کد خبر: 1354674
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۰
اوکراین در خلیج‌فارس فروش «امنیت» یا صادرات «شکست»؟! قرارداد‌های اوکراین با کشور‌های عرب بیش از آنکه نشانه اعتماد باشند، نشانه اضطرارند، زیرا آنها با زیرساخت‌های حیاتی و اقتصاد‌های وابسته به ثبات به هر چیزی نیاز دارند که بتواند تهدید را کاهش دهد و در چنین شرایطی، اوکراین به یک گزینه جذاب تبدیل می‌شود، در حالی که جذابیت لزوماً به معنای کارآمدی نیست
 احسان شیخون 

جوان آنلاین: سفر اخیر زلنسکی به پایتخت کشور‌های عربی خلیج‌فارس، با تمام تشریفات دیپلماتیک و لبخند‌های رسمی، شاید در نگاه اول شبیه یک موفقیت دیپلماتیک به نظر برسد؛ کشوری جنگ‌زده که توانسته است از دل بحران «تجربه» تولید کند و حالا آن را به دیگران عرضه می‌کند، اما اگر لایه‌های این توافق‌ها کنار زده شود، تصویر به مراتب تاریک‌تر و بی‌رحمانه‌تری نمایان می‌شود؛ تصویری از بازاری که در آن ناامنی، به کالا تبدیل شده و ناامیدی، به فرصت تجاری. اوکراین امروز نه از موضع قدرت، بلکه از موضع نیاز مذاکره می‌کند؛ اقتصادی که زیر فشار جنگ فرسایشی با روسیه تحلیل رفته، به هر منبع درآمدی چنگ می‌زند. در چنین شرایطی، طبیعی است که «تجربه مقابله با پهپادها» به یک دارایی صادراتی تبدیل شود، اما پرسش اصلی این است که آیا آنچه فروخته می‌شود، واقعاً «امنیت» است یا صرفاً روایت خوش‌بینانه‌ای از یک نبرد ناتمام؟ 

کشور‌های خلیج‌فارس، به ویژه عربستان سعودی، امارات و قطر، در جنگ اخیر با دفاع تهاجمی فزاینده پهپاد‌ها و موشک‌های ارزان، اما مؤثر ایران مواجه بوده‌اند. این ضربه‌ها نشان داده‌اند زیرساخت‌های حیاتی، حتی در ثروتمندترین کشور‌ها تا چه اندازه آسیب‌پذیر هستند. در چنین فضایی، هر راه حلی که وعده «دفاع ارزان‌تر و مؤثرتر» بدهد، وسوسه‌کننده است. اوکراین دقیقاً همین وعده را ارائه می‌دهد، اما مشکل این است که این وعده بر پایه تجربه‌ای بنا شده که خود اوکراین هنوز نتوانسته است آن را به یک موفقیت تبدیل کند. پس از سال‌ها جنگ، شهر‌های اوکراین همچنان هدف حملات پهپادی و موشکی قرار می‌گیرند، زیرساخت‌ها همچنان آسیب می‌بینند و مهم‌تر از همه، هیچ سیستم دفاعی نتوانسته است نرخ رهگیری را به سطحی برساند که بتوان آن را «قابل اتکا» نامید. به بیان ساده‌تر، اوکراین در حال فروش نسخه‌ای از یک راه‌حل است که هنوز در خانه خودش هم کامل جواب نداده است. 

در منطق بازار، این شاید غیرعادی نباشد که کشور‌ها همیشه فناوری نظامی خود را صادر کرده‌اند، حتی زمانی که آن فناوری کامل نبوده است، اما آنچه وضعیت اوکراین را متفاوت می‌کند، ترکیب خاصی از فشار اقتصادی، نیاز سیاسی و روایت‌سازی است. اوکراین امروز باید نشان دهد که نه تنها مصرف‌کننده کمک‌های غربی است، بلکه می‌تواند خود نیز تولیدکننده امنیت باشد. این تغییر روایت، برای حفظ حمایت بین‌المللی حیاتی است، اما همین نیاز به تغییر تصویر، خطر اغراق را به همراه دارد. مدل دفاعی که اوکراین ترویج می‌کند استفاده از پهپاد‌های رهگیر ارزان برای مقابله با پهپاد‌های مهاجم در نگاه اول منطقی و حتی نوآورانه است. چرا باید یک موشک میلیون دلاری را برای سرنگونی یک پهپاد چندده‌هزار دلاری استفاده کرد، وقتی می‌توان با یک سامانه ارزان‌تر همان کار را انجام داد؟ پاسخ کوتاه این است که واقعیت میدان جنگ پیچیده‌تر از این معادله ساده است. پهپاد‌های مهاجم امروزی به ویژه آنهایی که از سوی ایران توسعه یافته‌اند نه تنها ارزان هستند، بلکه در تعداد زیاد به کار گرفته می‌شوند (حملات اشباعی)، به طور مداوم ارتقا می‌یابند و به گونه‌ای طراحی شده‌اند که نقاط ضعف سیستم‌های دفاعی را هدف بگیرند. در چنین شرایطی، حتی بهترین سیستم‌های دفاعی نیز با محدودیت مواجه می‌شوند. نرخ رهگیری هیچ‌گاه کامل نیست. هر شکاف کوچک در سیستم، می‌تواند به یک اصابت بزرگ منجر شود و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که روایت اوکراین شروع به ترک برداشتن می‌کند. اگر راه‌حل ارائه شده واقعاً کارآمد بود، چرا خود اوکراین هنوز با حملات موفق پهپادی مواجه است؟ اگر این مدل دفاعی تا این حد مؤثر است، چرا زیرساخت‌های حیاتی همچنان آسیب‌پذیر هستند؟ پاسخ این است که جنگ مدرن به ویژه در حوزه پهپاد‌ها هنوز به مرحله‌ای از بلوغ نرسیده که بتوان از راه حل نهایی صحبت کرد، این همان واقعیتی است که در قرارداد‌های میلیاردی، کمتر به آن اشاره می‌شود. 

برتری خاموش

در تمام این بحث‌ها، یک نکته اساسی اغلب نادیده گرفته می‌شود، در حالی که غرب و اوکراین در تلاش برای «دفاع» هستند، ایران سال‌هاست که روی «تهاجم» تمرکز کرده و در این حوزه، به سطحی از بلوغ رسیده که نمی‌توان آن را دست‌کم گرفت. 

برتری ایران در فناوری پهپادی، نه لزوماً در پیچیدگی تکنولوژیک، بلکه در ترکیب سه عامل کلیدی است: هزینه پایین تولید، توانایی تولید انبوه و انعطاف‌پذیری در طراحی و به‌روزرسانی سریع. این ترکیب، یک مزیت استراتژیک ایجاد می‌کند که به سادگی با سامانه‌های دفاعی قابل خنثی‌سازی نیست. در واقع، هرچه دفاع پیشرفته‌تر و گران‌تر شود، این مزیت بیشتر به چشم می‌آید. پهپاد‌هایی مانند شاهد، شاید در نگاه اول ابتدایی به نظر برسند، اما در عمل، دقیقاً برای شکستن منطق اقتصادی دفاع طراحی شده‌اند. آنها ارزانند، قابل تکثیرند و در صورت از دست رفتن، جایگزینی‌شان هزینه زیادی ندارد. در مقابل، هر تلاش برای رهگیری آنها چه با موشک، چه با پهپاد رهگیر هزینه و پیچیدگی بیشتری به همراه دارد. این همان معادله‌ای است که حتی ایالات متحده را نیز به چالش کشیده است؛ کشوری با پیشرفته‌ترین ارتش جهان، هنوز در حال یافتن راهی برای مقابله مؤثر با این نوع تهدید است. اگر واشینگتن به پاسخ قطعی نرسیده، این تصور که کی‌یف بتواند نسخه‌ای آماده و قابل صادرات ارائه دهد، خوش‌بینانه و ساده‌لوحانه است. در این میان، ایران نه تنها به توسعه این فناوری ادامه داده، بلکه آن را در محیط‌های مختلف آزمایش کرده و بهبود بخشیده است. این «چرخه یادگیری سریع» ترکیب تولید، استفاده، بازخورد و به‌روزرسانی چیزی است که بسیاری از بازیگران دیگر هنوز به آن دست نیافته‌اند. به بیان دیگر، در حالی که اوکراین در حال فروش تجربه گذشته است، ایران در حال ساختن آینده این میدان نبرد است. 

معامله‌ای از سر اضطرار، نه اعتماد

بازگشت به خلیج‌فارس، ما را با یک واقعیت ساده، اما ناخوشایند مواجه می‌کند. این قرارداد‌ها بیش از آنکه نشانه اعتماد باشند، نشانه اضطرارند. کشور‌های خلیج‌فارس، با زیرساخت‌های حیاتی و اقتصاد‌های وابسته به ثبات، نمی‌توانند منتظر بمانند تا یک راه‌حل کامل توسعه یابد. آنها به هر چیزی نیاز دارند که بتواند تهدید را کاهش دهد. در چنین شرایطی، اوکراین به یک گزینه جذاب تبدیل می‌شود، اما جذابیت، لزوماً به معنای کارآمدی نیست. خطر این است که این کشورها، در تلاش برای خرید امنیت، وارد چرخه‌ای از هزینه‌های مداوم شوند؛ سیستم‌هایی که نیاز به به‌روزرسانی دائمی دارند؛ آموزش‌هایی که پایان ندارند و رخداد‌هایی که همچنان در حال تکامل هستند. در این سناریو، اوکراین نه به عنوان یک شریک برابر، بلکه به عنوان فروشنده‌ای ظاهر می‌شود که محصولش، وابستگی ایجاد می‌کند و این همان جایی است که انتقاد تند مطرح می‌شود: آیا این همکاری، واقعاً انتقال دانش است یا نوعی «تلکه‌کردن نرم» در پوشش همکاری دفاعی؟

در شرایطی که جنگ اوکراین و روسیه به یک بن‌بست فرسایشی رسیده، کی‌یف ناچار است منابع مالی و سیاسی جدیدی پیدا کند تا این وضعیت طولانی را مدیریت کند. سفر‌های زلنسکی و قرارداد‌های دفاعی با کشور‌های عربی را می‌توان در همین چارچوب فهمید، نه صرفاً یک ابتکار دیپلماتیک، بلکه بخشی از یک استراتژی بقا. در نهایت، داستان اوکراین در خلیج‌فارس نه داستان یک موفقیت روشن، بلکه داستان یک بازار خاکستری است؛ بازاری که در آن فروشنده، محصولی ناقص دارد؛ خریدار، گزینه بهتری ندارد و تهدید، هر روز پیچیده‌تر می‌شود. اوکراین، اکنون در حال قدم گذاشتن به مسیری است که می‌تواند اعتبارش را به خطر بیندازد: فروش راه‌حل‌هایی که هنوز در مرحله آزمایش هستند، به مشتریانی که به دنبال قطعیت هستند. در همین حال، ایران بی‌سر و صدا، اما پیوسته در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان یکی از بازیگران پیشرو در جنگ پهپادی است. نه با وعده‌های بزرگ، بلکه با واقعیتی ساده؛ توانایی تولید، تطبیق و استفاده مؤثر از ابزار‌هایی که قواعد بازی را تغییر داده‌اند. شاید بزرگ‌ترین طنز این ماجرا همین باشد که در جهانی که همه به دنبال دفاع بهتر هستند، این مهاجم است که سریع‌تر یاد می‌گیرد و تا زمانی که این معادله تغییر نکند، هیچ قراردادی چه در کی‌یف، چه در ریاض یا ابوظبی نمی‌تواند امنیتی را که وعده می‌دهد، تضمین کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار