جوان آنلاین: در جهان معاصر، پیوند میان انرژی و امنیت غذایی به گرهی ناگسستنی در دیپلماسی اقتصادی کشورها تبدیل شده است. در شرایطی که تقابل راهبردی میان جمهوری اسلامی ایران و جبهه غربی-صهیونیستی به مراحل حساسی رسیده است، بازنگری در زنجیره تأمین کالاهای اساسی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت امنیت ملی تلقی میشود. آمارهای نگرانکننده نشان میدهد که در حال حاضر حدود از واردات اقلام اساسی کشور به شرکتهایی وابسته است که به واسطههای آمریکایی، اروپایی یا مراکز تجاری در امارات متحده عربی متصل هستند. این وابستگی ساختاری در زمان پایداری صلح، هزینهبر و در زمان اوجگیری تنشها، یک «پاشنه آشیل» خطرناک است. در صورت تداوم فشارهای خصمانه و احتمال انسداد هوشمند یا کامل مسیرهای دریایی نظیر تنگه هرمز، تأمین سفره مردم با مخاطره جدی مواجه خواهد شد. لذا، راهبرد جایگزین باید بر پایه تغییر کانالهای وارداتی از کشورهای تحت نفوذ غرب به سمت کشورهای همسو و دارای مرز مشترک استوار گردد.
پاکستان؛ ظرفیتی مغفول در همسایگی شرقی
در میان همسایگان ایران، پاکستان به عنوان یک قدرت منطقهای با پتانسیلهای عظیم کشاورزی، جایگاهی ویژه دارد. نگاهی به آمارهای تولیدی این کشور، عمق این ظرفیت را آشکار میسازد: تولید سالانه میلیون تن غلات، میلیون تن دانههای روغنی، میلیون تن گوشت قرمز و میلیون تن گوشت مرغ، پاکستان را به یک انبار بزرگ غذایی در شرق ایران تبدیل کرده است. بهرهگیری از مرزهای زمینی و دریایی مشترک، هزینههای ترانزیت را به شدت کاهش داده و ریسک تحریمهای دریایی را به حداقل میرساند. با این حال، پایداری این تجارت نباید صرفاً بر پایه نیاز لحظهای استوار باشد، بلکه نیازمند یک مدل وابستگی متقابل راهبردی است.
استراتژی وابستگی متقابل؛ فراتر از تجارت یکسویه
تجارت یکسویه، همواره ابزار فشار ایجاد میکند. اگر جریان کالا تنها از پاکستان به سمت ایران باشد، این رابطه میتواند به اهرم فشاری در دست جریانات سیاسی یا نظامی وابسته به غرب در اسلامآباد تبدیل شود. برای خنثیسازی این تهدید، باید پاکستان را در تاری از نیازهای اقتصادی به ایران محصور کرد. کلید این قفل، در دستان انرژی است. از سوی دیگر، چالش نظام پرداختهای بینالمللی و سلطه دلار، مانع بزرگی بر سر راه خریدهای کلان است. تا زمانی که سیستم بانکی کشور به یک نظام پرداخت رسمی غیردلاری مجهز نشود، بهترین راهکار، استفاده از مدل تهاتر راهبردی یا تسویه از طریق صادرات کالا و خدمات فنی-مهندسی است. در واقع، حجم صادرات ایران به پاکستان باید حداقل به اندازه ارزش واردات اقلام اساسی ارتقا یابد تا تراز تجاری، ضامن پایداری رابطه باشد.
خط لوله صلح؛ ستون فقرات معامله بزرگ
اجرایی شدن قرارداد انتقال گاز ایران به پاکستان، موسوم به «خط لوله صلح»، همان حلقه مفقودهای است که میتواند امنیت غذایی ایران را به امنیت انرژی پاکستان گره بزند. این قرارداد که در سال منعقد شد، مقرر میداشت که تا سال هر دو کشور بخش مربوط به خاک خود را تکمیل کنند. ایران با آیندهنگری و صرف هزینه میلیارد دلاری، سهم خود را به اتمام رساند، اما طرف پاکستانی تحت فشارهای سنگین واشنگتن، از اجرای تعهدات بازماند. این قصور، پاکستان را در معرض جریمه سنگین میلیارد دلاری قرار داده است. از سوی دیگر، تبعیت از تحریمهای آمریکا برای اسلامآباد هزینهبار بوده است؛ چرا که آنها مجبور شدهاند گاز مایع (LNG) را با قیمتی بسیار بالاتر از نرخ گاز ایران، از کشورهایی نظیر قطر خریداری کنند. احیای این خط لوله نه تنها ایران را به هاب انرژی منطقه تبدیل میکند، بلکه جایگاه ژئوپلیتیک تهران را در نظم نوین منطقهای تثبیت خواهد کرد.
دیپلماسی حقوقی و ابزارهای فشار نوظهور
اکنون در شرایطی به سر میبریم که هژمونی آمریکا در منطقه به شدت تضعیف شده است. پیروزیهای راهبردی ایران در جبهههای مختلف، موازنه قدرت را تغییر داده است. در این فضای جدید، ایران نباید به درخواستهای مکرر پاکستان برای تمدید مهلتهای ۱۰ ساله به بهانه تحریم تن دهد. استفاده هوشمندانه از اهرم جریمه میلیارد دلاری، در کنار مدیریت عبور و مرور در آبراهههای راهبردی منطقه، میتواند ابزار لازم را برای وادار کردن اسلامآباد به تمکین فراهم کند. ایران باید این پیام روشن را مخابره کند که دوران «انتظار برای چراغ سبز واشنگتن» به پایان رسیده و منافع ملی دو کشور در گرو همکاری مستقیم است. صادرات گاز به پاکستان، یک معامله برد-برد است که هم بحران انرژی در پاکستان را حل میکند و هم جریان پایدار کالای اساسی به ایران را تضمین مینماید.
نقش راهبردی چین؛ ضامن پایداری توافق
وارد کردن مولفه «چین» به معادلات تهران-اسلامآباد، تیر خلاصی بر کارشکنیهای آمریکا خواهد بود. حضور راهبردی پکن در پاکستان از طریق «کریدور اقتصادی چین-پاکستان» (CPEC) و تأمین تجهیزات نظامی پیشرفته، بستری فراهم کرده که در آن میتوان روابط را خارج از مدار نفوذ غرب تعریف کرد. منافع چین در پاکستان، به ویژه در توسعه بندر «گوادر»، با منافع ایران گره خورده است. بخشی از خط لوله صلح قرار است انرژی مورد نیاز همین بندر را تأمین کند که هدفگذاری اصلی چینیها در ابتکار «کمربند و راه» است. با تشکیل یک مثلث راهبردی میان تهران، پکن و اسلامآباد، نه تنها تضمینهای اجرایی پروژه بالا میرود، بلکه اراده پکن برای مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا در جنوب آسیا، پشتوانه این معامله بزرگ خواهد بود.
در نهایت میتوان گفت که احیای معامله صادرات گاز به پاکستان، تنها یک پروژه اقتصادی نیست؛ بلکه یک آرایش جنگی در حوزه اقتصاد مقاومتی است. با تبدیل جریمه حقوقی به فرصت سرمایهگذاری و پیوند زدن سفره مردم به جریان پایدار انرژی، میتوان یکی از بزرگترین تهدیدات امنیت ملی یعنی وابستگی به مبادی وارداتی دوردست را برطرف کرد. امروز، با فروپاشی تدریجی نظم آمریکایی در منطقه، بهترین زمان برای نهایی کردن این پرونده قدیمی و تبدیل آن به مدلی موفق از همکاریهای منطقهای در قرن جدید است. دولت و دستگاه دیپلماسی باید با استفاده از ظرفیتهای حقوقی و فشارهای سیاسی، پاکستان را به انتخابی تاریخی میان «تبعیت از تحریمهای بیثمر» یا «پیوستن به نظم نوین و شکوفای منطقهای» وادار کنند.