«پهلوی برمیگرده»؛ این یکی از شعارهایی است که در تجمعات چند روز اخیر عده معدودی از دانشجویان در برخی از دانشگاههای تهران سر داده شد. تجمعاتی با اقدامات خشونتآمیز، فحاشیهای رکیک و بلند کردن پرچم شیروخورشید در صحن دانشگاههای دولتی ایران. با شعارهایی که نهتنها در نقد وضع موجود، بلکه با رویکردی مضحک مطالبه بازگشت و ارتجاع به نظام معدوم شاهنشاهی بود. هر چند این تجمعها از نظر تعداد شرکتکنندگان گسترده نبود، اما از حیث معنا و دلالت اجتماعی، پرسشی جدی را پیش روی جامعه فرهنگی و آموزشی کشور قرار داد؛ چگونه بخشی از نسل دانشگاهی، که باید آگاهترین لایه جامعه تلقی شود، به تصویری آرمانی از گذشتهای تاریخی گرایش پیدا میکند که روایتهای مستند، چهرهای استبدادی، سرکوبگرایانه و تاریک از آن ارائه میدهند؟
پاسخ این پرسش را شاید در «جای خالی تاریخ» باید جستوجو کرد؛ خلئی اثرگذار که سالهاست در نظام آموزشی ما شکل گرفته و اکنون نشانههای خود را آشکارتر از همیشه نشان میدهد.
تاریخ معاصر ایران، بهویژه دوره پادشاهی پهلوی، از جمله مقاطعی است که فهم آن نیازمند آموزش دقیق، چندلایه و مبتنی بر اسناد است. این دوره تاریخی مجموعهای از رخدادهای سیاسی، نقض آزادیهای مدنی، وابستگی شدید خارجی و سرکوب داخلی معترضان بوده است که پرداختن به همه آنها نیازمند آموزشی مستمر در کتب درسی است. با این حال، آموزش رسمی تاریخ غالباً یا به روایتهای فشرده و گذرا محدود شده یا از پرداختن تحلیلی و گفتوگومحور به آن پرهیز کردهاست. نتیجه آن شده که نسل جدید، بهجای مواجهه با حقیقت تاریخ، با روایتهای گزینشی، پراکنده و برساخته در فضای مجازی و رسانهای، مواجه شدهاست. دانشجویی که تجربه زیستهای از آن دوران ندارد و در کلاس درس نیز با بررسی مستند و نقادانه آن آشنا نشده، طبیعی است که تاریخ را نه از مسیر پژوهش و مطالعه حقایق دوران استبداد، بلکه از دریچه تصویرسازیهای نوستالژیک دریافت کند. در چنین فضایی، تاریخ معاصر به سرزمینی خیالی و مدینه فاضله تبدیل میشود؛ جایی که مشکلات امروز در آن دیده نمیشود و تنها ظواهر توسعه و پیشرفت و حرکت خیالی به سوی تبدیلشدن به ژاپن دیده میشود! بیآنکه سخنی از محدودیتهای سیاسی، فقدان آزادیهای اساسی، سانسور گسترده، شکنجه مخالفان در مقرهای مخوف ساواک، وابستگی به کشورهای غربی، فلاکت طبقات مردم و عیش و نوش دربارنشینها زده شود.
دانشجوی معترض ایرانی، که با بسط ید و خیال راحت در دانشگاه تجمع میکند، فریاد مرگ برای نظام اسلامی سر میدهد، پرچم معارض با پرچم رسمی کشور بلند میکند و به اموال دانشگاه آسیب میزند و تصور زندگی در نظام دیکتاتوری دارد و آرزوی بازگشت پهلوی میکند، از وقایع عصر پهلوی بیاطلاع است. او واقعه یورش کماندوها و چتربازهای ارتش به دانشگاه تهران در یکم بهمن ۱۳۴٠ را نشنیده. در بهمن ماه آن سال وقتی دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به تداوم تعطیلی مجلس، در دانشگاه تجمع کرده و به کلاس درس نرفتند، کماندوها و نیروهای ویژه ارتش از زمین و آسمان بر آنها فرود آمدند. دکتر احمد فرهاد، رئیس وقت دانشگاه تهران که پس از واقعه مذکور به همراه رؤسای ۱۲ دانشکده این دانشگاه استعفا کردند، در متن استعفانامه خود اینطور مینویسد «پس از حمله به دانشگاه، سربازان و چتربازان بدون فرق و تفاوت، یکسان به دانشجویان پسر و دختر حمله کردند، دانشجویان بسیاری را به قصد کشت مضروب نمودند. من هیچگاه ندیده و نشنیدهام تا این حد بیرحمی، سادیسم، خشونت و خرابکاری از ناحیه قوای دولتی اعمال شود.»
او همچنین در شرح جنایات آن روز مینویسد: «هنگام سرکشی در بناهای دانشگاه صحنهای نظیر هجوم قشون وحشی به خاک دشمن را در برابر چشمانمان مجسم ساخت. کتابها پاره پاره شدهبودند، نیمکتهای درس شکسته شدهبودند، ماشینهای تحریر شکستهشده و خرد شده بودند، تجهیزات آزمایشگاه یا خراب و غیرقابل استفاده شدهبودند یا به سرقت رفتهبودند، حتی بیمارستان دانشگاه از خرابکاری سربازان در امان نماندهبود و عده زیادی از سرپرستاران و بیماران یا مضروب شده بودند یا مجروح.»
دانشجوی ایرانی نهتنها از آموزشهای لازم در تشریح چهره حقیقی حکومت پهلوی بینصیب بوده بلکه گاهی با حضور اساتیدی نظیر صادق زیباکلام در کلاسهای درس دانشگاه، در معرض تطهیر و سفیدشویی این رژیم جنایتکار قرار گرفته است. امروز بیش از هر زمان دیگری جای خالی مباحث صحیح تاریخی در نظام آموزشی مدارس و دانشگاهها احساس میشود؛ تا دانشجویانی که در تجمعات خود آشکارا فریاد بازگشت پهلوی سر میدهند بخوانند که حکومت مطلوبشان چه بلایی بر سر دانشجویان معترض همین دانشگاه آوردهاست!