اعلام ضربالاجل برای حمله به نیروگاهها و مراکز زیرساختی ایران از سوی ترامپ در هفتههای اخیر و تمدید چند باره با هدف تحمیل طرح ۱۵ مادهای خود به ایران، در شرایطی است که کاخ سفید در روزهای اخیر از سران پنج کشوری که احتمال میدهد در نزد ایران اعتباری داشته باشند، ملتمسانه خواسته است میان امریکا و ایران واسطه شوند و ایران را به پذیرش آتشبس مورد نظر ترامپ متقاعد کنند. ترامپ حتی با حذف ویتکاف به دلیل ارتباط با نتانیاهو و جایگزینی ونس به جای او تلاش کرده بود یک مسیر جدیدی را برای توافق با ایران پیدا کند.
تحرکات کاخ سفید در این زمینه که اتفاقاً هشت سرویس اطلاعاتی کشورهای دیگر را نیز برای تحقق آن به خط کرده، بهویژه پس از شکست مفتضحانه ارتش امریکا در عملیات به ظاهر نجات خلبان هواپیمای ساقط شده امریکایی و رسوایی که برای کاخ سفید و سران جدید حلقه به گوش ارتش امریکا ایجاد شده است، شدت یافته تا بهزعم خود ناچار نشود این ضربالاجل را تمدید کند، چراکه به خوبی واقف است در صورت اقدام برای عملیسازی تهدید خود، سرنوشت شوم و سیاهی را برای نظامیان و دیگر امریکاییها و سران کشورهای منطقه رقم خواهد زد که طی سالهای اخیر به امید تامین امنیت اجارهای برای خود با میزبانی نظامیان متجاوز امریکایی، عملاً امنیت را از منطقه سلب و طی ۳۸ روز گذشته به دلیل استفاده نظامیان امریکایی از خاک آنها برای حمله به ایران ضربات سهمگینی را دریافت کردهاند.
جنگ تحمیلی سوم امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که از روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، اگرچه همچون جنگهای گذشته هزینههایی را بر مردم ایران تحمیل کرده، اما ایستادگی و مقاومت مردم ایران، آمادگی نیروهای مسلح و هدایتهای رهبران انقلاب، سبب شده این جنگ همچون جنگهای گذشته بهرغم خواست و اراده دشمن به مظهر تجلی و اقتدار ملت ایران تبدیل شود و در عین حفظ و تقویت قدرت بازدارندگی ایران مقدمهای برای ظهور یک ابرقدرت جدید در منطقه و جهان باشد و این امر نه مبتنی بر تحلیل کارشناسان در ارزیابی ویژگیهای جنگ در ماهها و سالهای بعد از آن، بلکه مبتنی بر اذعان و اعتراف عاملان اصلی تحمیل جنگ، آن هم در متن جنگ و در شرایطی است که هنوز جنگ به پایان نرسیده است. ترامپ روز گذشته میگوید: فکر نمیکنم دشمنی بیشتر از ایران وجود داشته باشد. آنها جنگجویانی توانمند و مردم بسیار سختی هستند. وقتی دشمن ضعیف است شما مشکلی ندارید، اما اینها دشمنانی قوی هستند. روزنامه نیویورک تایمز هم در یادداشتی مینویسد: جنگ کنونی امریکا و اسرائیل، برخلاف تصورات رایج، صرفاً یک درگیری منطقهای نیست، بلکه فرآیندی دگرگونساز است که ایران را به سمت تبدیل شدن به یکی از قطبهای اصلی قدرت در جهان سوق میدهدو تاکر کارلسون، خبرنگار امریکایی و از حامیان ترامپ میگوید، آنچه در ایران میگذرد پایان امپراتوری امریکاست.
آنچه ترامپ رئیسجمهور احمق و دیوانه امریکا (تعابیری که رسانهها و سناتورهای امریکایی برای او به کار میبرند) را وادار کرد که با هدف جبران شکستهای گذشته و حال امریکا از نظام اسلامی و مبتنی بر برآورد غلطی که موساد و نتانیاهو برای او ترسیم کرده بودند، ماه گذشته وارد این جنگ شود، این تصور بود که در عرض دو، سه روز میتواند بهزعم خود پرونده نظام اسلامی را ببندد و با تجزیه و تسلط بر ایران، سرمایههای ملی ایران را بهویژه نفت را به تاراج ببرد، اما اکنون نه تنها نتوانسته به اهداف مورد نظرش دست یابد، بلکه ضربالاجلهای اخیر را برای بازگشایی تنگهای اعلام کرده که پیش از جنگ باز بود و همه کشورها به آسانی از آن استفاده میکردند.
ترامپ در حالی به این ضربالاجل و پذیرش آتشبس از سوی ایران و خروج از باتلاق جنگ امید بسته است که در این جنگ تاکنون علاوه بر هزینهکرد صدها میلیارد دلار و از دست دادن پایگاهها، سیستمهای پدافندی، هواپیماها و مهمتر از همه اعتبار جهانیاش، نه تنها به هیچ کدام از اهداف خود نرسیده، بلکه میزبانان منطقهاش به این باور رسیدهاند که عامل اصلی سلب امنیتشان ترامپ و امریکای متجاوز است، اما فراتر از آن چشمانداز شکست او در این جنگ عصبانیت فوقالعاده و خارج از کنترل او را در پی داشته و به همین دلیل نمایندگان کنگره امریکا را واداشته که با درخواست اجرای متمم ۲۵ و درخواست برکناری ترامپ و استیضاح وزیر جنگ امریکا از آبروریزی بیشتر از این برای امریکا جلوگیری کنند.
نشریه آتلانتیک در تبیین چرایی شکست ترامپ مینویسد: عامل اصلی شکست ترامپ لجاجتش در پذیرش قدرت ایران بود. جنگ با ایران و ورود به یک باتلاق پرهزینه کاملاً قابل پیشبینی بود، اما ترامپ باز وارد این جنگ شد. سازمانهای اطلاعاتی امریکا مکرراً تکرار میکردند که بمباران منجر به تسلیم ایران نخواهد شد، اما ترامپ بدون توجه به این گزارشها کشور را وارد مسیری کرد که انتهای آن مشخص نیست. این لجاجت اکنون امریکا را در جنگی گرفتار کرده که هزینههای آن فراتر از تصورات اولیه کاخ سفید است.