در روزهایی که صدای آژیرها، خبرهای تلخ و تصاویر دردناک از مجروحان و شهدا بخشی از واقعیت زندگی مردم شده است، یک حقیقت بیش از هر زمان دیگری آشکار میشود: در جنگها فقط موشکها و پهپادها تعیینکننده نیستند، بلکه اراده و هوشیاری یک ملت نیز سرنوشت میدان را رقم میزند. جنگ، تنها در خطوط مقدم رخ نمیدهد؛ جنگ در خیابانها، در ذهنها، در فضای مجازی و در روابط اجتماعی نیز جریان دارد.
امروز که چهاردهمین روز از تعرض دشمن امریکایی ـ صهیونیستی به میهن میگذرد، آمارهای اعلامشده از سوی مسئولان حوزه سلامت تصویری تلخ از ابعاد انسانی این جنگ را نشان میدهد. بر اساس اعلام سخنگوی وزارت بهداشت، با شدت گرفتن حملات اخیر، شمار آسیبدیدگان غیرنظامی لحظهبهلحظه در حال افزایش است. بیش از ۱۷ درصد از مجروحان و شهدا را زنان و مادران تشکیل میدهند و بیش از ۱۰۴۰ نفر از مجروحان جنگ کودکان زیر ۱۸ سال هستند؛ کودکانی که ۶۵ نفرشان کمتر از پنج سال و حدود ۳۵ نفرشان حتی زیر دو سال سن دارند. این اعداد فقط آمار نیستند؛ هر کدام روایت یک خانه، یک خانواده و یک آینده آسیبدیدهاند. همزمان، پراکندگی جغرافیایی مصدومان نشان میدهد این جنگ تلاش دارد امنیت و آرامش را در گسترهای وسیع از کشور هدف قرار دهد. استانهای تهران، لرستان، کرمانشاه، اصفهان و آذربایجان غربی بیشترین آمار مصدومان را داشتهاند و پس از آن ایلام، کردستان، خوزستان، البرز و آذربایجان شرقی قرار دارند. این گستردگی جغرافیایی، نشان میدهد که دشمن تلاش دارد علاوه بر ضربه نظامی، ضربه روانی و اجتماعی نیز به جامعه وارد کند. در چنین شرایطی، یکی از مهمترین ابزارهای دشمن برای پیشبرد اهدافش جریان نفوذ است؛ جریانی که نه با لباس نظامی، بلکه در پوششهای مختلف اجتماعی، رسانهای و حتی اقتصادی ظاهر میشود.
نفوذ همیشه به معنای حضور یک جاسوس کلاسیک نیست؛ گاه نفوذ در قالب شایعه، جنگ روانی، ایجاد تفرقه اجتماعی یا تضعیف اعتماد عمومی عمل میکند. دشمنی که در میدان نظامی با سد دفاعی یک ملت روبهرو است، طبیعی است که برای یافتن شکاف سراغ جبهههای نرمتر جامعه برود. در این میان، نقش مردم به عنوان مهمترین سرمایه امنیت ملی بیش از هر زمان دیگری برجسته میشود. تجربه بسیاری از کشورها در شرایط جنگی نشان داده است که مقاومت اجتماعی و انسجام ملی میتواند بزرگترین مانع برای نفوذ دشمن باشد. جامعهای که در آن مردم نسبت به امنیت کشور احساس مسئولیت داشته باشند، عملاً شبکهای گسترده از دیدهبانان اجتماعی شکل میدهد؛ شبکهای که میتواند کوچکترین نشانههای تهدید یا نفوذ را شناسایی کند. یکی از مهمترین عرصههای نفوذ در شرایط کنونی، فضای اطلاعاتی و رسانهای است. در دوران جنگ، شایعه به اندازه یک موشک میتواند ویرانگر باشد.
انتشار اخبار نادرست، بزرگنمایی تلفات، ایجاد حس ناامنی یا القای شکست، از جمله ابزارهایی است که در جنگهای مدرن به کار گرفته میشود. به همین دلیل، هوشیاری رسانهای و مسئولیتپذیری در انتشار اخبار، یکی از مهمترین وظایف اجتماعی شهروندان محسوب میشود. هر کاربر فضای مجازی در چنین شرایطی، در واقع یک «رسانه» است و میتواند به تقویت روحیه عمومی کمک کند یا ناخواسته به بازوی جنگ روانی دشمن تبدیل شود. بعد دیگر نفوذ، ایجاد شکاف در اعتماد اجتماعی است. دشمن به خوبی میداند که امنیت ملی فقط با قدرت نظامی حفظ نمیشود؛ بلکه اعتماد میان مردم و نهادهای مسئول، یکی از پایههای اصلی ثبات کشور است. به همین دلیل، تلاش برای تخریب اعتماد عمومی، بزرگنمایی خطاها و القای ناکارآمدی، بخشی از راهبرد جنگی محسوب میشود. در چنین شرایطی، حفظ همبستگی اجتماعی و تقویت گفتوگوی ملی میتواند سد مهمی در برابر این تلاشها باشد. در کنار این موارد، مشارکت مردم در اقدامات پیشگیرانه نیز اهمیت زیادی دارد. گزارش رفتارهای مشکوک، توجه به هشدارهای امنیتی و رعایت توصیههای ایمنی از جمله اقداماتی است که میتواند نقش مهمی در کاهش تهدیدها داشته باشد. در بسیاری از کشورها، تجربه نشان داده است که همکاری میان شهروندان و نهادهای امنیتی، یکی از مؤثرترین ابزارها برای مقابله با شبکههای نفوذ بوده است. البته نباید فراموش کرد که مقابله با نفوذ صرفاً یک مسئولیت امنیتی نیست؛ بلکه یک مسئولیت اجتماعی و فرهنگی نیز به شمار میرود.
تقویت آگاهی عمومی، آموزش سواد رسانهای، افزایش همبستگی اجتماعی و حمایت از آسیبدیدگان جنگ، همگی بخشی از پازل مقاومت ملی هستند. جامعهای که در آن مردم نسبت به سرنوشت یکدیگر حساس باشند، در برابر فشارهای بیرونی نیز مقاومتر خواهد بود. در کنار رزمندگانی که در خطوط مقدم ایستادهاند، گروههای دیگری نیز در حال دفاع از کشور هستند؛ امدادگران هلال احمر که در میان آوار به دنبال مجروحان میگردند، پزشکانی که ساعتهای طولانی در اتاقهای عمل برای نجات جان مصدومان تلاش میکنند، آتشنشانانی که در دل آتش به یاری مردم میشتابند، معلمانی که تلاش میکنند امید را در دل دانشآموزان زنده نگه دارند و کارگرانی که چرخه تولید و زندگی را متوقف نمیکنند. اینها همه اجزای یک جبهه ملی هستند که هر کدام به شکلی در حال دفاع از کشورند. در چنین شرایطی، شاید مهمترین پیام برای جامعه این باشد که امنیت یک پروژه جمعی است. همانطور که دشمن تلاش میکند با استفاده از ابزارهای مختلف به این امنیت ضربه بزند، حفظ آن نیز نیازمند مشارکت همگانی است. هوشیاری اجتماعی، اعتماد متقابل، همبستگی ملی و مسئولیتپذیری رسانهای میتواند همان دیوار مستحکمی باشد که دشمن در پی یافتن شکافی در آن است. تاریخ نشان داده است که ملتهایی که در سختترین روزها توانستهاند وحدت و آگاهی خود را حفظ کنند، نه تنها از بحران عبور کردهاند بلکه قدرتمندتر از گذشته سربرآوردهاند. امروز نیز آزمونی مشابه پیش روی جامعه قرار دارد؛ آزمونی که در آن هوشیاری اجتماعی به اندازه شجاعت در میدان نبرد اهمیت دارد. در نهایت، شاید بتوان گفت در روزهایی که آتش جنگ بر آسمان شهرها سایه انداخته است، مهمترین سرمایه کشور همان چیزی است که در دل مردم جریان دارد: حس مسئولیت، همبستگی و مراقبت از آینده مشترک. اگر این سرمایه حفظ شود، هیچ جریان نفوذی نمیتواند راهی به صلابت ملتی پیدا کند که امنیت و استقلال خود را با آگاهی و اتحاد پاس میدارد.