با ادامه ناآرامی و اغتشاشهای پراکنده در برخی شهرهای کشور، رئیسجمهور ایالات متحده امریکا بار دیگر زبان به تهدید گشوده و گفته است که اگر جمهوری اسلامی با «معترضان» مقابله کند، امریکا برای حمایت از آنها دست به اقدام خواهد زد. جملهای که نه تازه است و نه بیسابقه، اما برای برخی از آشوبگران سادهدل کماطلاع، حکم چراغ سبزی را داشت که به پشتوانهاش دست به اقدامات خرابکارانه بزنند. این امید خام، اما اگر فقط اندکی حافظه تاریخی در خود داشت، باید پیش از هر چیز به کارنامه همان دولتی نگاه میکرد که امروز خود را دلسوز مردم ایران جا میزند.
امریکا در تاریخ معاصر ایران، نه فقط یک ناظر بیطرف، بلکه بازیگری فعال، مداخلهگر و همیشه مخرب بودهاست. از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که با طراحی مستقیم سیا وامآیسیکس دولت قانونی و ملی دکتر مصدق را سرنگون کرد تا منافع نفتی غرب حفظ شود، تا دههها حمایت بیقید و شرط از رژیمی که ساواکش به شکنجه و سرکوب «معترضان» شهره بود، رد پای امریکا همیشه در نقطهای ایستاده که منافع کشور خودش اقتضا میکرد، نه حقوق ملت ایران. کودتا نشان داد هر جا رأی و نظر مردم با منافع امریکا تعارض پیدا کند، دموکراسی و نظر مردم قربانی اول است.
پس از انقلاب نیز این دشمنی با ظاهری متفاوت و با ماهیتی یکسان ادامه یافت. در جنگ هشتساله، رژیم بعث عراق با حمایت تمامعیار تسلیحاتی، اطلاعاتی و سیاسی غرب و به ویژه امریکا، شهرها را موشکباران و از سلاح شیمیایی استفاده میکرد. اوج این خصومت عریان، شلیک مستقیم موشک به هواپیمای مسافربری ایرانایر بر فراز خلیج فارس بود؛ ۲۹۰ انسان بیگناه، زن و کودک، در آسمان تکهتکه شدند و فرمانده ناو امریکایی وینسنس نه محاکمه شد و نه حتی عذرخواهی رسمی کرد؛ بالعکس، مدال شجاعت هم دریافت کرد. آیا این سابقه، شبیه دلسوزی برای جان و سرنوشت ایرانیهاست؟
سالها بعد، تحریمهای ظالمانه و وحشیانه جای بمبها را گرفتند؛ تحریمهایی که حالا علاوه بر فرمانده نظامی و سیاستمداران، مستقیماً سفره و معیشت مردم را نشانه رفتند. داروهای خاص، مواد غذایی، قطعات صنعتی، توریسم، تبادلات بانکی و حتی کمکهای بشردوستانه، همگی گروگان سیاست فشار حداکثری شدند و وضعیت معیشت همین مردم، روز به روز سختتر شد. همان دولتی که امروز اشک تمساح برای مردم میریزد، دیروز با افتخار اعلام میکرد «تحریمها باید زندگی ایرانیان را آنقدر سخت کند که به زانو درآیند.» مدعی امروز مهرورزی با مردم ایران، به محض انتخاب به عنوان رئیسجمهور ورود تمام ایرانیان به خاک کشورش را ممنوع اعلام کرد! اینها زبان انساندوستی نیست، بلکه منطق مجازات و تحقیر جمعی مردم ایران است.
در سالهای اخیر نیز پردههای مختلفی از اقدامات خرابکارانه، ترور دانشمندان، عملیات سایبری و حتی حملات مستقیم یا غیرمستقیم نظامی امریکا علیه تأسیسات ایران اجرا شدهاست؛ فارغ از جزئیات فنی هر کدام، یک نکته روشن است؛ امریکا هرگز به حاکمیت ملی ایران احترام نگذاشته. ترامپ حتی آشکارا اعلام کرده که به صورت رسمی نام خلیجفارس را نیز تغییر میدهد. حالا داعیهداران ایرانیگری، آریایی بودن و وطندوستی از اعلام حمایت همچو اویی ذوقزده شدهاند.
در چنین زمینه و با چنین سوابقی، تهدید رئیسجمهور امریکا به «حمایت از معترضان» بیش از آنکه نشانه همدلی و همراهی باشد، ادامه همان سیاست قدیمی فشار و مداخله ماجراجویانه است؛ سیاستی که بارها آزموده شده و هر بار نتیجهاش بیثباتی، خشونت و رنج بیشتر برای مردم منطقه بودهاست. از عراق و افغانستان گرفته تا لیبی، هر جا امریکا با شعار نجات مردم وارد شد، ویرانی و آشوب و تروریسم بهجا گذاشت و پس از غارت منابع و منافع با خیال راحت عقب نشست.
امید بستن به امریکا، نه سادهلوحی سیاسی که نوعی بیحافظگی و حماقت تاریخی است. ملتی که کودتا، تحریم، ترور و تحقیر را تجربه کرده، خوب میداند که آزادی و تغییر، کالای وارداتی نیست که با جنگنده و ناو هواپیمابر برسد. اگر قرار است تغییری رخ دهد، تنها از مسیر اراده داخلی، گفتوگو، اصلاح و مسئولیتپذیری میگذرد؛ نه از دهان کثیف سیاستمداری که سابقهاش در ایران، چیزی جز دخالت و دشمنی نبودهاست. حرفهای امروز واشنگتن، با هر لحن و ادعایی، راه به جایی نخواهد برد، چراکه مردم ایران، امریکا را نه از شعارهای پوچ و توئیتهای دولتمردانش، که از کارنامهسیاه و پرخونش میشناسند!