حتی کنار کشیدن کمیته ملی المپیک و سپردن تمام و کمال کار به دست فدراسیون فوتبال هم دردی از امیدها دوا نکرد. گویا ترجیح بر این بود که تصور شود اختلافات میان کمیته و فدراسیون مانع از نتیجهگیری امیدهای فوتبال ایران در شکستن طلسمی است که نیم قرن از آن میگذرد. اما حتی وقتی کمیته ملی المپیک متعهد شد جز حمایت مالی، هیچ گونه دخل و تصرفی در خصوص امیدها نداشته باشد هم اوضاع بهتر نشد. به همین دلیل همانها که شهریورماه شادمان از صعود مقتدرانه امیدهای فوتبال ایران به جامملتهای زیر ۲۳ سال هورا میکشیدند، بعد از ناکامی این تیم در این مسابقات بیسروصدا پرونده امید روانخواه را بستند. مربی جوانی که انتخابش بعد از ماهها بلاتکلیفی امیدها همه را شوکه و متعجب کرد، چراکه نه سابقهای داشت و نه کارنامهای.
دست گذاشتن روی امید روانخواه، آنهم بعد از گذشت هفتهها و ماهها چشمانتظاری برای روشن شدن تکلیف این تیم، صحبتهای پورموسوی را یادآور شد. سرمربی مس رفسنجان که وقتی فصل گذشته بعد از بازی تیمش با هوادار (همان تیمی که با امید روانخواه به دسته یک سقوط کرد) گفت روانخواه در این چند سال در هر تیمی که فعالیت کرده نتیجه نگرفته، اما دوستان سیاسی که دارد برایش تیم پیدا میکنند، اکثراً صحبتهای او را گذاشتند پای دلخوریهایش از واکنش سرمربی هوادار. اما وقتی روانخواه بعد از سقوط هوادار سرمربی امیدهای فوتبال ایران شد و انتخابش صدای برخی اعضای هیئت رئیسه را هم درآورد، مشخص شد پورموسوی چه میگفت.
اما حتی حمایتهای پشت پرده که بسیاری بر این باور بودند تأثیر زیادی در انتخاب امید روانخواه به عنوان سرمربی تیم فوتبال امید ایران داشته هم نتوانست حاشیه امنیتی برای او ایجاد کند و این مربی هم بعد از اولین ناکامی کلهپا شد، آنهم بیسرو صدا، درست توسط همانها که بعد از صعود امیدهای فوتبال ایران به جامملتهای زیر ۲۳ سال آسیا به تعریف و تمجید از او پرداخته بودند.
به عقب که برمیگردیم دلایل زیادی داریم برای باور اینکه امیدهای فوتبال ایران طلسم شدهاند. تیمی که نه مربیان باتجربه، نه جوان و نه حتی خارجیها نتوانستند گره از مشکلاتش باز و طلسم آن را باز کنند. خوب که نگاه میکنیم، گاهی شرایط هم مهیا بوده، یعنی هم باشگاهها همکاری لازم را داشتند، هم اردوهای تدارکاتی خوبی برپا شده و هم بازیهای دوستانه کم نبوده، اما نتیجه هرگز آنطور که باید نشده است، شاید، چون تمام نگاهها همواره به مسائل فنی است، نه مدیریتی، در حالی که امیدهای فوتبال ایران بیشترین ضربه را از عدم مدیریت درست خوردند.
در واقع همیشه یک جای کار لنگ میزند، یعنی کمتر زمانی بوده که انتخاب مربی به موقع، اصولی و با در نظر گرفتن تمام جوانب انجام شده باشد و همزمان هم اردوها و بازیهای دوستانه خوبی تدارک دیده شود و هم باشگاهها همکاری لازم را داشته باشند. مسئله نیز همینجاست. اینکه عمدتاً روی کارهای انجام شده زوم میشود، نه ضعفها. مثلاً همین روانخواه، خوب یا بد باید فرصت لازم را در اختیار داشته باشد، اما زمانی انتخاب شد که تیم کمترین فرصت را برای آمادهسازی داشت. در واقع او از خردادماه که انتخاب شد تا به امروز که مهر برکناریاش بهطور غیررسمی پای قراردادش با فدراسیون خورده، تیمش را به دو مرحله مهم از مسابقات آسیایی اعزام کرده است. سه ماه بعد از انتخاب، او و شاگردانش در انتخابی جامملتها شرکت کردند و چهار ماه بعد نیز راهی جامملتهای زیر ۲۳ سال آسیا شدند که در انتخابی عملکردی شایسته داشتند و در جامملتها افتضاح بودند. افتضاحی که به جای بررسی دلایل و ارائه توضیحات، آقایان در پی آن به دنبال نامی تازه میگردند برای قربانی کردن و تکرار سرنوشتی که نیم قرن است گریبان امیدهای فوتبال ایران را گرفته است. اما آیا تفاوتی دارد نام بعدی قطبی باشد یا عبدی، گلمحمدی باشد یا نامی دیگر وقتی مشکل اصلی (مدیریت) همچنان به قوت خود باقی است؟ مدیریتی که نه به زمان اهمیت میدهد و نه به کیفیت انتخاب.