جوان آنلاین: در هر جامعهای، افرادی هستند که حرفها، علایق و خواستههایشان را در دل نگه میدارند، کمتر احساسات درونیشان را بروز میدهند و اصلاً روحیه بحث و جدل کردن ندارند. آنها نه پلاکاردی در دست میگیرند، نه صدایشان خیابانی را پر میکند و نه حتی علاقهشان را فریاد میزنند. این افراد، از جنس هیاهو نیستند، گاهی اما، در میدان حضور پیدا میکنند. شاید دوستداران یواشکی، بهترین نام برای آنها باشد. مثل همانهایی که سالها، احترام و عشقشان به رهبر شهیدشان را در دل نگه داشتند. نه از سر تردید و شک، بلکه از ترسِ قضاوت شدن و ایجاد کینه و دشمنی با دوستان و آشنایانشان.
آقای سیدعلی خامنهای، رهبر شهید و عزیز ما، لطفا دوستداران یواشکیتان را ببخشید. آنها را که پیش از آنکه جملهای در دفاع از شما بر زبان بیاورند، به روشنی میدانستند که قرار نیست برخی اطرفیان استدلالشان را گوش بدهند، بلکه قرار است تنها قضاوتشان کنند و بس. کافی بود در جمع برخی از دوستانشان، از ارادت به شما جملهای به زبان میآوردند، ناگهان، پیش از آنکه حرفشان تمام شود، برچسب میخوردند. پس ترجیح دادند سکوت کنند. نه، چون حرفی برای گفتن نداشتند، نه! چون بهای حرف زدنشان را سنگینتر از توان خود میدیدند. دوستداران یواشکی شما، سالها با همین سکوت زندگی کردند. هر بار که بیانصافی دیدند، چیزی در دلشان شکست. هر بار که حرمت شما شکسته شد، زخمی تازه بر جانشان نشست. خواستند حرفی بزنند، اما باز هم سکوت کردند. سکوتی که آن روز، پناهشان بود و، اما امروز، حسرتشان شدهاست.
هفته گذشته و در روزهایی که خیل جمعیتی عظیم برای بدرقه و وداع با شما به تهران و مصلی و عراق و مشهد آمدند، دوستداران یواشکی شما هم آمدهبودند، بیآنکه خود را مقابل دوربینها و در شلوغی جمع نشان دهند. آنها در میان جمعیت بیشمار، نه برای دیده شدن آمدند و نه برای شعار دادن. بلکه آمدند تا آرام در گوشهای بنشینند و برای شما و البته به حال خودشان اشک بریزند که دیگر آقایی، چون شما ندارند. گاه عکستان را در آغوش گرفتند و سوگواری کردند و گاه از دیدن آنها که بیهیچ ابایی شعار گرفتن انتقام از قاتلان شما را سر میدادند، شرمندهتر میشدند. این عاشقان شما، غمشان دوچندان بود، از یک سو، غم نبود شما و از دست دادن چنین نعمت گرانبهایی و از سوی دیگر، غم آنکه چرا سالها ارادت به شما را مخفی کردند و ساکت ماندند.
شاید بزرگترین سوءتفاهم این سالها، همین باشد. اینکه صدای مخالفان، بلند و بیپروا شنیده شد، اما احترام خاموش بسیاری، در میان هیاهوی همان صداها گم شد؛ و امروز، تلخترین سهم این فقدان و دوری، نصیب همین دوستداران یواشکی شدهاست.
آنها، بیش از هر کس دیگری، از سکوت خود شرمنده و پشیمانند، از اینکه هر جا بیانصافی دیدند، خاموش شدند، از اینکه میتوانستند برای دفاع از شما سینه سپر کنند، اما دم نزدند.
شاید اگر روزی تاریخ بخواهد احساسات ناگفته این ملت را روایت کند، باید فصلی را به همین افراد اختصاص دهد، به کسانی که عاشق شما بودند، اما جرئت ابرازش را نداشتند.
به گمانم اگر قرار باشد تمام حرفِ دوستداران یواشکی شما در یک جمله خلاصه شود، شاید فقط همین باشد که آقا... دوستداران یواشکیات را ببخش. آنها دیر، خیلی دیر، جرئت کردند که با صدای بلند بگویند دوستت دارند...