیشرفت نداشت. این چرخش ناگهانی فقط یک اصلاح فنی یا حقوقی نبود. این اتفاق، پنجره‌ای بود به واقعیتی که سال‌هاست در سیاست خاورمیانه‌ای امریکا در حال شکل‌گیری است. واقعیتی که در آن، امنیت اسرائیل دیگر صرفاً یکی از ملاحظات سیاست خارجی واشینگتن نیست، بلکه به یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های تعیین‌کننده آن تبدیل شده است. 
زمان‌بندی این توافق، اهمیت موضوع را دوچندان می‌کند. خاورمیانه هنوز از شوک رویارویی نظامی امریکا علیه ایران خارج نشده است. بازار‌های انرژی بی‌ثبات‌اند، مسیر‌های دریایی همچنان با ناامنی مواجه‌اند و رقابت قدرت‌های بزرگ در منطقه وارد مرحله تازه‌ای شده است. در چنین فضایی، توافق هسته‌ای با عربستان فقط یک قرارداد انرژی نبود، بلکه بخشی از تلاش واشینگتن برای تثبیت جایگاه خود در برابر نفوذ فزاینده چین و روسیه محسوب می‌شد. در سال‌های اخیر، ریاض نشان داده که دیگر حاضر نیست مانند گذشته تنها در مدار امریکا حرکت کند. برای امریکا، ازدست‌دادن عربستان تنها به معنای کاهش نفوذ در خلیج فارس نیست، بلکه به معنای واگذاری بخشی از آینده نظم منطقه‌ای به رقبای ژئوپلیتیکی خود است. به همین دلیل، توافق هسته‌ای را باید بیش از آنکه یک پروژه انرژی دانست، تلاشی برای حفظ پیوند راهبردی ریاض با غرب تلقی کرد، اما درست در همین نقطه، تضادی آشکار در سیاست امریکا خود را نشان می‌دهد. تضادی که سال‌هاست میان منافع راهبردی واشینگتن و الزامات امنیتی اسرائیل وجود دارد. 

 از «اول امریکا» تا «اول اسرائیل»
ترامپ در هر دو دوره ریاست‌جمهوری خود، سیاست خارجی را با شعار «اول امریکا» تعریف کرده است. این شعار، دست‌کم در ظاهر، وعده می‌داد که منافع ملی ایالات متحده بر هر ملاحظه دیگری مقدم خواهد بود، اما اگر معیار همین شعار باشد، پرسشی جدی مطرح می‌شود که آیا مشروط کردن توافقی که برای امریکا منافع اقتصادی، صنعتی و ژئوپلیتیکی قابل توجهی دارد به عادی‌سازی روابط عربستان با اسرائیل، واقعاً در چارچوب «اول امریکا» قابل توضیح است؟ واشینگتن از این توافق چند هدف مشخص دنبال می‌کند، شامل جلوگیری از ورود چین به بازار هسته‌ای عربستان، حفظ وابستگی فناوری ریاض به غرب، ایجاد هزاران فرصت شغلی برای صنایع امریکایی، تقویت نفوذ راهبردی در خلیج فارس و تثبیت نظم امنیتی مطلوب خود. در مقابل، شرط عادی‌سازی پیش از هر چیز یک مطالبه امنیتی و سیاسی اسرائیل است. ریاض اکنون باید تصمیمی بگیرد که نه فقط مناسباتش با اسرائیل، بلکه روابطش با افکار عمومی جهان عرب، مسئله فلسطین و توازن منطقه‌ای را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. این بهایی است که عربستان برای توافقی می‌پردازد که قرار بود اساساً درباره انرژی هسته‌ای باشد. اینجاست که منتقدان سیاست خارجی امریکا استدلال می‌کنند واشینگتن در سال‌های اخیر به‌تدریج میان «منافع امریکا» و «ملاحظات اسرائیل» مرز روشنی ترسیم نکرده است. آنها نمی‌گویند اسرائیل تصمیمات امریکا را دیکته می‌کند، بلکه معتقدند هیچ تصمیم مهمی در خاورمیانه نمی‌تواند بدون عبور از فیلتر تل‌آویو به مرحله اجرا برسد. این الگو، سابقه‌ای طولانی دارد. از اصل «برتری نظامی کیفی» اسرائیل گرفته تا نحوه فروش تسلیحات پیشرفته به کشور‌های عربی، از مذاکرات هسته‌ای ایران تا توافق‌های ابراهیم، همواره یک اصل ثابت وجود داشته است؛ هر تحول راهبردی باید با امنیت اسرائیل سازگار باشد. برای عربستان، این تجربه می‌تواند به معنای یک هشدار باشد که حتی اگر با واشینگتن به توافق برسد، تضمینی وجود ندارد که مسیر اجرای آن فقط براساس منافع مشترک دو کشور تعیین شود. 

 واشینگتن سیاست خارجی مستقلی دارد؟
اگر تنها به این پرونده نگاه کنیم، ممکن است ماجرا یک اختلاف‌نظر دیپلماتیک به نظر برسد. توافقی اعلام شده، مخالفت‌هایی مطرح شده و سپس شروطی به آن افزوده شده است. اما وقتی این رویداد را در کنار روند‌های دو دهه اخیر قرار دهیم، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد. از زمان حملات ۱۱ سپتامبر تاکنون، تقریباً تمام تصمیم‌های بزرگ امریکا در خاورمیانه با یک متغیر ثابت همراه بوده است؛ ارزیابی تأثیر آن تصمیم بر امنیت اسرائیل. از جنگ عراق گرفته تا نحوه مواجهه با برنامه هسته‌ای ایران، از فروش جنگنده‌های پیشرفته به کشور‌های عربی تا توافق‌های ابراهیم، اسرائیل همواره یکی از مهم‌ترین ملاحظات سیاست‌گذاران امریکایی بوده است. این موضوع به خودی خود عجیب نیست. همه قدرت‌های بزرگ منافع متحدان کلیدی خود را در محاسباتشان لحاظ می‌کنند. بریتانیا نیز منافع امریکا را در بسیاری از تصمیمات امنیتی خود در نظر می‌گیرد و ژاپن هم سیاست دفاعی خود را بدون توجه به اتحاد با واشینگتن تنظیم نمی‌کند. تفاوت در خاورمیانه، اما در وزن بسیار نامتوازن این ملاحظه است. این تصمیم، پرسشی بنیادین را پیش‌روی ناظران قرار می‌دهد: آیا امنیت اسرائیل برای امریکا یک ابزار در خدمت راهبرد کلان است، یا به یکی از چارچوب‌های تعیین‌کننده همان راهبرد تبدیل شده است؟ پاسخ به این پرسش آسان نیست، اما روند‌های سال‌های اخیر نشان می‌دهد که سیاست خاورمیانه‌ای امریکا بیش از گذشته در قالب یک «ائتلاف امنیتی» تعریف می‌شود که در مرکز آن اسرائیل قرار دارد. در این چارچوب، عادی‌سازی روابط کشور‌های عربی با اسرائیل دیگر یک هدف دیپلماتیک نیست، به پیش‌شرط بسیاری از ابتکار‌های منطقه‌ای تبدیل شده است. با این حال، همین رویکرد می‌تواند پیامد‌هایی ناخواسته برای خود امریکا داشته باشد. این مسئله فقط برای عربستان اهمیت ندارد. امارات، مصر، اردن، قطر و حتی کشور‌های آسیایی که در حال مذاکره با امریکا بر سر همکاری‌های راهبردی هستند، با دقت چنین تحولاتی را دنبال می‌کنند. اعتبار یک قدرت، فقط به توان نظامی آن وابسته نیست، به میزان اعتماد دیگران به ثبات تصمیماتش نیز بستگی دارد. 
در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش، نه درباره عربستان باشد و نه حتی درباره اسرائیل، بلکه درباره خود امریکاست. دونالد ترامپ بار دیگر با شعار «اول امریکا» به قدرت بازگشت. شعاری که وعده می‌داد سیاست خارجی ایالات متحده را از تعهدات پرهزینه و ملاحظات فرامرزی رها کند و منافع ملی امریکا را در مرکز تصمیم‌گیری قرار دهد، اما پرونده توافق هسته‌ای با عربستان این پرسش را مطرح می‌کند که «اول امریکا» در عمل تا چه اندازه با «اولویت دادن به امنیت اسرائیل» قابل جمع است. دست‌کم می‌توان گفت رویداد‌های اخیر، بار دیگر این واقعیت را برجسته کرده‌اند که در خاورمیانه امروز، هیچ تصمیم امریکا را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن جایگاه اسرائیل در معادله قدرت تحلیل کرد و شاید مهم‌ترین درس این ماجرا نیز همین باشد که افول قدرت یک ابرقدرت همیشه با شکست نظامی آغاز نمی‌شود، گاهی از لحظه‌ای شروع می‌شود که متحدان و رقبایش این احساس را پیدا می‌کنند که تصمیمات آن بیش از گذشته، از فیلتر ملاحظاتی عبور می‌کند که خارج از منافع مستقیم خودش تعریف شده‌اند. توافق هسته‌ای با عربستان قرار بود نمادی از بازگشت امریکا به مرکز بازی خاورمیانه باشد، اما تنها در فاصله یک روز، به نمادی از پرسشی عمیق‌تر تبدیل شد. پرسشی که احتمالاً در سال‌های آینده بیش از پیش مطرح خواهد شد، آیا واشینگتن هنوز معمار سیاست خاورمیانه است، یا بیش از گذشته در چارچوب الزامات تل‌آویو حرکت می‌کند؟

برچسب ها: ترامپ ، عربستان ، اسرائیل
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار