بوآز گولانی *
جوان آنلاین: اروپا و شرق ایالات متحده، گرمای تابستانی بیسابقهای را تجربه میکنند. آتشسوزیهای جنگلی، خشکسالیها و شبکههای برق تحت فشار، درخواستهای عمومی برای کربنزدایی سریعتر را افزایش داده و این فرض را تقویت میکند که سیاستهای اقلیمی همچنان نیروی اصلی شکلدهنده راهبردهای ملی انرژی خواهند بود. بدون شک، آب و هوا همچنان مهم خواهد ماند، اما نیروی متفاوتی تحت عنوان «امنیت ملی» اهمیت مییابد. مجموعه جنگ در اوکراین، درگیریهای مکرر در غرب آسیا و ظهور سریع هوش مصنوعی، شیوه تفکر دولتها در مورد انرژی را تغییر میدهند. سؤال اصلی، دیگر صرفاً چگونگی تولید انرژی پاکتر یا ارزانتر نیست، بلکه این است که چگونه ساختارهای انرژی ایجاد شوند که قادر به تحمل رویارویی ژئوپلیتیکی باشند و در عین حال مقادیر عظیم برق پایدار مورد نیاز اقتصادها و ارتشهای مدرن را تأمین کنند. این تغییر، رقابت راهبردی را از نو تعریف میکند. به این ترتیب، انرژی دیگر صرفاً یک منبع نیست، بلکه یک میدان نبرد است. انرژی همواره بر راهبرد نظامی تأثیر گذاشته است. حمله هیتلر در سال ۱۹۴۲ به قفقاز عمدتاً به دلیل نیاز مبرم آلمان به نفت شوروی بود. استالینگراد، نه تنها به نبردی برای قلمرو، بلکه به نبردی برای سوخت مورد نیاز برای ادامه جنگ مکانیزه تبدیل شد.
بحران ایران مساوی با بحران در تنگه هرمز
درگیریهای امروزی، در جهت متفاوتی تکامل یافتهاند. زیرساختهای انرژی، خود به یک هدف عملیاتی تبدیل شده است. روسیه بارها به نیروگاهها، شبکههای انتقال، انبارهای سوخت و پالایشگاههای اوکراین حمله کرده است تا هم عملیات نظامی و هم روحیه غیرنظامیان را تضعیف کند. اوکراین نیز با حمله به انبارهای نفت، پالایشگاهها و تأسیسات انرژی روسیه در فاصلهای بسیار دورتر از خطوط مقدم، به این حملات پاسخ داده است. تخریب خطوط لوله نورد استریم بیش از پیش نشان داد که زیرساختهای حیاتی انرژی، حتی صدها کیلومتر دورتر از میدان نبرد، چقدر آسیبپذیر شدهاند. غرب آسیا نیز داستان مشابهی را تجربه میکند. هر بحرانی که ایران را درگیر کند، بلافاصله نگرانیهایی را در مورد تنگه هرمز به دنبال خواهد داشت، زیرا تقریباً یک پنجم نفت معامله شده در سطح جهان از این آبراه باریک عبور میکند. برنامهریزان نظامی اکنون دریافتهاند که خطوط لوله، پایانههای گاز طبیعی مایع (LNG)، پستهای برق، بنادر و شبکههای انتقال میتوانند به اندازه فرودگاهها یا پایگاههای دریایی از اهمیت راهبردی برخوردار باشند. انرژی دیگر صرفاً پشتیبان جنگها نیست، بلکه به یکی از میدانهای اصلی نبرد آنها تبدیل شده است. انرژی به شیوهای که چندان آشکار نیست، بر راهبرد تأثیر میگذارد. یکی از مهمترین پرسشها در جریان رویارویی اخیر با ایران این بود که آیا زیرساختهای صادرات نفت این کشور به هدف تبدیل خواهد شد یا خیر. در عین حال، همچنان این امید وجود داشت که فشارهای سیاسی داخلی در نهایت دولت ایران را تضعیف کند و تخریب زیرساختهای مورد نیاز دولت آینده را نامطلوب سازد. محاسبات راهبردی تقریباً مانع این اقدام شد، چراکه اختلال عمده در صادرات نفت ایران میتوانست قیمت جهانی انرژی را به شدت افزایش دهد، اقتصادهای متحد را تحت فشار قرار دهد و روابط با چین، بزرگترین مشتری نفت ایران را پیچیده کند. هنگامی که بازارهای انرژی در محاسبات راهبردی محوریت پیدا میکنند، گزینههای نظامی به دلیل پیامدهای اقتصادی که بسیار فراتر از میدان نبرد گسترش مییابند، محدود میشوند. بنابراین، انرژی نه تنها نحوه جنگها را شکل میدهد، بلکه نوع جنگهایی را که دولتها آماده شروع آن هستند و میزان تمایل آنها به تشدید آنها را نیز تعیین میکند.
تابآوری راهبردی
تحول دومی نیز همزمان در حال وقوع است. هوش مصنوعی به سرعت تقاضا برای برق را افزایش میدهد. مدلهای هوش مصنوعی پیشرو، مراکز داده در مقیاس بزرگ، کارخانههای تولید نیمههادی، تولید پیشرفته و محاسبات ابری، همگی به برق بدون وقفه در مقیاسی بیسابقه نیاز دارند. برای دههها، دولتها راهبردهای انرژی ملی را براساس سه معیار اصلی ارزیابی میکردند؛ نخست مقرونبهصرفه بودن، دیگری قابلیت اطمینان و سومی هم پایداری زیستمحیطی است. امروزه، معیار دیگری نیز به همان اندازه مهم شده است: تابآوری راهبردی و به این پرسشها میپردازد که آیا تولید برق میتواند در زمان جنگ ادامه یابد؟ آیا تأمین سوخت میتواند از اختلالات دریایی جان سالم به در ببرد؟ آیا شبکههای انتقال میتوانند در برابر حملات سایبری یا حملات موشکی مقاومت کنند؟ آیا زیرساختهای آسیبدیده میتوانند به سرعت کافی برای حفظ عملیات نظامی و فعالیت اقتصادی بازسازی شوند؟ این پرسشها بهطور چشمگیری وزارتخانههای دفاع و انرژی را به خود مشغول میکند. مسئله این نیست که آیا برق جایگزین نفت یا گاز طبیعی خواهد شد یا خیر. این اتفاق نخواهد افتاد. نفت همچنان برای حمل و نقل، هوانوردی و تحرک نظامی ضروری است. گاز طبیعی در بسیاری از کشورها به سنگبنای تولید برق تبدیل شده است، آن هم در حالی که زغالسنگ، برق آبی، انرژیهای تجدیدپذیر و انرژی هستهای همچنان نقشهای اساسی ایفا میکنند. چالش راهبردی البته متفاوت است. ملتها به میزان گستردهای به ساختارهای انرژی نیاز دارند که قادر به تولید مقادیر زیادی برق قابل اعتماد باشند، صرفنظر از اینکه کدام سوختهای اولیه آن را تولید میکنند.
بازگشت جهان به انرژی هستهای
این محیط راهبردی در حال تغییر، به توضیح علاقه مجدد به انرژی هستهای کمک میکند. برای دههها، انرژی هستهای عمدتاً از دریچه ایمنی، اقتصاد و نگرانیهای زیستمحیطی مورد قضاوت قرار میگرفت. این ملاحظات همچنان مهم هستند، اما دولتها بهطور چشمگیری انرژی هستهای را در کنار سؤالات گستردهتر مربوط به تابآوری راهبردی ارزیابی میکنند. برخلاف سوختهای وارداتی، نیروگاههای هستهای میتوانند وابستگی خارجی را کاهش دهند. برخلاف منابع تجدیدپذیر متناوب، آنها تولید بار پایه مداوم را فراهم میکنند. طرحهای راکتور مدرن از جمله راکتورهای مدولار کوچک، نوید انعطافپذیری عملیاتی بیشتر و ایمنی بهبود یافته را میدهند، اگرچه چالشهای مهم مهندسی، نظارتی و اقتصادی همچنان باقی است. بنابراین انرژی هستهای، نه به این دلیل که هر مشکل انرژی را حل میکند، بلکه به این دلیل که بهطور همزمان به چندین نیاز راهبردی میپردازد، جذاب میشود. کشورهای مختلف راهحلهای متفاوتی را دنبال خواهند کرد. نروژ از منابع فراوان برق آبی بهرهمند است. اسرائیل بسیار به گاز طبیعی فراساحلی متکی است. کانادا برق آبی، انرژی هستهای و گاز طبیعی را با هم ترکیب میکند. فرانسه همچنان به شدت به تولید انرژی هستهای وابسته است. هیچ مدل جهانی وجود ندارد. هدف مشترک، تابآوری است.
بعد جدیدی از رقابت راهبردی
به نظر میرسد قدرتهای بزرگ جهان از قبل، این تغییر را تشخیص دادهاند. چین همزمان در هوش مصنوعی، تولید نیمههادیها و تولید برق سرمایهگذاری میکند و در عین حال بزرگترین توسعه انرژی هستهای غیرنظامی جهان را اجرا میکند. در مدل اقتصادی دولتی چین، سیاست انرژی، سیاست صنعتی و امنیت ملی عمیقاً در هم تنیده شدهاند. ایالات متحده نیز از طریق سازوکاری متفاوت به نتایج مشابهی دست مییابد. به جای تکیه اصلی بر برنامهریزی متمرکز، نیروهای بازار، شرکتهای بزرگ فناوری را به سمت تأمین منابع اختصاصی بلندمدت برق برای مراکز داده هوش مصنوعی نسل بعدی سوق میدهند. مایکروسافت، آمازون، گوگل و متا همگی ابتکاراتی را در زمینه برق تولید شده از انرژی هستهای یا فناوریهای پیشرفته راکتور اعلام کردهاند. سرمایهگذاریهای آنها منعکسکننده منطق تجاری است، اما با گسترش ظرفیت تولید قابل اعتماد، تابآوری راهبردی بلندمدت امریکا را نیز تقویت میکند. در جای دیگر، فرانسه به نوسازی ناوگان هستهای خود ادامه میدهد. ژاپن به تدریج راکتورها را به سرویس بازمیگرداند. آلمان در حال بازنگری فرضیاتی است که سیاست انرژی پس از فوکوشیما را شکل داده بود. در بسیاری از کشورهای صنعتی، دولتها در حال ارزیابی مجدد رابطه بین امنیت انرژی و امنیت ملی هستند. این رقابت نوظهور، فراتر از سوختها یا فناوریها است. این رقابت به توانایی ساخت سیستمهای انرژی که قادر به پشتیبانی از رشد اقتصادی، رهبری فناوری، آمادگی نظامی و تابآوری ملی در شرایط ژئوپلیتیکی بهطور فزاینده نامطمئن باشند، مربوط میشود. قرن بیستم به کشورهایی پاداش داد که دسترسی مطمئن به نفت را تضمین کردند. احتمالاً قرن بیست و یکم به کسانی پاداش خواهد داد که ساختارهای انرژی انعطافپذیر و متنوعی میسازند که بتواند به تولید برق فراوان و قابل اعتماد، صرف نظر از بحرانهایی که با آن مواجه هستند، ادامه دهند. به همین دلیل است که مسابقه تسلیحاتی جدید انرژی از قبل آغاز شده است.
*استاد بازنشسته در «تخنیون» مؤسسه فناوری رژیم صهیونیستی
۲۰ جولای، نشنال اینترست