۸۳۱ نفر در جریان حوادث گازگرفتگی سال قبل فوت شدند. پشت هر کدام از این اعداد، خانهای خاموش شده، مادری که دیگر صبح بیدار نشده، کودکی که خوابش به بیداری نرسیده و خانوادهای که در سکوت، قربانی گازی شدهاند که نه رنگ دارد ۸۳۱ نفر در جریان حوادث گازگرفتگی سال قبل فوت شدند. پشت هر کدام از این اعداد، خانهای خاموش شده، مادری که دیگر صبح بیدار نشده، کودکی که خوابش به بیداری نرسیده و خانوادهای که در سکوت، قربانی گازی شدهاند که نه رنگ دارد، نه بو و نه صدا. گاز منوکسیدکربن هر سال در ایران قربانی میگیرد، بیآنکه انفجاری رخ دهد یا آژیر خطری به صدا درآید؛ مرگی آرام، تدریجی و هولناک که به همین دلیل به «قاتل خاموش» معروف شده است. آمار رسمی میگوید در سال ۱۴۰۴، دستکم ۸۳۱ نفر در کشور بر اثر مسمومیت با گاز منوکسیدکربن جان باختهاند. هرچند این عدد نسبت به سال قبل ۳ درصد کاهش داشته، اما واقعیت تلخ آن است که هنوز دهها خانواده در هر ماه، قربانی حادثهای میشوند که بخش عمده آن قابل پیشگیری است. وقتی مرگی با چند اقدام ساده ایمنی قابل مهار باشد، دیگر نمیتوان آن را صرفاً «حادثه» نامید؛ اینجا با یک بحران مزمن فرهنگ ایمنی و ضعف نظارت روبهرو هستیم.
آنچه این آمار را نگرانکنندهتر میکند، تکرار الگوی همیشگی آن است. ۶۷ درصد قربانیان در نیمه دوم سال جان باختهاند؛ همان روزهایی که سرما از راه میرسد، بخاریها روشن میشوند، پنجرهها بسته میمانند و خانهها به اتاقکهایی بدون جریان هوا تبدیل میشوند. بهمنماه با ۱۴۹ فوتی در صدر این فهرست قرار دارد، ماهی که سرمای شدید، فشار اقتصادی و استفاده از وسایل گرمایشی غیراستاندارد، دست به دست هم میدهند تا مرگ آرامآرام وارد خانهها شود.
اما چرا این فاجعه همچنان تکرار میشود؟ پاسخ را باید در چند لایه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جستوجو کرد. بخشی از ماجرا به فرسودگی وسایل گرمایشی و نبود نظارت مؤثر بازمیگردد. هنوز در بسیاری از خانهها بخاریهای قدیمی، آبگرمکنهای غیراستاندارد و دودکشهای غیراصولی استفاده میشود. در برخی مناطق محروم، خانوادهها برای گرم ماندن ناچارند از پیکنیک، منقل یا حتی اجاق گاز استفاده کنند، تصمیمی که اغلب از سر بیاحتیاطی نیست، بلکه محصول فقر و ناتوانی اقتصادی است.
بخش دیگر ماجرا به ضعف آموزش عمومی بازمیگردد. جامعه ما هنوز خطر منوکسیدکربن را جدی نگرفته است. بسیاری از مردم نمیدانند تغییر رنگ شعله بخاری، داغ شدن غیرعادی دودکش یا سردرد و خوابآلودگی ناگهانی میتواند نشانه حضور گاز مرگ باشد.
در مدارس، رسانهها و حتی تبلیغات شهری، آموزش مستمر و فراگیر درباره این خطر کمتر دیده میشود، در حالی که در بسیاری از کشورها، آموزش ایمنی گرمایشی بخشی از فرهنگ عمومی است.
از سوی دیگر، معماری و سبک زندگی شهری نیز در این بحران بیتأثیر نیست. خانههای کوچک، پنجرههای کاملاً درزبندی شده، حذف جریان طبیعی هوا و تبدیل پارکینگها و فضاهای بسته به محل روشن ماندن خودروها، محیط را برای تجمع گاز آماده میکند. شهرهای مدرن، اگر بدون پیوست ایمنی ساخته شوند، میتوانند به تلههای خاموش مرگ تبدیل شوند.
نکته تلختر اینجاست که قربانیان گازگرفتگی اغلب فرصت فرار ندارند. منوکسیدکربن آرام وارد خون میشود، اکسیژن را کنار میزند و مغز را از کار میاندازد. بسیاری از قربانیان در خواب جان میدهند؛ بیهیاهو، بیفریاد و بیآنکه حتی متوجه شوند چه بر سرشان آمده است. به همین دلیل است که کارشناسان، این مرگها را از دردناکترین انواع مرگهای خانگی میدانند.
در چنین شرایطی، مسئولیت فقط بر دوش مردم نیست. دولت، شهرداریها، رسانهها، نظام مهندسی، تولیدکنندگان وسایل گرمایشی و نهادهای آموزشی همگی در این چرخه سهم دارند. وقتی بخاری غیراستاندارد بهراحتی وارد بازار میشود، وقتی نظارت بر نصب دودکشها جدی نیست، وقتی ساختمان بدون تهویه مناسب پایان کار میگیرد و وقتی آموزش ایمنی تنها به چند هشدار فصلی محدود میشود، باید پذیرفت که جامعه در برابر این قاتل خاموش، هنوز بیدفاع است.
کاهش ۳ درصدی آمار شاید در ظاهر امیدوارکننده باشد، اما برای کشوری که هر سال صدها نفر را به شکلی کاملاً قابل پیشگیری از دست میدهد، کافی نیست. مسئله اصلی این است که چرا هنوز باید هر زمستان، خبر مرگ خانوادههایی منتشر شود که شب کنار بخاری خوابیدهاند، اما صبح هرگز بیدار نشدهاند؟
گاز منوکسیدکربن فقط یک خطر فنی نیست، آینهای است از وضعیت فرهنگ ایمنی، کیفیت نظارت و حتی شکافهای اقتصادی جامعه. تا زمانی که ایمنی به بخشی از سبک زندگی عمومی تبدیل نشود، این قاتل خاموش هر سال از دودکشها بازخواهد گشت؛ آرام، بیصدا و مرگبار.