آنچه امروز در عرصه رسانه ایران میگذرد، شباهتی به «رسانه جنگ» ندارد. در شرایط جنگی، رسانهها باید صف واحدی شوند، روایت مشترکی از واقعیت ارائه دهند و منافع ملی را بر هر رقابت حزبی و گروهی مقدم بدارند، اما آنچه در عمل میبینیم، ادامه همان منطق انتخاباتی پیشین است. هر رسانهای خود را در قامت یک نامزد تصور میکند، رقیب را تخریب میکند و برای «بردن» مخاطب هر کاری میکند. در این فضا، بازدید، کلیک و جنجال جای «واقعیت» و «مصلحت» را گرفته است. هر خبری که غافلگیرکنندهتر باشد، برنده بیشتری میآورد و رسانهها به جای آنکه مثل یک اتاق خبری در بحران عمل کنند، همانند بنگاهها سر سهم بازار و هیجان مخاطب نزاع میکنند. اما آنچه باید میبود، چه شکلی داشت؟ به نظر میرسد، الگوی سالم و حرفهای این است که خبر واحد و مشترک زده شود؛ مشابه یک نقشه عملیاتی که همه آن را یکسان میبینند. اما تحلیل رسانهها میتواند آزادانه و متناسب با گرایش هر رسانه یا حزب ارائه شود. در آن صورت، مخاطب ابتدا از حقیقت رویداد آگاه میشود، آنگاه با انبوهی از تفسیرهای گوناگون روبهرو میشود و خود میآموزد که بیندیشد و انتخاب کند. این مدل، هم انسجام خبری را در بحران حفظ میکند، هم کثرت تحلیل را به رسمیت میشناسد، اما مشکل از جایی دیگر پیچیدهتر میشود. رسانههای معاند، بهویژه شبکهای مانند ایران اینترنشنال، به دلیل پشت پرده اطلاعاتی و ارتباط با سرویسهای خارجی (از جمله موساد اسرائیل) گاه به اصل خبر دسترسی زودهنگامی پیدا میکنند. به عنوان مثال میتوان به خبر ترور رهبر شهید یا شهید علی لاریجانی اشاره نمود، خبری که حتی زودتر از شومن این روزهای سیاست غرب، ترامپ توسط این شبکه منتشر شد که همین «سبقت در خبر» برایشان سرمایهای عظیم میسازد.
نخست رویدادی را زودتر از همه پوشش میدهند، مخاطب با دیدن صحت آن خبر به تلویزیون مورد نظر اعتماد میکند و سپس آن اعتماد را خرج روایتهای جهتدار و تحلیلهای مغرضانه میکند.
به این پدیده در مطالعات رسانهای «تله اعتبار» میگویند. از پارهای از حقیقت، برای باوراندن دروغی بزرگ استفاده میشود. مخاطب ناآگاه میپندارد اگر این شبکه در پوشش خبر (مثلاً زمان یا مکان یک حادثه) درست گفته، پس حتماً در تحلیل علل سیاسی و اجتماعی آن نیز صادق است. غافل از آنکه تقدم در خبر، هرگز دلیل درستی در تحلیل نیست. یک خبرنگار جنگی ممکن است زودتر از همه به محل فاجعه برسد، اما هیچ تضمینی نیست که بفهمد چرا جنگ آغاز شده است. این معمای پیچیده، راهحلی دوگانه میطلبد؛ نخست آنکه رسانههای داخلی ناچارند سرعت و دقت خود را در انتشار خبر به حدی برسانند که انحصار زودهنگامی برای معاندان باقی نماند. دوم آنکه سواد رسانهای مخاطب ایرانی چنان بالا رود که بیاموزد «زودتر دیدن» هرگز مساوی «بهتر فهمیدن» نیست. تا آن روز، تله اعتبار همچنان باز است و بسیاری از بینندگان، خبر زودهنگام را به مثابه مهر تأییدی بر تحلیل دروغ تلقی خواهند کرد.
* فعال رسانه