کد خبر: 1361060
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۷
حماسه حضوری تمام قد"روی ویلچر"
علیرضایی که روی ویلچر، «تمام‌قد» ایستاده است  ۱۵ شب است می‌آییم تا حالش خوب باشد،حرف نمی‌زند، اما حرفش را می‌رساند. این صدای مردی است که دستهای پینه‌بسته‌اش، سال‌هاست ویلچر خسته را رها نکرده است.
حسن عرفانیان

روی ویلچر، «علیرضا» نشسته؛ جوان ۲۰ ساله‌ای که سهمش از دویدن در این دنیا تقریباً هیچ است، اما پرچم ایران را به دست‌های بی‌جانش گره زده و چنان از ته دل می‌خندد که مرزها را شرمنده می‌کند.

میگوید: قصه، ریشه‌دارتر از این شب‌های اقتدار است. پدر ما را می‌برد به شب‌های آژیر قرمز دهه شصت:«پنهانی سوار کامیون شدیم برویم جبهه... پیاده‌مان کردند، گفتند بچه‌اید.»او از خط مقدم جا ماند، اما پای این خاک پیر شد.

مردی که حالا پرستار تنهای مادر زمین‌گیر، همسر بیمار و علیرضاست.

با این‌همه رنج، وقتی شب‌های انتقام و موشک‌باران می‌رسد، علیرضا تا صبح پلک نمی‌زند. پدر می‌گوید: «موشک که می‌زدند از شوق می‌خندید؛ اگر خاری به پای ایران برود غصه می‌خورد.»

در میان هیاهوی خیابان سعدی سمنان، این دو نفر قاب عجیبی ساخته‌اند. آن‌ها نه سهمی از سفره اقتصاد دارند، نه رانتی در قدرت و نه حتی شناسنامه ایرانی؛ اما شناسنامه «غیرت» دقیقاً با نام همین آدم‌ها مهر می‌شود.

وقتی پدر با شانه‌های خمیده می‌گوید: «از افغانستان چیزی نمی‌دانم، ایران همه‌چیز من است»، تمام معادلات ملیت و مرز فرو می‌ریزد.

 امشب اگر صدای تکبیری در خیابان پیچید، یادتان باشد بخشی از این طنین، متعلق به گلوی خاموش پسری است که نمی‌تواند راه برود، اما روی چرخ‌های یک ویلچر، «تمام‌قد» برای ایران ایستاده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار