جوان آنلاین: قاتلی که هشت سال قبل بر سر یک بازی شطرنج، دوستش را با چاقو به قتل رسانده و یک بار پای چوبه دار رفته بود، با بخشش اولیای دم در بحبوحه جنگ ۴۰ روزه از زندان آزاد شد. اما آزادی برای او پایان ماجرا نبود. او قبل از آزادی نذر کرده بود «اگر بخشیده شوم، باقی عمرم را صرف کمک به نیازمندان و آسیبدیدگان جنگ میکنم.»
خردادماه ۱۳۹۷، مأموران پلیس یکی از شهرهای استان اصفهان از درگیری خونینی در یک میهمانی شبانه باخبر شدند.
وقتی مأموران به ساختمان مسکونی اعزام شدند، دریافتند لحظاتی قبل دو پسر جوان در جمع دوستانشان مشغول بازی شطرنج بودند. بازی که قرار بود ساعتی خوش و سرگرمی باشد، ناگهان به رقابتی جدی و سپس به درگیری تبدیل شد. یکی از آنها چاقویی از آشپزخانه برداشت و ضربهای به دیگری زد و سپس از محل گریخت.
تلاش برای نجات و اعلام مرگ
دوستان حاضر در میهمانی، بلافاصله «محمد» ۲۵ ساله زخمی را برای درمان به بیمارستان منتقل کردند. تیم پزشکی تلاش زیادی برای نجات جان پسر جوان انجام داد، اما ضربه چاقو به قسمت حساس بدن اصابت کرده بود و شدت جراحات به حدی بود که محمد به کام مرگ رفت.
دوستی که قاتل شد
تحقیقات مأموران نشان میداد سعید و محمد هر دو دوست صمیمی بودند و همراه تعدادی از دوستان دیگرشان در این میهمانی شرکت داشتند. آنها تصمیم گرفتند برای سرگرمی شطرنج بازی کنند، اما هیچکدام تصور نمیکردند یک بازی دوستانه به رقابتی مرگبار بدل شود و در نهایت یک برد و باخت، به قتل یکی از آنها منجر گردد. بررسیها همچنین نشان داد سعید پسر ورزشکار و تحصیلکردهای است. او فارغالتحصیل رشته تربیت بدنی و والیبالیست بود. پس از حادثه، او به مکان نامعلومی گریخته بود و هیچ اثری از او باقی نمانده بود.
یک ماه فرار و بازگشت با عذاب وجدان
سعید به عنوان قاتل تحت تعقیب قرار گرفت، اما مأموران هیچ ردی از او پیدا نکردند. یک ماه بعد، اتفاقی رخ داد که کارآگاهان را شگفتزده کرد. قاتل خودش به اداره پلیس رفت و خود را معرفی کرد.
او در بازجویی به مأموران گفت: «برای فرار از ایران تا نقطه صفر مرزی هم رفتم. میخواستم از کشور خارج شوم، اما حین خروج، عذاب وجدان سراغم آمد و نتوانستم فرار کنم، به همین دلیل تصمیم گرفتم برگردم و خودم را به پلیس معرفی کنم.»
اعتراف قاتل؛ قصد قتل نداشتم
سعید با اظهار پشیمانی به قتل دوستش اعتراف کرد و در توضیح ماجرا گفت: «آن شب همراه تعدادی از دوستان میهمانی دورهمی داشتیم. من و محمد تصمیم گرفتیم شطرنج بازی کنیم. چند باری بازی کردیم و به برد و باختمان حساس شدیم. رقابت ما جدی شد. در میان بازی با هم مشاجره کردیم. وقتی درگیری بالا گرفت، عصبانی شدم و چاقویی از آشپزخانه برداشتم و ضربهای به محمد زدم. قصد قتل نداشتم. از ترس فرار کردم و وقتی فهمیدم دوستم فوت کرده، پشیمان شدم و ترسیدم. اما عذاب وجدان رهایم نمیکرد تا اینکه در نقطه صفر مرزی با مادرم تماس گرفتم. او از من خواست خودم را به پلیس معرفی کنم. از آنجا به شهرمان برگشتم و تسلیم شدم.»
محکومیت به قصاص و یک بار پای چوبه دار
متهم پس از اعتراف راهی زندان شد و اولیایدم برای متهم درخواست قصاص دادند. قضات دادگاه نیز او را به جرم قتل عمد به قصاص محکوم کردند. بدین ترتیب، نفسهای قاتل به شماره افتاد.
او چندی قبل برای اولین بار پای چوبه دار رفت. طناب دار به گردنش آویزان شده بود، اما به دلیل حضور نداشتن اولیای دم، حکم قصاص اجرا نشد و او به سلولش بازگشت، اما سایه مرگ همچنان بر سرش سنگینی میکرد.
بخشش در بحبوحه جنگ
متهم در یک قدمی چوبه دار قرار داشت. در همین دوران، اولیای دم باخبر شدند که سعید در زندان رفتار بسیار خوبی دارد. او حتی برای اینکه یکی از همبندیهایش از قصاص نجات یابد، زمین شخصی خود را فروخته و دیه مقتول را پرداخت کرده بود.
وقتی اولیای دم از این رفتارها مطلع شدند، تصمیمی گرفتند که همه را شگفتزده کرد. آنها پیش از این اصرار به قصاص داشتند، اما در بحبوحه جنگ ۴۰ روزه، خانواده قاتل برای گرفتن رضایت به خانه آنها رفتند. اولیای دم در همان جلسه اعلام کردند: «متهم را بدون هیچ چشمداشتی و فقط برای رضای خدا میبخشیم.»
پدر و مادر قاتل با چشمانی گریان به خانه اولیای دم رفته بودند، اما تصور نمیکردند آنها در همان جلسه از قصاص فرزندشان منصرف شوند. اولیای دم اعلام کردند: «وقتی شنیدیم قاتل برای شادی روح فرزندمان کارهای خیر انجام میدهد، او را بخشیدیم.»
آزادی پس از ۸ سال
بدین ترتیب، قاتل پس از هشت سال تحمل حبس، فروردین ماه امسال از زندان آزاد شد و به آغوش خانوادهاش بازگشت.
نذری که به بار نشست
جوان والیبالیست قبل از آزادی نذر کردهبود اگر خانواده مقتول او را ببخشند، باقی عمرش را صرف کمک به افراد نیازمند و بهویژه آسیبدیدگان جنگ ۴۰ روزه میکند.
او که به تازگی به زندگی دوباره بازگشته، از روزهای سخت زندان و نذری که قرار است ادا کند، میگوید: «من قصد قتل نداشتم، اما در زندان هر روز و شب، سایه چوبه دار روی سرم بود و این کابوس رهایم نمیکرد. پشیمان بودم که چرا یک لحظه نتوانستم خشمم را کنترل کنم و این حادثه خونین را رقم زدم.»
کمک به جنگزدگان؛ ادای نذر
وی ادامه داد: «نذر کردم اگر بخشیده شوم، برای آرامش روح آن مرحوم، هر کاری از دستم برای افراد نیازمند برآید انجام دهم و با این کار اشتباهات گذشتهام را جبران کنم. من پس از آزادی تصمیم گرفتم به کمک آسیبدیدگان جنگ ۴۰ روزه بروم. در این مدت، سرمایه اندکی که داشتم را به پنج خانواده جنگزده کمک کردم. با این مبلغ برای آن خانوادهها اجاق گاز و دیگر وسایل زندگی فراهم کردم و به بازسازی خانههای آسیبدیده آنها کمک کردم.»
سعید با چشمانی پر از اشک شوق گفت: «خیلی خوشحالم که اولیای دم به من جان تازهای دادند تا بتوانم نذرم را ادا کنم. خدا را شاکرم که این فرصت دوباره را به من داده است. من از اینکه به دیگران خدمت میکنم، خیلی خوشحالم و تصمیم دارم هر کاری از دستم برای کمک به دیگران برآید، دریغ نکنم.»