کد خبر: 1367789
تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۱
دنیا عیوضی

جوان آنلاین:  این روزها، صفحه تلویزیون دیگر تنها نمایشگر یک تصویر نیست؛ گویی پنجره‌ای گشوده شده به سوی شکوه تاریخ. هر بار که سیل خروشان جمعیت را در گوشه‌ای از خاک ایران تا کربلا و نجف می‌بینیم، از حیرت، زبان در دهانم نمی‌چرخد. 
از آن جمعه‌ای که تهران در سوگ بی‌کران مراسم وداع و نماز پیکر مطهر رهبرش غرق شد، تا سه‌شنبه‌ای که امواج بی‌شمار جمعیت، حریم قدسی جمکران در قم را درنوردید؛ دوربین‌ها لحظاتی را ثبت کردند که از مرز یک «خبر»، فراتر رفتند؛ آنها «حقیقت یک ملت» را به تصویر کشیدند؛ و حالا، وقتی سوگواری پر از سوز شیعیان عراق را در کربلا و نجف می‌بینیم، دلمان با آهی عمیق، لرزیده و به لرزه درآمده‌است. 
تماشای این سیل مشتاق، برای ما که کیلومتر‌ها دورتر از این غوغای مقدس نشسته‌ایم، حیرتی عجیب و دلتنگی‌ای جانکاه دارد. وقتی دوربین‌ها روز سه‌شنبه، جمعیت بی‌کران قم را نشان می‌دادند، تمام وجودم از حضور در آن ازدحام قدسی پر شد؛ دلم می‌خواست میان آن همه اشک و دعا، من هم یکی از آنها باشم، اما، چون راهی برای رسیدن به آنجا نداشتم، تنها امکانی که داشتم، شماره گرفتن بود؛ شماره قم. 
می‌خواستم صدای حقیقت را نه از لای اخبار و رسانه‌ها، که از قلب تپنده یک شاهد عینی بشنوم. می‌خواستم بدانم در آن فضای سوگ، چه می‌گذرد؟ پس با یکی از آشنایانم در قم تماس گرفتم تا از میان آن مراسم با شکوه نماز، تکه‌ای از حقیقت را برای من روایت کند. 
گوشی که برداشته شد، صدای لرزان، اما استوار «فاطمه» در گوشم پیچید؛ دختر جوانی که نامش، پیوندی ابدی با رهبر شهید داشت. پرسیدم: «فاطمه، آن لحظه که نماز بر پیکر آقا اقامه شد، کجای جانتان لرزید؟»
او که خود فرزند شهید مدافع حرم است و از کودکی با عطر سخنان و رهنمود‌های آقا بزرگ شده، سکوتی کرد که سنگینی‌اش را تا این‌سوی خط حس کردم. سپس با صدایی که از عمق جانش برمی‌آمد، گفت: «وقتی آیت‌الله جوادی آملی به عبارت «قَتِیلًا لِأُمَّتِهِ» رسید، گویی زمان ایستاد. اینکه آقا کشته راه امتش شده‌بود. همین یک عبارت، کار دل همه را تمام کرد. انگار همه ما در آن لحظه، یک‌بار مردیم و دوباره با آرمان‌های او زنده شدیم.».
اما فاطمه، برای من تنها از حس خودش نگفت. او از دختری گفت که در آن نماز تاریخی، شانه‌به‌شانه او ایستاده‌بود؛ دختری همنام خودش، با چشمانی که سال‌ها در پس دیواری از خشم و کینه، پنهان شده‌بود. فاطمه تعریف کرد: «او که پدرش را در غائله دی‌ماه از دست داده‌بود، سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش را با کینه و نفرتی که در دل او کاشته‌بودند، با سردی نسبت به نظام و رهبری گذرانده بود، اما وقتی خبر رسید که رهبر ما در خانه خودش و به همراه چند عضو از خانواده‌اش به دست جنایتکاران امریکا و اسرائیل به شهادت رسیده، گویی آن دیوار کینه فرو ریخت. او به من گفت که شب‌ها در خواب، پدرش را می‌دیده که از او می‌خواهد به این مسیر بازگردد و حالا، این حضور، اولین گام او برای شناخت مردی بود که نادانسته، به او پشت کرده‌بود. او گفت انگار پدرش حالا که آسمانی شده، حق را دیده و حالا می‌خواهد من به راه حق قدم بگذارم و خطای خودش را تکرار نکنم.»
لحظات پایانی نماز، تماشایی بود؛ نه فقط به خاطر عظمت جمعیت، بلکه به خاطر شکوه وحدت. در آن‌سو، هم‌دانشگاهی فاطمه، با چشمان خیس و قلبی که گویی تازه به تپش افتاده بود، می‌گریست. آنجا بود که فاطمه، دست در جیب برد و میراث گرانبهای خانوادگی‌اش را بیرون آورد. یادداشتی که سال‌ها پیش، وقتی پدر فاطمه به شهادت رسیده‌بود، رهبر شهید برای مادرش نوشته بود: «خداوند به شما صبر دهد؛ نام این نوزاد را فاطمه بگذارید.» دست‌خطی که برای فاطمه، شناسنامه معنوی و گواه نگاه پدرانه رهبر به زندگی او بود. او همان‌جا، در حریم مقدس جمکران، آن یادگار ارزشمند را به دست هم‌نامش داد. گویی می‌خواست بگوید: این میراث عشق، متعلق به همه ماست. 
فاطمه با قاطعیتی که از اراده‌ی پولادین نسل جدید خبر می‌داد، گفت: «دشمن فکر می‌کردن با این ترور، ستون خیمه‌ی ما را می‌زند، اما نمی‌دانست که این خون، ریشه‌های ما را به هم گره می‌زند. آقا همیشه از وحدت می‌گفت و حالا، همان وحدتی که او می‌خواست، در نماز پیکرش تجلی یافت؛ از نسل‌های انقلابی تا دل‌هایی که از خشم به توبه رسیدند، همه کنار هم ایستادیم.»
او بر ادامه راه با هدایت «آقا سید مجتبی» اشاره کرد و گفت: «دلتنگی ما برای آقا، به خشم انتقام علیه استکبار بدل شده و این مشت‌های گره کرده، دیگر هرگز باز نمی‌شوند.»
این روز‌ها و این قاب‌ها شاید در ظاهر روایت یک عزاداری باشد، اما در باطن، قصه بیداری نسلی است که فهمیده رهبر شهید، نه فقط برای هوادارانش، که برای کل این سرزمین قربانی شده‌است. این‌بار پرچم انقلاب، نه با دستور، که با این پیوند‌های قلبی به دستان نسل جوان و آگاه، برافراشته شد. 
همان‌گونه که فاطمه، با هدیه دست‌خط متبرک آقا، راه را برای بازگشت یک هم‌وطن هموار کرد، مسیر آینده ما نیز با همین «عشق کینه‌شکن» روشن خواهد ماند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار