کد خبر: 1350260
تاریخ انتشار: ۱۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۰
زهره ثانی

۲۷ اسفند ۱۳۹۲ بود. سالروز تولد پدرم که در نهایت ناباوری و در حلقه پرمهر دوست‌دارانش او را به خاک سپردیم. وقتی خاکسپاری تمام شد، کنار مزارش نشستم و سرم را روی گل‌های پرپر شده روی خاک گذاشتم و قول‌هایی به پدر دادم. درمورد خودم و خانواده و... و آخرش هم گفتم «بابا خیالت راحت باشه من به سهم خودم آقای خامنه‌ای رو تنها نمی‌زارم و تا آخرش پشتش و به پاش وایسادم.» و این سال‌های پس از پدر که واقعا پشت گرمی من رهبر شهیدمان بود، مقاطع و حوادثی پیش آمد که اگر اقتدا به رهبری نمی‌کردیم به بیراهه می‌رفتیم. خدا امتحانات سختی گرفت و به عنایت خودش و راهنمایی رهبر شهیدمان در مسیر و صراط ماندیم. در صراط مستقیم. آخرین قدم همراهی این مسیر تابان هم شد. راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ که انصافا متفاوت شد با هر آنچه در قبل داشتیم که بر دل رهبر شهیدمان نشست و از ما تشکر کردند که کاری نکرده بودیم. سرمست بودم از پیروزی شیرین ۲۲ بهمن در پس اتفاقات ناگوار قبلش که به صبح ۹ اسفند رسیدم. صدای انفجار‌هایی شنیدم و جنگ آغاز  شد و حدس و گمانه و حرف‌ها که حکایت از پروازی با شکوه و مظلومانه داشت. دلشوره و بی‌قراری داشت مرا می‌کشت و منابع خبری را شخم می‌زدم که خبری از سلامتی رهبری بگیرم که باید می‌بود و اوضاع را سامان می‌داد و پشت گرمی ما می‌شد در این سرما و بی‌کسی. ساعات کند می‌گذشت و رسید به شب... به شبی که عین شب عاشورا بود. دودمه قدیمی در دلم خوانده می‌شد. «امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن‌ای صبح طلوع» و صبح فردایش، هنوز طلوع نکرده بود که خبر رسمی پرواز، قلب‌ها را شکست و رهبری مردم آغاز شد. حالا یک ماه از نهم اسفند ۱۴۰۴ گذشته و ما چقدر در این یک ماه بزرگ شدیم و قد کشیدیم و چقدر جلو افتادیم در مسیرمان. دلگرم به دست خدایی که بر سر ماست و خامنه‌ای جوانی که رهبر ماست.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار