کد خبر: 1344403
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۳
حسین فصیحی

شهادت مأموران در مسیر برقراری نظم و امنیت، دیگر یک خبر استثنایی نیست بلکه به تکراری تلخ بدل شده است. وقتی به‌طور میانگین هر چهار یا پنج روز یک مأمور جان خود را از دست می‌دهد، باید پذیرفت که مسئله صرفاً یک حادثه فردی یا یک درگیری موردی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک بحران ساختاری است. بحرانی که در آن، بدنه انتظامی در خط مقدم ایستاده، اما پشتوانه‌های لازم برای ایستادن را به‌قدر کافی در اختیار ندارد.

امنیت، مفهومی انتزاعی و شعاری نیست. امنیت یعنی حضور شبانه‌روزی نیرو‌هایی که در گرمای کویر و سرمای کوهستان، در جاده‌های ناامن و محله‌های پرتنش، میان خشم‌های فرو خورده و بحران‌های اجتماعی، ایستاده‌اند تا نظم عمومی فرو نریزد. اما پرسش اساسی این است؛ آیا همان‌قدر که از این نیرو‌ها انتظار ایثار داریم، برای حفظ جان و کرامت حرفه‌ای آنان سرمایه‌گذاری کرده‌ایم؟

افزایش خشونت در جامعه را نمی‌توان جدا از زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی تحلیل کرد. سال‌هاست جامعه‌شناسان درباره پیامد‌های بی‌توجهی به معیشت مردم، گسترش فقر، حاشیه‌نشینی و بی‌عدالتی هشدار می‌دهند. نتیجه این بی‌توجهی، شکل‌گیری خشم‌های انباشته، رشد جرائم خشن و عادی شدن تقابل با ساختار‌های رسمی است. در چنین فضایی، نخستین نهادی که با این خشم و بی‌ثباتی روبه‌رو می‌شود، پلیس است. یعنی نهادی که نه سیاست‌گذار اقتصادی است، نه تصمیم‌گیر کلان اجتماعی، اما باید هزینه نهایی همه کاستی‌ها را بپردازد.

فشار‌های مضاعف اقتصادی و اجتماعی، مستقیماً به صحنه خیابان منتقل می‌شود؛ جایی که مأمور انتظامی باید در لحظه تصمیم بگیرد، مداخله کند و خطر را به جان بخرد، اما توان مقابله‌ای پلیس متناسب با رشد تهدید‌ها افزایش نیافته است. وقتی سطح خشونت بالا می‌رود، ابزار مقابله نیز باید به‌روز و آموزش‌ها باید تخصصی‌تر شود؛ تجهیزات باید متناسب با جغرافیا و نوع تهدید ارتقا یابد. اگر این تناسب برقرار نباشد، نتیجه روشن است؛ فرسایش نیروی انسانی.

واقعیت آن است که در برخی مناطق پرخطر کشور، از جمله استان‌هایی مانند کرمان و سیستان و بلوچستان، مأموران با تهدید‌هایی مواجهند که گاه ماهیت سازمان‌یافته و مسلحانه دارد. در چنین شرایطی، استفاده از خودرو‌های فرسوده یا تجهیزات ناکافی، نه‌تنها کارآمدی عملیات را کاهش می‌دهد، بلکه جان نیرو‌ها را در معرض خطر مستقیم قرار می‌دهد. چگونه می‌توان انتظار داشت نیرویی که حتی از ابتدایی‌ترین ملزومات حفاظتی، مانند جلیقه‌های استاندارد ضدگلوله، به‌طور کامل بهره‌مند نیست، در برابر سلاح‌های مدرن و تاکتیک‌های پیچیده ایستادگی کند؟

این مسئله صرفاً یک مطالبه صنفی نیست؛ یک مطالبه ملی است. امنیت پایدار بدون حفظ امنیت حافظان امنیت، معنایی ندارد. اگر نیروی انتظامی در خط مقدم قرار دارد، باید در اولویت نخست تخصیص منابع نیز باشد. تجهیز به فناوری‌های نوین، از دوربین‌های هوشمند و سامانه‌های تحلیل داده تا خودرو‌های مقاوم و ابزار‌های حفاظتی پیشرفته دیگر یک انتخاب لوکس نیست، ضرورتی حیاتی است.

از سوی دیگر، آموزش نیرو‌ها باید متناسب با تهدید‌های نوین بازطراحی شود. جهان امروز با اشکال تازه‌ای از جرائم روبه‌روست؛ از جرائم سایبری تا شبکه‌های سازمان‌یافته قاچاق و خشونت‌های شهری پیچیده. مأموری که با آموزش‌های قدیمی و محدود وارد میدان می‌شود، ناگزیر در برابر تهدید‌های جدید آسیب‌پذیرتر خواهد بود.

سرمایه‌گذاری در آموزش، در واقع سرمایه‌گذاری برای کاهش تلفات انسانی و افزایش کارآمدی است.

اما نقد اصلی متوجه رویکردی است که امنیت را با «شعار» جایگزین «ساختار» می‌کند. ستایش جانفشانی نیرو‌ها ارزشمند است، اما کافی نیست. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند صرفاً با اتکا به فداکاری بدنه اجرایی، خلأ‌های ساختاری را جبران کند. اگر هرچند روز یک‌بار خانواده‌ای داغدار می‌شود و کودکی یتیم، باید پرسید چه اصلاحی در سازوکار‌ها صورت گرفته است تا این چرخه تکرار نشود؟

دفاع از بدنه انتظامی به معنای نادیده گرفتن خطا‌های احتمالی نیست، بلکه به معنای دیدن واقع‌بینانه موقعیت آنان است. مأمور پلیس در بسیاری از موارد، در خط تماس مستقیم با بحران‌هایی قرار دارد که ریشه در سیاست‌گذاری‌های کلان دارد. وقتی بیکاری، اعتیاد، حاشیه‌نشینی و نابرابری تشدید می‌شود، پلیس به‌تنهایی نمی‌تواند بار همه این معضلات را به دوش بکشد. امنیت اجتماعی، محصول هماهنگی سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی و قضایی است. اگر این هماهنگی وجود نداشته باشد، پلیس ناچار است نقش «آخرین سد» را ایفا کند؛ سدی که زیر فشار مداوم ترک برمی‌دارد.

همچنین باید به سلامت روانی نیرو‌ها توجه جدی شود. مواجهه مستمر با خشونت، صحنه‌های دلخراش و استرس‌های عملیاتی، آثار عمیقی بر روان افراد می‌گذارد. اگر سازوکار‌های حمایتی، مشاوره‌ای و رفاهی تقویت نشود، فرسودگی شغلی و کاهش انگیزه، پیامد طبیعی آن خواهد بود. نیرویی که از درون فرسوده شود، حتی با بهترین تجهیزات نیز کارآمد نخواهد بود.

نکته مهم دیگر، شفافیت در تخصیص منابع و پاسخگویی مدیریتی است. اگر کمبود تجهیزات و آموزش وجود دارد، باید به‌صراحت بیان و برای رفع آن برنامه‌ریزی شود. افکار عمومی حق دارد بداند چه میزان از بودجه‌ها صرف به‌روزرسانی تجهیزات و ارتقای ایمنی نیرو‌ها می‌شود. حمایت اجتماعی از پلیس زمانی تقویت می‌شود که مردم احساس کنند جان نیروهایشان در اولویت واقعی تصمیم‌گیران است، نه صرفاً در سخنرانی‌ها.

امنیت پایدار، بدون سرمایه‌گذاری پایدار ممکن نیست. نمی‌توان با همان سطح امکانات گذشته، با تهدید‌هایی مواجه شد که هر روز پیچیده‌تر و خشن‌تر می‌شوند. اگر روند فعلی ادامه یابد و شکاف میان سطح تهدید و سطح آمادگی پلیس عمیق‌تر شود، نه‌تنها جان نیرو‌ها بیشتر در معرض خطر قرار می‌گیرد، بلکه اعتماد عمومی به کارآمدی ساختار امنیتی نیز آسیب می‌بیند.

دفاع از بدنه انتظامی در نهایت دفاع از جامعه است. هر مأموری که جان می‌بازد، فقط یک عدد در آمار نیست؛ بخشی از سرمایه انسانی کشور است که از دست می‌رود. خانواده‌ای داغدار می‌شود، تجربه‌ای عملیاتی نابود می‌شود و خلأیی در ساختار امنیتی شکل می‌گیرد که به‌سادگی جبران‌پذیر نیست.

اگر قرار است این چرخه تلخ متوقف شود باید نگاه به امنیت از سطح شعار به سطح برنامه ارتقا یابد. باید پذیرفت که تأمین امنیت، مجموعه‌ای از شاخص‌ها را دارد؛ از عدالت اقتصادی و کاهش آسیب‌های اجتماعی گرفته تا آموزش تخصصی، تجهیزات استاندارد و حمایت‌های رفاهی از نیروها. در این میان، نخستین گام آن است که حفظ جان مدافعان امنیت، به یک اولویت غیرقابل‌چانه‌زنی تبدیل شود.

تا زمانی که این اولویت به‌طور عملی محقق نشود، هر خبر شهادت تازه، یادآور این پرسش خواهد بود که آیا همه آنچه می‌توانستیم برای حفاظت از حافظان امنیت انجام دهیم، واقعاً انجام داده‌ایم؟

برچسب ها: ماموران ، نظم ، امنیت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار