در عصر حاضر، پیروزی نه فقط در میدان جنگ بلکه گاهی در اتاقهای خبر و الگوریتمهای رسانه رقم میخورد. ایران در خنثیسازی جنگ روایت، با پنج شرط صریح، خط قرمزهای راهبردی را ترسیم کرده، اما یک مطالبه مغفول میتواند معادله جنگ روایت را وارونه کند: استرداد عناصر ضدانقلاب. محوری که اگر به شروط تهران افزوده شود، نه فقط یک پیروزی امنیتی، که یک بمب خبری بیسابقه در تاریخ منازعات غرب آسیا و بلکه جهان خواهد بود؛ بمبی که امپراتوری رسانهای دشمن را ناخواسته به بازتولید نمادین شکست خود مجبور میسازد.
پنج شرط اعلامی، خنثی کننده جنگ روایت و فشار سیاسی و تبلیغاتی کشورهای هم پیمان و یا مرعوب ائتلاف غربی-صهیونی و بخشی از مدیریت میدان و نقشه راه پایان بدون تکرار تجاوز است، اما آنچه که این مجموعه را از یک معامله صرفاً سیاسی به یک «رویداد تحولآفرین در افکار عمومی جهانی» تبدیل میکند، افزودن مطالبه استرداد شبکههای ضدانقلاب با محوریت رضا پهلوی و هئیت تحریریه اینترنشنال است.
دلایل این ادعا ریشه در پارادوکسی عمیق دارد: امپراتوری رسانهای غرب با ظرفیتی بینظیر در تولید روایت، بزرگترین نقطه ضعف خود را در «واکنشپذیری اجباری» دارد. اگر استرداد این عناصر محقق شود، رسانههای غربی (برخلاف چارچوب روایتهای از پیش ساخته خود) ناگزیرند این رویداد را در صدر اخبار و تحلیلهایشان قرار دهند. زیرا تحویل اتباع تحت حمایت رسانهای-امنیتی غرب به کشوری که در آستانه جنگ تمام عیار با آنان قرار داشته، یک واقعه خبری با درجه انفجار اطلاعاتی بینالمللی است. این «اجبار روایی»، دقیقاً نقطه مقابل راهبرد همیشگی رسانههای غربی در حذف یا تحریف دستاوردهای ایران است.
این رویداد حداقل سه لایه راهبردی را به هم میدوزد:
نخست، مارش پیروزی نمادین. استرداد چهرههایی که سالها به عنوان «اپوزیسیون معترض» یا «صدای آزادی» قاببندی شدهاند، فروپاشی آن روایت را در معرض دید میلیونها مخاطب جهانی قرار میدهد. این اقدام، قویتر از هر بیانیه سیاسی، عملیترین اثبات شکست ائتلاف اشرار در دستیابی به اهداف جنگ است. دوم، خنثیسازی بازیهای رسانهای دشمن. شبکههایی مانند ایران اینترنشنال، نه رسانه، که سنگرهای عملیات روانی جنگ هستند. استرداد اعضای هئیت تحریریه آنها، زنجیره تأمین امنیت روانی دشمن را از هم میگسلد و به همه بازیگران پشت صحنه پیام میدهد: هزینهی حمایت از ضدانقلاب، دیگر سیاسی و دیپلماتیک نیست؛ عینی، قضایی و بازدارنده و همراه با مجازات است.
سوم، برگ برنده جنگ روایت. در منازعهای که یکی از طرفین از ظرفیت رسانهای بینظیر برخوردار است، تنها راه تغییر معادله، وادارکردن آن طرف به پوشش اجباری شکست خود است. این همان «وارونگی بازی روایت» ست؛ جایی که رسانه دشمن ناخواسته به بزرگترین بلندگوی پیروزی ایران تبدیل میشود.
علاوه بر دستاوردهای نمادین، ابعاد حقوقی و امنیتی این مطالبه نیز کم اهمیت نیست. از منظر حقوق بینالملل، اصل استرداد مجرمان و جلوگیری از پناهدهی به عناصر مخل امنیت کشورها یک قاعده پذیرفته شده است. از منظر امنیتی، استرداد این عناصر (که مستقیماً در هدایت اغتشاشات دیماه با آمار شهادت بیش از ۲۴۵۰ شهروند ایرانی نقش داشتند) ضربهای کاری به زنجیره بیثبات سازی نیابتی وارد میکند؛ و از منظر افکار عمومی داخلی، این مطالبه پاسخی به انتظار بهحق مردمی است که هزینه جنگ را پرداخته و اکنون ثمره آن را در برخورد قاطع با عواملی میخواهند که سالها از پشت مرزها بر امنیت آنان آتش گشودند.
استرداد ضدانقلاب، حلقه طلایی پیوند پیروزی میدان با پیروزی روایت است. پنج شرط اعلامشده، ساختار قدرت را در منطقه بازتعریف میکنند؛ اما شرط استرداد، ساختار بازی رسانهای را نیز یکسره دگرگون میسازد. این شرط، آزمون نهایی جدیت طرف غربی هم هست: آیا حاضر است هزینه بازتولید نمادین شکست خود در صدر اخبار جهان را بپذیرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، ایران نه فقط جنگ، که روایت جنگ را نیز فتح کرده، و اگر منفی باشد، مشخص میشود آنچه دشمن میخواهد، فرار از قبول شکست با توسل به «آتشبس» است. این بار، تهران ثابت کرده که فریب مذاکره را نمیخورد؛ چرا که میداند پایان واقعی جنگ، تنها با استرداد آخرین سربازان جنگ روایت، و شکست ائتلاف اشرار غربی-صهیونی در میدان رسانه در جنگ ترکیبی است.