حرف درست، در زمان درست و از زبان آدم درست! «من ایرانم»، مصداق بارز چنین برنامهای است. این برنامه در زمان درستی روی آنتن رفت و واکنشی مثبت به وقایع مهم کشور در روزگار جنگ بود. کسی باید این برنامه را میساخت که دغدغهمند بود و مسئله همیشگیاش جمهوری اسلامی ایران بوده و باشد. از این منظر شهیدیفر مناسبترین گزینه بود و سالها بود که روی آنتن نیامده بود.
برگشتی درست یا همان کامبک صحیح روی آنتن. من ایرانم، در زمان مناسب، در جای مناسب با محتوای مناسب قرار داشت که نمونه بارز عبارت «ایستادن در سمت درست تاریخ» بود و شهیدیفر جای درستی ایستاد. جای درستی کار را دست گرفت. او در زمانی که به حقانیت کاریاش باور داشت، جلوی دوربین آمد. از این منظر میتوانیم بگوییم این برنامه فارغ از اینکه یک تاکشوی سرگرمکننده است، اثری هنری هم تلقی میشود، اما حالا چرا اثر هنری؟
در تعریف اثر هنری، چنانکه بزرگانی مثل بیضایی و میرباقری که آثار مهم این سالهای ما را چه در زمینه نمایشی و چه در زمینه ادبی تولید کردهاند، معتقد بودند؛ کسی میتواند هنرمند باشد که باور و ایمانش را خلق کند. کسی که بتواند باور خود را به تصویر بکشد و به آن کاری که میکند و به حقانیتش، ایمان داشته باشد. یعنی بتواند دغدغهاش را به یک اثر ماندگار تبدیل کند. از این منظر میتوانیم بگوییم این برنامه یک اثر هنری است، چون همه ما شهیدیفر را سالهاست که میشناسیم و میدانیم تا به کاری ایمان نداشته باشد، اقدام به ساخت آن نمیکند. تا به آن باور نداشته باشد، دست به انجام آن کار نمیزند. بنابراین آدمی است که پای حرفهایی که میزند، میایستد و باور دارد و آنچه میگوید را لمس کرده است.
شهیدیفر با ساختن برنامههایی مثل پارک ملت و مردم ایران سلام نشان داده به کشور ارادت خاص و ویژهای دارد، پس حقانیت سخنانش درباره میهندوستی قبلها ثابت شده است. از منظر دیگر این برنامه، برنامهای است که به آثار جنگ میپردازد و شهیدیفر سالها در سوریه جنگزده، درگیر ساخت مستندهایی پیرامون آن بود و حدود هشت سال از عمرش را روی آن گذاشت. او وقت زیادی گذاشت برای اینکه در بطن جنگ باشد و با ماهیت جنگ و آسیبهای روحی و روانی و فیزیکی جنگ آشنا شود.
فارغ از اینکه آن برنامه ساخته شد یا نه، یا به لحاظ سیاسی پخش شد یا نشد، او آدمی است که با تار و پود جنگ آشناست. با متخاصم، با اهداف متخاصم، با واژه و مفهوم دفاع خیلی خوب آشناست و میتواند با اینها بازی کند. او میتواند ایدههایی را از آنها دربیاورد. با این عقبه، شهیدیفر میتواند میهمانان متنوعی را پیشروی خود بنشاند.
اعتبار شخصی او از یکسو و درک ملموس میدان جنگ از سوی دیگر، دایره لغات و فضای برنامه را عوض کرده است. در روزهایی که سایه جنگ همچنان سنگین است و آتشبسی شکننده داریم، انتخاب میهمانان درستی که بتوانند درست حرف بزنند، مسئله مهمی است، چون هر کلام غیرمنطقی باعث التهاب خواهد شد. در چنین شرایطی شهیدیفر توانسته با سؤالات درست، آنچه مدنظرش است را از میهمانان بیرون بکشد. میهمانان مختلفی که گاه مسئولند و گاهی مردم معمولی و مجری با سؤالات هدفداری که میپرسد شرایط را برای مردم ملموس میکند. این تنوع و نگاه عمیق باعث میشود من ایرانم به اثری که بعدها حتی قابل رجوع باشد، بدل شود. این وجه از برنامه، یعنی اینکه نه تنها سرگرمکننده است، بلکه حرفهایی که در آن زده میشود، بعدها اسنادی مهم از سومین جنگ تحمیلی ما خواهد بود. روزگاری اگر کسی بخواهد وضعیت کشور در حال جنگ را مطالعه کند، حتی میتواند به مضامین گفته شده در این برنامه ارجاع بدهد.
بنابراین از این منظر، برنامه در جای درستی و در زمان درستی توسط شخص درستی ساخته شده است. برنامهای که هم سرگرمکننده و هم آگاهیدهنده و هشداردهنده است. من ایرانم، حالا با عبور از ۷۰ قسمت به پختگی کاملی رسیده که مخاطب را حوالی ساعت ۲۲:۳۰ شب وادار میکند به شبکه نسیم سر بزند و پای برنامه بنشیند.