کد خبر: 1345973
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۰
غلامرضا صادقیان

سخنان تازه و آخرالزمانی کشیش مایک هاکبی، سفیر امریکا در اسرائیل و اعترافی خاص از ویتکاف مذاکره‌کننده‌ی ارشد امریکا با ایران، شواهدی تازه از «بی‌منطقی» امریکا بود. در این نوشته می‌خواهم نشان دهم وقتی رهبری در دیدار اخیر گفتند که «از نشانه‌های زوال امپراتوری فاسد و ظالم امریکا، بی‌منطقی آنها است»، این «بی منطقی» از نگاه پراگماتیست‌های کلاسیک امریکایی که امریکای مدرن خود را در بستر اندیشه‌های آنان ساخته‌است، چه معنایی دارد و چرا غیر از رفتار ترامپ، سخنان کشیش هاکبی که از اتوریته‌ی قرون وسطایی و جنگ‌های صلیبی نشانی می‌دهد و نیز اظهارات ویتکاف املاکی، بویی از منطق پراگماتیستی نبرده است و بلکه شواهد تازه‌ای از فروپاشی منطقی امریکا است.

منطق در عوام و خواص به معانی و مصداق‌های مختلفی فهم می‌شود که گاه هیچ‌کدام معنا و کاربرد واقعی دانش منطق نیست. فلذا سخن رهبری نیز به اشکال مختلف فهم شد و می‌شود. رهبر انقلاب گفتند «یکی از نشانه‌های زوال امپراتوری فاسد و ظالم امریکا، بی‌منطقی آنها است؛ بی‌منطقند. یک حکومت وقتی یک کاری انجام می‌دهد، باید یک منطقی پشت سرش باشد؛ بی‌منطقند. یکی از بی‌منطقی‌های آنها همین مسئله‌ی ارتباط آنها با مسائل داخلی کشور ما است».

چند روز بعد از سخنان رهبر انقلاب، هاکبی سفیر امریکا در اسرائیل که یک کشیش باپتیست از پروتستان‌های انجیلی است، کل خاورمیانه را به «قوم برگزیده» بخشید! این کشیش‌ها جریانی هستند که پیوندی محکم میان الهیات آخرالزمانی، تفسیر‌های کتاب مقدس و حمایت صریح از اسرائیل برقرار می‌کند. از نگاه آنان موجودیت اسرائیل یک مسئله ژئوپلیتیک نیست بلکه تحقق وعده‌های کتاب مقدس است. هاکبی در مصاحبه با تاکر کارلسون، مجری معروف امریکایی تأیید کرد که «این سرزمین یعنی محدوده‌ی نیل تا فرات که در کتاب مقدس ذکر شده و شامل بخش‌های بزرگی از اردن، سوریه، لبنان، عراق و عربستان‌سعودی می‌شود، متعلق به قوم برگزیده است» و در پاسخ به این پرسش که آیا اسرائیل حق تصرف تمام این مناطق را دارد، گفت «بله، اگر تمامی آن را هم بگیرند، مشکلی نخواهد بود».

یک روز بعد، ویتکاف نیز سخن عجیبی را بر زبان راند که غیر از موضوع بحث ما شاهدی مستقل بر درستی ادعای مکرر رهبری و مقامات ایران است که «امریکایی‌ها با محاسبات غلط به دشمنی با ایران می‌آیند». ویتکاف به فاکس‌نیوز گفت: «نمی‌خواهم از کلمه‌ی مستأصل استفاده کنم ولی ترامپ کنجکاو است که چرا با این همه فشار و نیرو‌های نظامی دریایی که به منطقه فرستادیم، ایران تسلیم نمی‌شود. حالا تسلیم هم نه، چرا نگفته‌اند که ما دیگر سلاح [هسته‌ای]نمی‌خواهیم».

بسیار واضح است که نه تفکر هاکبی مبتنی بر اصول علمی یعنی حکمرانی مبتنی بر شواهد و ضرورت‌های ژئوپلیتیک است، نه ویتکاف و ترامپ درک درستی از ساختار سیاسی و نظام تصمیم‌گیری ایران دارند، و با تمامی این احوال جهان را نه فقط در محدوده‌ی غرب آسیا و مرز‌های ایران، بلکه در کل، گرفتار تردید و بلاتکلیفی و به‌هم‌ریختگی کرده‌اند.

این است آن امریکایی که خود را برخاسته از نظام پراگماتیست‌های کلاسیک (پرس، جیمز، دیویی) می‌داند، اما بویی از منطق آنان نبرده است. در آن نظام فلسفی، منطق شاخه‌ای از علوم هنجاری در کنار اخلاق و زیبایی‌شناسی است. علم هنجاری آنچه را که باید باشد، از آنچه که نباید باشد متمایز می‌سازد و بسیاری از تقسیم‌بندی‌های دیگر را تابع این تمایز می‌کند. سه علم هنجاری به‌ترتیب «کمال احساس»، «درستی کنش» و «درستی اندیشه» را می‌سنجند؛ پس سه بخش کاملاً مجزای زیبایی‌شناسی، اخلاق و منطق دارد. از این میان، منطق، علم پژوهش چگونگی درست‌اندیشیدن است، نه صرفاً توصیف صورت‌های درست استدلال. منطق چیزی بیش از ابزار تحلیل گزاره‌هاست و بخشی از حیات و زیست اندیشه‌وار است، یعنی شیوه‌ای از هستی عقلانی که در آن، عادت‌های فکری به‌درستی شکل می‌گیرند. منطق «هنجار درست‌فکرکردن» است و این هنجار‌ها نمی‌توانند بدون بنیان اخلاقی وجود داشته باشند. هیچ چیز بدون هدفی برای آن، نه از نظر منطقی درست است و نه از نظر اخلاقی خوب. زیرا یک گزاره، و به ویژه نتیجه‌ی یک استدلال، که فقط شانسی درست است، منطقی نیست. «استدلال خوب» در منطق مرتبط با «عمل درست» در اخلاق است. هدف منطق در رسیدن به باور پایدار، در نهایت هدفی اخلاقی است، زیرا نوعی التزام نسبت به خیرِ معرفتی که جامعه‌ی پژوهندگان به آن برسد، دارد. در مکتب پراگماتیست‌ها اندیشیدن امری پیوسته، تدریجی و اجتماعی است. از همین رو، منطق بخشی از «اخلاق اندیشه» است و مانند نوعی کنش‌گری زیسته فهم می‌شود. در این دیدگاه باور‌ها اگر بخواهد معتبر باشد، باید به‌جای تأکید بر عقاید تعیینی، بر تجربة زیسته و تأثیر عملی خود باور‌ها تمرکز کند.

اما وارث امریکای منطقی قرن نوزده و اوایل قرن بیستم، اکنون یک ایدئولوژیست افراطی آخرالزمانی و یک املاکی کم‌سواد است، رئیس‌شان را هم که نگو! این امریکایی‌های جدید تقریباً امریکا را به شیوه‌ی قرون وسطی و حتی فرومایه‌تر از آن اداره می‌کنند. در آن دوران باور‌ها اغلب به سه روش تثبیت می‌شد؛ یکی، «سرسختی» که در آن، فرد به سادگی بر باور‌های خود پافشاری می‌کند و آنها را تغییر نمی‌دهد؛ دوم، روش «اتوریته» (قدرت/ اختیار) که نهادها، سنّت‌ها یا قدرت‌های اجتماعی باور‌ها را تعیین و تثبیت می‌کنند؛ سوم، «روش عقلی محض» بود که باور‌ها بر اساس آنچه معقول یا خوشایند عقل به نظر می‌رسد، شکل می‌گرفت. فیلسوفان امریکایی آن دوران به جای این سه، «روش علمی» را صورت‌بندی و مطرح کردند؛ روشی که در آن، امکان اصلاح خطا وجود دارد، زیرا باور‌ها را در معرض تجربه و آزمون قرار می‌دهد. در این روش، تصمیمات را بر اساس باور‌های افراطی یک دسته از یهودیان که با تحریف و دغل، «سرزمین موعود تورات» را مطالبه کنند، نمی‌گیرند بلکه با مشاهده‌ی واقعیات و شواهد موجود و بر اساس حقوق انسان‌های نسل زنده، تصمیم می‌گیرند زیرا منطق، ابزار هدایت ذهن در مسیر درست است. رفتار بدون منطق، حرکت از روش علمی به روش‌های لجاجت یا اتوریته است. سیاستمداران امریکا اکنون گرفتار ایدئولوژی منحطی هستند که صهیونیزم برای‌شان ترسیم کرده است و در قضیه‌ی جزیره‌ی بدنام شواهدی از آن آشکار شد.

کشیش هاکبی در پاسخ به «مخالفت ۸۰ درصدی مردم امریکا با حمله به ایران» می‌گوید «ما دموکراسی نیستیم، جمهوری هستیم و قرار نیست با نظر مردم در سیاست داخلی و خارجی تصمیم بگیریم» و قاطعانه اعتراف می‌کند که کل طرح امریکا در غرب آسیا بر اساس یک باور افراطی برآمده از کتاب تورات است.

این است که برای سیاستمداران امریکا، منطقی وجود ندارد که بنیان اخلاقی داشته باشد. وقتی چنین شد، پیش‌بینی رفتار آنان نیز ممکن نخواهد بود؛ و جهان پیش‌بینی‌ناپذیر جهانی بس خطرناک است.

| سردبیر

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار