کد خبر: 1368078
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
مصطفی قربانی

در برهه حدود پنج ماه اخیر، رخداد‌های عظیمی در کشور رخ داده است؛ از حمله دشمن و شهادت رهبری و جمعی از هموطنان تا مبعوث شدن ملت و شکل‌گیری تجمعات بی‌سابقه خیابانی از سوی مردم در مقابله با دشمن و در حمایت از نظام و در نهایت، تشییع باشکوه امام شهید در ایران و عراق. با وجود حائز اهمیت بودن همه این تحولات که شاید بتوان گفت با تحولات چند ساله یک کشور در شرایط عادی برابری می‌کند، اما جز معدودی، غالب اندیشمندان علوم انسانی و روشنفکران ایرانی واکنش چندانی به این تحولات نشان ندادند، به‌طوری که انگار که نه جنگی رخ داده، نه رهبر جامعه و جمع کثیری از هموطنان شهید شده‌اند، نه زیرساختی تخریب شده و نه تغییری در مردم ایجاد شده که قوه تحلیل اهل نظر را برانگیزد!
در تحلیل چرایی این موضوع اگرچه تأثیر نگاه‌ها و جهت‌گیری‌های سیاسی اهل نظر را نمی‌توان انکار کرد، اما عمده مسئله در اینجا از یک عارضه مهم در حوزه علوم انسانی در ایران ناشی می‌شود؛ بدین ترتیب که در علوم انسانی در ایران با غلبه پارادایم‌های پوزیتویستی و انتقادی مواجه هستیم و در این پارادایم‌ها، اساساً امکان چندانی برای فهم و تحلیل این قبیل رخداد‌ها وجود ندارد. 
توضیح آنکه در پوزیتیویسم، با شئ‌انگاری واقعیت‌های اجتماعی، بر جدایی سوژه از ابژه و عینیت‌گرایی تأکید می‌شود و در آن عملاً تأثیر ویژگی‌های انسانی مانند آگاهی، ارزش‌ها، فرهنگ، عواطف و احساسات بر کنش‌های انسانی نفی می‌شود و در مکتب انتقادی نیز دغدغه محوری، رهایی و تغییر است و بر همین اساس، ماهیت افشاگرانه دارد. بدین ترتیب که در این پارادایم، عمده تأکید بر افشای رابطه علوم با منافع و ایدئولوژی‌ها معطوف است. 
سیطره این پارادایم‌ها بر علوم انسانی در ایران سبب شده غالب اندیشمندان ایرانی این حوزه توجه چندانی به رخداد‌های برآمده از آگاهی، ارزش‌ها و فرهنگ والای اسلامی ایرانی نداشته باشند و همچنین، رخداد‌هایی که در راستای تحکیم ارزش‌های مسلط و به‌طور کلی، نظم و نظام مستقر بوده نیز چندان محل تأمل واقع نشود. این در حالی است که در برهه‌های پیشین شاهد بودیم که در واقعه‌ای مانند مرگ مرتضی پاشایی یا تجمع نوجوانان مقابل مجتمع کوروش در تهران که از هر دوی آنها سمت و سوی تغییر در ارزش‌های مسلط احساس می‌شد، چه موج عظیمی در مطبوعات و جراید در تحلیل رخداد‌های مذکور شکل گرفت. در واقع، آنجا که کنش آگاهانه ایرانیان هستی‌سازی می‌کند، علوم انسانی با رهیافت پوزیتویستی نمی‌تواند آن را تحلیل کند و آنجا که این کنش نه معطوف به تغییر و واسازی نظم موجود که در راستای تحکیم آن است، متأثر از پارادایم یا مکتب انتقادی نیز این کنش‌ها چندان نمی‌تواند محل تأمل باشد. 
برای رهایی از این مشکل به نظر می‌رسد که در حوزه علوم انسانی در ایران علاوه بر توجه بیشتر به پارادایم تفسیری و معناکاوانه که بر مطالعه و فهم کنش‌های اجتماعی معنادار متمرکز است و برخلاف پوزیتیویسم منطق تعمیم‌گرا ندارد، بلکه هر پدیده را به‌ویژه متأثر از شرایط و زمینه‌ها، منحصراً مورد واکاوی قرار می‌دهد، باید پارادایم بومی (اسلامی - ایرانی) در مطالعه پدیده‌های اجتماعی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد تا همپای با تحولات اجتماعی و حتی مقدم بر آنها، دانش لازم برای فهم و تحلیل این تحولات تولید شود و فراتر از این، اهل نظر در حوزه علوم انسانی در کشور بتوانند در تعیین و جهت‌دهی به تحولات حوزه عمومی کشور اثرگذار باشند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار