جوان آنلاین: چند روز قبل، زن سالخوردهای در تهران با تلفن همراه پسر جوانش تماس گرفت، صدایش به سختی از گوشی بیرون میآمد و با کلمات بریدهبریده گفت: «پسرم، خودت را به خانهام برسان. حالم خیلی بد است. زود بیا.» مرد جوان که از شنیدن صدای مادرش بهتزده شده بود، بیدرنگ خود را به خانه او در یکی از خیابانهای شرقی تهران رساند. وقتی در را باز کرد، با صحنه هولناکی روبهرو شد. مادرش خونین و بیهوش روی زمین افتاده بود. کنارش یک چوب دستی قرار داشت که آثار خون روی آن به وضوح دیده میشد. همه چیز حکایت از آن داشت که با همان چوب به او ضربه زده شده است. مرد جوان مادرش را برای نجات جانش به بیمارستان منتقل کرد و بلافاصله حادثه را به پلیس خبر داد.
ردپای سارق؛ بههم ریختگی خانه
در حالی که زن سالخورده به نام «گوهر» تحت درمان قرار داشت، پلیس برای بررسی در محل حادثه حاضر شد. بههم ریختگی وسایل خانه نشان میداد سارق یا سارقانی به این خانه دستبرد زده و حین سرقت، پیرزن را با ضربات چوب دستی به پرتگاه مرگ کشاندهاند. تحقیقات درباره این حادثه ادامه داشت که تیم پزشکی اعلام کرد گوهر از مرگ نجات پیدا کرده و به هوش آمده است.
زن سالخورده پس از بهبودی نسبی، به مأموران گفت: «تا چند ماه قبل من مدیر ساختمان بودم. آن زمان، مرد جوانی به نام پژمان نظافت ساختمان را انجام میداد، اما مدیر جدید ساختمان، فرد دیگری را برای نظافت استخدام کرد. من دیگر پژمان را ندیده بودم تا روز حادثه.»
نقشه شوم در لباس درخواست کار
وی ادامه داد: «روز حادثه، از بیرون وارد ساختمان شدم که ناگهان پژمان را دیدم. او همراه من وارد ساختمان شد. میگفت دنبال کار است و تا دم در خانهام با من آمد. از من خواست برایش کاری پیدا کنم. به او گفتم به دوستان و بستگانم میسپارم، اگر کارگری نیاز داشتند خبر میدهم. در را باز کردم و میخواستم وارد خانهام شوم که ناگهان پژمان پایش را جلوی در گذاشت و مانع بستهشدن در شد. بعد مرا به داخل خانه هل داد.»
حمله با چوب دستی و خفگی
گوهر با صدایی لرزان ادامه داد: «او یک چوب دستی همراه داشت. با همان چوب، ضربات محکمی به سرم زد. من خونین روی زمین افتادم، اما دست برنداشت. بعد با دستانش گلویم را فشار داد. حس کردم دارم خفه میشوم. از من خواست محل نگهداری طلاهایم را نشان دهم. با ایما و اشاره، محل طلاها را نشان دادم. آن مرد بیرحم، همه طلاها را سرقت کرد که بیش از ۳ میلیارد تومان ارزش داشتند.» مقتول گفت: «اما این پایان کارش نبود. او با همان چوب دستی، دوباره ضرباتی به قصد مرگ به سرم زد. بعد از خانه خارج شد و من خونین روی زمین افتادم که به سختی خودم را به تلفن رساندم.» با به دست آمدن این اطلاعات، پژمان تحت تعقیب قرار گرفت. یک روز بعد، مأموران او را در یکی از ساختمانهای مسکونی شمال تهران که مشغول نظافت بود، شناسایی و در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر کردند.
متهم ابتدا منکر جرم خود شد، اما وقتی چهره خود را در تصاویر دوربینهای مداربسته دید، ناچار به سرقت خونین اعتراف کرد. تحقیقات از متهم ادامه دارد.
گفتوگو با متهم | سرقت برای طلای عروسی
پژمان، مرد جوانی که به تازگی نامزد کرده، در بازجویی ادعا کرد برای تهیه طلای مراسم عروسی سرقت کرده است.
پژمان، سابقهداری؟
نه، هیچ سابقهای ندارم.
چه شد که تصمیم به سرقت گرفتی؟
من خلافکار نبودم، اما مدتی قبل نامزد کردم. برای برگزاری مراسم عروسی و تهیه سرویس طلا برای نامزدم، نیاز به پول زیادی داشتم. میدانستم از راه کارگری نمیتوانم این همه پول به دست بیاورم، به همین دلیل تصمیم گرفتم طلاهای آن پیرزن را سرقت کنم.
از کجا خبر داشتی او مقدار زیادی طلا دارد؟
او مدیر ساختمان بود. من برای نظافت به آن ساختمان و حتی به خانهاش رفت و آمد داشتم. گوهر به من اعتماد داشت. در رفت و آمد به خانهاش، متوجه شدم مقدار زیادی طلا و جواهرات در خانه نگهداری میکند، به همین خاطر وسوسه شدم.
درباره روز حادثه توضیح بده.
آن روز طبق نقشه قبلی، در نزدیکی خانهاش کمین کردم و منتظر گوهر بودم. وقتی او را دیدم، به بهانه اینکه برایم کاری پیدا کند، نزدیکش شدم و همراه او تا دم خانهاش رفتم. به زور وارد خانهاش شدم و طلاهایش را سرقت کردم.
چرا او را کتک زدی؟
میخواستم بترسانمش تا طلاهایش را به من بدهد، چون اول قبول نمیکرد و میخواست با داد و فریاد همسایهها را خبر کند. عصبانی شدم و کنترل خودم را از دست دادم.
با خودت چوب دستی برده بودی؟
بله، از قبل با خودم برده بودم. با همان چوب دستی، او را زخمی کردم.
فکر نمیکردی فوت کند؟
راستش آن لحظه میخواستم فوت کند، چون مرا میشناخت و اگر زنده میماند، لو میرفتم. اما الان که دستگیر شدم و فهمیدم زنده است، خیلی خوشحالم. عذابوجدان رهایم کرده است.
طلاها را چه کار کردی؟
فروختم. با پول آن، مقداری طلا برای نامزدم خریدم و مقداری هم برای هزینه عروسیمان نگه داشتم.