نوشتههایی از برادرم موجود است که گفته بود: من سرباز وطنم، سرباز امام زمانم. برای وطنم غیرت دارم. راهم راه امام حسین (ع) است و در راهشهدای ولایت میمانم. آخرین بار که به خانه مادرآمده بود مقابل عکس پدربزرگ شهیدم که روی دیوارخانه بود ایستاد و سلام نظامی کرد. گفت: پدربزرگ وقتش است! جوان آنلاین: در روزهای هجدهم و نوزدهم دی ماه جنگ ترکیبی علیه ملت ایران شکل گرفت که در دنباله تجاوز نظامی امریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان بود. دشمن که در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه مرعوب اتحاد و همدلی مردم ایران شده بود با اجیر کردن مزدوران تروریست و نامسلمان به جان و مال ایرانیان صدمه زد. دشمنان ایران بازهم دچارخطای محاسباتی شدند و مردم غیور ایران را نشناختند. حماسه ۲۲ دیماه مردم شهید پرور ایران مانند ۴۷ سال گذشته مشت محکمی بردهان بدخواهان ایران اسلامی بود و نشان داد این ملت تا پای جان برای حفظ انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی ایران خواهند ایستاد. سرهنگ پاسدار شهید مهدی رحیمی بامداد جمعه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ برای دفاع از مردم و تأمین امنیت درپی فتنه اخیر به دست اغتشاشگران مسلح به شهادت رسید. خواهرشهید میگوید او سالها آرزوی شهادت داشت و عاقبت نیز با خلعت شهادت به دیدارمعبودش شتافت. آنچه میخوانید همکلامی ما با «فاطمه رحیمی» خواهر شهید، «سرهنگ پاسدار مهدی رحیمی» است که از نظرتان میگذرد.
آقا مهدی متولد چه سالی بودند. برای شما چطور برادری بودند؟
برادرم مهدی سال ۱۳۶۳ در شهرستان ملکشاهی استان ایلام به دنیا آمد. من چهار سال از شهید کوچکترهستم. شهید فقط برادرم نبود رفیق و همرازم بود. وقتی بزرگتر شدیم بابا برای ما دوچرخهای خریده بود. مهدی به من دوچرخهسواری یاد داد. بزرگتر که شدم گفت الان باید رانندگی یاد بگیری. هرچه بزرگتر میشدم صبوری را به من میآموخت. وقتی ازدواج کردم روش احترام به همسر را یادم میداد. همیشه درپی این بود چیزی به من بیاموزد. هیچ حرف بدی از او نشنیدم. مشکلاتش برای خودش بود. به درد دلهای ما گوش میداد و میگفت نگران نباشید.
خانواده ما خیلی با هم رفیق و صمیمی بودند. رازهایی که یک دختر به مادر و دوستانش میگوید؛ از کودکی تا جوانیام به برادرم میگفتم. او از همه زندگی من خبر داشت. هر اتفاق خوبی که برایم میافتاد اولین کاری که میکردم به مهدی میگفتم. چون میدانستم اولین کسی که خوشحال میشود اوست.
قبلاً مستندات یا برنامههایی در مورد شهدا میدیدم مثلاً اگر کسی در مورد شهید صحبت میکرد یا در مورد خوبیهایشان میگفت الان به آن نقطه رسیدم. دوستدارم خاطرات خوبی که از شهید دارم برایم بماند. برادرم وقتی در کنار ما بود با شوخی و خنده همه را میخنداند. اگر از کسی دلگیر میشد میگفت حرفش را نزنید و از آن رد شوید. اگر شرایط اقتصادی اذیتمان میکرد میگفت به آن فکر نکنید درست میشود. به ما دلگرمی میداد. اگر حرفی به او میگفتیم به کسی نمیگفت. رازدار بود. اگر میخواستم حرف راست را از کسی بشنوم از بقیه باور نمیکردم از مهدی میپرسیدم؛ چون میدانستم راستش را به ما میگوید.
به شهید خاصی علاقه داشتند؟
از وقتی یادم میآید؛ عکس شهید ابراهیم هادی در خانهشان بود، علاقه خاصی به شهید ابراهیم هادی داشت.
آخرین دیدار و تماسی که با شهید داشتید چه زمانی بود؟
روزی که در شهر ملکشاهی اغتشاش شده بود، همان روز مامان غذایی که مهدی دوست داشت را درست کرده بود و خانواده دورهم بودیم. آن روز آخرین دیدار من و مهدی بود.
به عنوان خانواده شهید که دلسوخته امنیت وطن هستید چه سخنی با مردم دارید؟
مردم قدردان امنیت باشند و فریب دشمن را نخورند. یا تحتتأثیر فضای مجازی و کانالهای تروریستی اینترنشنال و منوتو نباشند و این شبکههای معاند را نگاه نکنند.
من در این کشور زندگی میکنم و شرایطم مثل خیلی از مردم است. تحصیلات دارم، اما شغل ندارم و با همه وجودم زندگی مردم را درک میکنم. از لحاظ مشکلات مالی همه ما درگیر هستیم. گرانی وجود دارد. از لحاظ اقتصادی در سختی هستیم ولی تمامیت ارضیمان برای همه ما مهم است. برای مهدی و پدرومادرم حفظ وطن مهم بود. هر طور شده باید تمامیت ارضی ایران حفظ بماند و اجازه ندهیم کسی به ایرانمان چشم داشته باشد. پدربزرگم شهید کریم رحیمی در زمان دفاعمقدس شهید شدند.
مردم ایلام در زمان هشت سال دفاعمقدس رشادتهای زیادی داشتند و به عنوان مرزنشینان غیور ایران از کشور دفاع کردند. به دشمنان ایران میگویم ایران ما مال ماست. مشکلی باشد خودمان حل میکنیم و اجازه دخالت به بیگانگان نمیدهیم.
مردم چگونه باید در مقابل دشمن صهیونیستی و تروریستی امریکا ایستادگی کنند؟
مردم باید با هم متحد باشند. اگر اعتراضی برای گرانی و معیشت به وجود آمد؛ متأسفانه یکسری گروهکهای سودجو و سواستفادهگر وارد مردم شدند و آشوب و اغتشاش بهوجود آوردند. باید حواسمان جمع باشد معاندان و نفوذیها را بشناسیم. مردم فقط به گرانی اعتراض کردند، اما گروهکهایی دنبال این هستند خدای نکرده ایران را تجزیه کنند، نگذاریم دشمنان ایران به هدفشان برسند. مردم و مسئولان در مقابل دشمنان متحد باشند. به برخی مسئولان که از نظام جمهوری اسلامی و از سفره انقلاب اسلامی بهره گرفتند و الان آب به آسیاب دشمن میریزند؛ میگویم زهیخیالباطل. به هدفشان نمیرسند و به زبالهدان تاریخ میروند. مسئولان قدر مردم را بدانند. مردم ایران که ۴۷ سال مملکت را درهر شرایطی حفظ کردند مردم خوبی هستند. همه ما ۴۷ سال پستی و بلندی و سختی را تحمل کردیم و پای حفظ وطنمان ایستادیم. همه مردم، ایران را دوست دارند ولی واقعاً شرایط معیشتی خیلی سخت شد؛ باید به معیشت مردم رسیدگی کنند. در همین شهرستان ملکشاهی ایلام که زندگی میکنیم هیچ امکاناتی وجود ندارد که جوانان به سرکار بروند. درخواست دارم؛ مسئولان هوای مردم را داشته باشند.
پس از چند روز اغتشاش، مردم در روز ۲۲ دیماه حماسه بزرگی خلق کردند. به نظر شما این حماسه تا چه میزان توانست اتحاد بین مردم و رهبری و نظام را نشان دهد؟
مردم درحماسه ۲۲ دیماه پاسخ محکمی به دشمنان ایران و معاندان و نفوذیها دادند. کسانی که وطن فروش، مردم فروش و شرف فروش هستند و جایی در بین ملت شریف ایران ندارند. به نظر من همیشه صداقت و درستی و انصاف برنده است. امامخمینی فرمودند: امریکا شیطان بزرگ است. هر کشوری مستعمره امریکا شد؛ ناامنی و غارت منابع برای آن کشور به وجود آمد... امریکا ذاتش استعمار، استبداد و جهانخوارگی است. این روزها اوضاع کشور ونزوئلا را میبینیم که چگونه امریکا برای غصب و تاراج نفت آن کشور هجوم آورد و دنبال غارت است. نهایت کاری که امریکا میکند؛ فقط غصبوغارت است و جز این ثمرهای برای هیچ ملت و کشوری نداشت و نخواهد داشت.
عدهای نفوذی که دل به دشمن خوش کردند به فرموده امامخمینی (ره) بدانند؛ امریکا شیطان بزرگ است و استعمارگران هیچ موقع خیر مردم ایران را نخواسته است. نه در این ۴۷ سال که حاکمیت جمهوریاسلامی در ایران است بلکه از زمان قاجار استعمارگری، چون انگلیس دنبال مستعمرهکردن و تجزیه ایران بود و توانست بخشی از خاک ایران را از پهنه این سرزمین الهی جدا کند. یا در زمان پهلوی؛ خائن بخشی از خاک ایران یعنی بحرین که یکی از استانهای ایران بود ازسوی شاه خائن فروخته شد.
تاریخ بخوانید. جمهوری اسلامی ایران هشتسال با دشمنان جنگید؛ حتی یک وجب از خاکش را دشمن نتوانست تصاحب کند. مردم ایران در طول این ۴۷ سال ثابت کردند برای حفظ تمامیت ارضی کشورشان مقابل دشمنان این مرز و بوم ایستادند و خواهند ایستاد.
فرزند شهید چه نظری در خصوص شهادت پدرش دارد؟
بعد از شهادت برادرم، دخترش میگفت: بابا آرزو داشت شهید شود، بابای من شهید شد. برادرم از وقتی دخترش پنج ساله بود او را آماده شهادتش کرده بود. به دخترش میگفت آرزو دارم پیش خدا و شهید ابراهیم هادی و سردار شهید سلیمانی بروم. دخترش همه این آموزهها را از برشده بود. به ما میگوید چرا گریه میکنید؛ وقتی میدانید بابا به آرزویش رسیده است.
برادرتان به چه بینشی رسیده بود که اینطور مشتاق شهادت بود؟
مهدی با بقیه فرق داشت. او چارچوبهایی برای خودش داشت که از آن خارج نمیشد و برای هدفش زندگی میکرد. به درآمد و سبک زندگیاش توجه داشت. دقت میکرد اگر غذایی میخورد؛ حرام نباشد و هرگز دل کسی را نمیشکست. نوشتههایی از برادرم موجود است که گفته بود: من سرباز وطنم، سرباز امام زمانم. برای وطنم غیرت دارم. راهم راه امام حسین (ع) است و در راه شهدای ولایت میمانم. آخرین بار که به خانه مادر آمده بود مقابل عکس پدربزرگ شهیدم که روی دیوارخانه بود ایستاد و سلام نظامی کرد. گفت: پدربزرگ وقتش است! مامان ترسید. گفت: منظورت از این حرف چیست؟ گفت: منظورم این است بروم سرخاک و او را ببینم. ولی منظورش همان شهادت بود که در ذهنش بود و به آن رسید.