جوان آنلاین: دکتر غازی قانصو، رئیس دانشکده علوم اسلامی دانشگاه اسلامیة لبنان طی یادداشتی نوشت:
منطقه خاورمیانه در حالت جوشش مستمر به سر میبرد، جایی که درگیریهای منطقهای با مداخلات بینالمللی درهم میآمیزد و ابعاد مذهبی، تاریخی و جغرافیایی با رقابت بر سر منابع و نفوذ درهمتنیده میشوند. مقاومت، در اشکال مختلف خود، محور اصلی این صحنه را تشکیل میدهد، نهتنها بهعنوان یک کنش نظامی، بلکه بهعنوان پدیدهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که هویت ملتها را بازتاب میدهد و مسیرهای تغییر را تعیین میکند.
تحولات اخیر در صحنه بینالمللی، مانند افول هژمونی قطب واحد و ظهور قدرتهای جدیدی مانند چین و روسیه، علاوه بر بحرانهای اقتصادی جهانی، خاورمیانه را به عرصهای برای آزمایش موازین جدید تبدیل کرده است. از اینجا اهمیت مطالعه عواملی که بر منطقه تأثیر میگذارند و نقشهایی که قدرتهای بزرگ و منطقهای ایفا میکنند و در نهایت خوانش آینده مقاومت و مبارزه آن با اشغال اسرائیل آشکار میشود.
اول: عوامل ساختاری بحران سیاسی در خاورمیانه
بحران در خاورمیانه محصول لحظه کنونی نیست، بلکه امتداد تاریخ طولانی از درگیریهاست که از استعمار اروپا آغاز شده، با کاشت نهادگان دشمن صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ ادامه یافته و به جنگهای مکرر، اشغالها و تقسیمبندیهای داخلی انجامیده است.
چندین عامل در این بحران درهم میآمیزند:
ژئوپلیتیک: موقعیت حیاتی منطقه در تقاطع راههای تجاری جهانی و برخورداری از ذخایر عظیم نفت و گاز
کثرت مذهبی و قومی: که آن را در معرض تنشهای داخلی و مداخلات خارجی قرار میدهد.
مسئله فلسطین: که همچنان مسئلهمحوری باقی میماند و بر سیاستهای تمام کشورهای منطقه تأثیر میگذارد.
رقابت منطقهای: بین قدرتهایی مانند عربستان سعودی، ایران، ترکیه و مصر که هر یک در پی تأکید بر وجود و تأثیر خود هستند، علیرغم نزدیکی فعلی حاصل بین این کشورها.
دوم: نقشهای قدرتهای بینالمللی و منطقهای
۱- ایالات متحده آمریکا
همچنان بزرگترین بازیگر تأثیرگذار در منطقه باقیمانده و در پی حفظ امنیت دستنشانده خود اسرائیل و قدرت آن، تضمین جریان انرژی و اخاذی از کشورهای عربی است.
۲- روسیه
در تلاش است تا حضور خود را در منطقه تقویت کند و از طریق روابط با ایران و برخی کشورهای عربی به گسترش نفوذ خود بپردازد.
۳- چین
بر اقتصاد و پروژههای زیرساختی متمرکز شده با گشایش سیاسی فزاینده.
۴- کشورهای منطقهای
ایران: بر توانمندی خوداتکا، توسعه آن و کسب هر عنصر توان نظامی و شهری تا حد ممکن تکیه دارد و این کار را از طریق رشد انسانی خودبنیاد و توان دیپلماتیکی انجام میدهد که تأثیر نقش خود را در منطقه و جهان به اثبات رسانده است. همچنین شبکهای از متحدان دارد که دارای حساب مهمی هستند (حزبالله، حماس، انصارالله و حشدالشعبی) تا قدرتمحور مقابله را تقویت کند.
عربستان سعودی: نقشی محوری در امنیت منطقهای adopts میکند و در تلاش است رهبری خود بر جهان اسلام را بهویژه در منطقه عربی به اثبات برساند، در رقابتی آشکار با ترکیه با تمایلی فزاینده به گشایش بهسوی قدرتهای متعدد، بهویژه نسبت به ایران و تلاش برای حداکثر بهرهبرداری از رویداد سوریه در تأثیرگذاری بر منطقه عربی است.
مصر: علیرغم بحرانهای داخلی خود، به واسطه وزن تاریخی و جغرافیاییاش همچنان بازیگر اساسی در منطقه باقیمانده است، اگرچه درخشش آن از زمان پیمانهایی مانند کمپ دیوید در سال ۱۹۷۷ کمرنگ شده است.
ترکیه: در تلاش برای ایفای نقش رهبری در جهان اسلام بهموازات عربستان سعودی است، در Attempt برای ایجاد نوعی توازن بین قدرتهای منطقهای و بینالمللی و بهرهبرداری از رویداد سوریه، اگرچه این امر ممکن است آن را در تعارض منافع با نهادگان اسرائیلی قرار دهد. به نظر ما، formulating روابط با ترکیه در زمینههای سیاست، اقتصاد و امنیت که منافع مشترک را محقق کند، بهویژه بین جمهوری اسلامی ایران و ترکیه، جمهوری عراق و ترکیه از سوی دیگر، حائز اهمیت است؛ چراکه این روابط دارای بیش از یک جنبه مثبت است.
سوم: مقاومت بهعنوان کنشگر سیاسی
مقاومت فلسطینی، به همراه جنبشهای مقاومت منطقهای، در حال بازتعریف درگیری هستند. درحالیکه اسرائیل در پی تحمیل واقعیتهای جدید از طریق شهرکسازی، محاصره، گسترش و عادیسازی روابط است، مقاومت به تحمیل معادلات میدانی ادامه میدهد که هزینه اشغال را افزایش میدهد.
در غزه: مقاومت به پایداری خود ادامه میدهد علیرغم محاصره و جنگ شدید مستمری که به شکل نسلکشی با هدف تحمیل یک امر واقع - یعنی کوچ اجباری فلسطینیان از غزه - صورت میگیرد. اگر این اتفاق بیفتد، به دنبال آن کوچ اجباری فلسطینیان از کرانه باختری و همچنین کوچ اجباری فلسطینیان از سرزمینهای اشغالی سال ۱۹۴۸ خواهد آمد.
در لبنان: حزبالله الگویی از قدرت بازدارندگی منطقهای تشکیل داده که آزادی عمل اسرائیل را محدود کرده است، علیرغم آسیبهای ناشی از جنگ ۲۰۲۴ و هدف قرار گرفتن رهبران آن و ترور دبیرکل آن، علاوه بر وجود یک قدرت رسمی که به طور مستقیم تحتتأثیر جهتگیریهای آمریکایی قرار دارد. این امر ممکن است منجر به ناآرامیهای بزرگی در لبنان شود که نیروهای مخالف در پی جلوگیری از آن هستند.
در مقابل چالشهای بزرگی که قدرت لبنانی در مقابله با آنها عاجز به نظر میرسد؛ خروج اسرائیل از منطقه مرزی، بازسازی، بهبود وضعیت اقتصادی، بازپس دادن سپردهها به سپردهگذاران در بانکهای تجاری خصوصی، بازسازی زیرساختها بهویژه در حوزههای برق و آب، و احیای فعالیت وزارتخانهها و ادارات در لبنان. به نظر میرسد این قدرت قادر به دستیابی به امر مهمی در این زمینهها نخواهد بود، بلکه دغدغه واحد آن محدود به مأموریتی یعنی خلع سلاح مقاومت است و نه مقاومت و نه جامعه حامی آن چنین چیزی را نمیپذیرند،
بنابراین یا رویارویی رخ خواهد داد، یا تفاهم بر سر چنین موضوع خطیری که ممکن است به نابودی قطعی افراد مقاومت و محیط آن بینجامد حاصل خواهد شد. در صورت عدم حصول تفاهم، احتمال بازگشت جنگ به لبنان بسیار بالاست.
در یمن و عراق: مقاومت بخشی از یک شبکه منطقهای شده که بر اسرائیل و متحدانش فشار وارد میکند. این مقاومت به طور مستمر در حال بهبود است، بهویژه در جبهه یمنی و باید برای تقویت آنها به دلیل اهمیت وضعیت راهبردیشان تلاش کرد.
چهارم: تحولات سیاسی کنونی
بحران بین برزیل و اسرائیل: روابط بین برزیل و اسرائیل از فوریه ۲۰۲۴ شاهد تنش بیسابقهای بود، هنگامی که رئیسجمهور لولا دا سیلوا operations اسرائیلی در غزه را به جنایات نازیها تشبیه کرد. اسرائیل با اعلام او بهعنوان شخص non grata پاسخ داد. بحران بعداً با خروج برزیل از اتحاد بینالمللی برای بزرگداشت هولوکاست و سپس با پیوستن آن به دادخواهی که آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دیوان بینالمللی دادگستری با اتهام نسلکشی در غزه مطرح کرده بود، تشدید شد. این تحولات، آغاز انزوای فزاینده اسرائیل در سطح بینالمللی را برجسته میکند.
مذاکرات مصری- ایرانی در جده: ملاقات وزیران خارجه مصر و ایران در جده ایستگاه مهمی بود که در آن دو طرف تمایل خود را برای تقویت روابط و هماهنگی ابراز کردند. این نزدیکی، تغییرات گستردهتر در ساختار اتحادهای منطقهای را منعکس میکند، بهویژه با پیوستن عربستان سعودی و ایران به کشورهایی که رؤیای نتانیاهو در مورد پروژه «اسرائیل بزرگ» را محکوم کردند.
مواضع عربستان سعودی و ایران:
عربستان سعودی: statements نتانیاهو را محکوم و پروژههای شهرکسازی و گسترشطلبی را به طور کامل رد کرد و بر حق تاریخی مردم فلسطین تأکید نمود.
ایران: statements نتانیاهو را نشانهای از نیات فاشیستی برای تجاوز به کشورهای منطقه دانست و اشاره کرد که پروژه اسرائیل بزرگ نقض صریح منشور ملل متحد و حقوق بینالملل است.
پنجم: بنبست داخلی اسرائیل
اظهارات نتانیاهو درباره ادامه جنگ بر غزه و اشغال این منطقه، همزمان با رد او از توافق پیشنهادی، آشکار میکند که اسرائیل در پی تحمیل شرایط خود با قدرت نظامی است. اما در مقابل، فشارهای بینالمللی بر آن در حال افزایش است، همانطور که روزنامه اسرائیلی معاریو اشاره کرد اشغال، تصویر اسرائیل را مخدوش کرده و آن را non-sustainable ساخته است، مگر با یک راهحل عادلانهای که فلسطینیان صاحبان حق آن را بپذیرند.
ششم: خوانشی از جنگ اسرائیل- ایران و پیامدهای منطقهای آن
جنگ اسرائیل علیه ایران چگونه خوانده میشود و سناریوهای محتمل آن چیست؟
جنگ اسرائیل علیه ایران از سوی کسانی که آن را انجام دادند، همانطور که تبلیغ میکنند بهعنوان جنگی existence خوانده میشود که هدف آن نابودی یا به تأخیرانداختن توانایی هستهای ایران، تضعیف نفوذ منطقهای آن و ارسال پیام بازدارندگی به متحدانش است. اما در حقیقت، این جنگ بنبست راهبردی اسرائیل را نیز آشکار میکند؛ چراکه رویارویی مستقیم با ایران ممکن است نهادگان تجاوزگر را برای همیشه درهم بشکند، علاوه بر این که ممکن است جبهههای متعددی گشوده شود که کنترل آنها دشوار باشد.
پاسخ درخشان ایران
ایران با یک سامانه یکپارچه پاسخ میدهد:
- موشکهایی با سرعت و قدرت تخریب فوقالعاده و پهپادهایی که عمق اسرائیل را هدف میگیرند.
- فعالسازی جبهههای مقابله در لبنان، غزه، یمن و عراق
- حملات سایبری بر زیرساختهای حیاتی
- حرکت سیاسی و دیپلماتیکی که انزوای اسرائیل را در سطح بینالمللی تقویت میکند.
در نتیجه، پاسخ ایران به نظر من درخشان است، زیرا نهتنها بر رویارویی مستقیم قوی و توانمند تکیه دارد، بلکه اگر بخواهد، قادر است جنگ را به یک درگیری چندجبههای تبدیل کند که اسرائیل را از نظر سیاسی، اقتصادی، نظامی و مدنی فرسوده کند.
نتیجهگیری: معادله راهبردی تغییر کرده است؛ اسرائیل دیگر طرف واحدی نیست که قادر به تحمیل شرایط خود باشد و ایران توانایی خود در بازدارندگی هولناک را به اثبات رسانده و با قدرتی کامل که دشمنان آن را محاسبه نکرده بودند، هر ماجراجویی اسرائیلی را بسیار پرهزینه، بلکه زیانبار کرده و ممکن است زیان آن تا ابد باشد.
هفتم: سناریوهای آینده
با در نظر گرفتن دادههای زیر:
- تداوم مقاومت: مقاومت همچنان برجستهترین کنشگر در مقابله با اشغال باقی خواهد ماند.
- افزایش انزوای اسرائیل: هرچه جنگ طولانیتر و جنایات اشغال بیشتر شود، محکومیتهای بینالمللی افزایشیافته و مشکلات داخلی بیشتر میشود.
- موازین جدید: تحولات جاری ممکن است منجر به بازسازی نظام منطقهای شود، با ارتقای نقشمحور مقاومت (برخلاف آنچه برخی به دلیل عامل سوری میپندارند) و نزدیکی بیسابقه عربی- اسلامی.
برایناساس، میتوان این پرسش را مطرح کرد؛ کل این منطقه به کجا میرود؟
از طریق خوانش دادههای کنونی، میتوان گفت آینده پیش روی منطقه بر دو سناریوی اصلی گشوده است:
۱- جنگهای بیشتر (سناریوی تشدید)
- علل محتمل: تداوم سیاستهای گسترشطلبی اسرائیل و Attempt آن برای تحمیل پروژه اسرائیل بزرگ.
- درگیری شدید با ایران، بهویژه اگر از مرز «پیامهای حسابشده» فراتر رود، زیرا ایران در دفعه قبل قویترین توان خود را به کار نگرفت، بنابراین توان ویرانگر ایران قادر به درهم شکستن نهادگان تجاوزگر است و هیچمجال مقایسهای بین دو نیرو وجود ندارد؛ از نظر توانایی نظامی، منابع انسانی و طبیعی، و اتحاد مردمی ایران که به نیرویی تبدیل شده است که همگان را شگفتزده کرده است. در نتیجه ایران به ضربات متقابل رضایت نخواهد داد. شکوه درخشان ایران به هیچکس اجازه ادامه آزار، اذیت یا آسیبرسانی به خود را نمیدهد، بنابراین هر ضربهای به ایران، جهنمی را بهسوی دشمنانش، بهویژه علیه نهادگان تجاوزگر اسرائیلی، آزاد خواهد کرد که چیزی را باقی نخواهد گذاشت.
- اصرار مقاومت فلسطینی، لبنانی و یمنی بر پیوند سرنوشت خود با یکدیگر در مقابله با اشغال
- رقابت نفوذ بین قدرتهای بینالمللی (آمریکا - روسیه - چین) و تبدیل منطقه به عرصه آزمایش.
- نتیجه: احتمال شعلهورشدن یک جنگ گسترده منطقهای که جبهههای متعددی (غزه، لبنان، سوریه، یمن و عراق) را میگشاید. موج جدید آوارگی و تنشهای اقتصادی جهانی به دلیل تهدید کشتیرانی و نفت.
۲- ثبات بر آتش زیر خاکستر (سناریوی توازن نگران)
- علل محتمل: درک همه طرفها از این که هزینه جنگ همهجانبه فاجعهبار خواهد بود.
- فشارهای بینالمللی عظیم (بهویژه از چین، روسیه و اتحادیه اروپا) برای تنظیم مجدد
- تمایل برخی کشورهای عربی به تمرکز بر اوضاع داخلی و اجتناب از لغزیدن به درگیریهای جدید
- موفقیت ایران و مقاومت در تحمیل «معادله بازدارندگی» که اسرائیل را وادار میکند هزار بار قبل از هر ماجراجویی گستردهای بیندیشد.
- نتیجه: باقیماندن وضعیت بهصورت متشنج، اما بدون جنگ همهجانبه، با تداوم درگیریهای محدود و تنشهای رسانهای و سیاسی. ترسیم تدریجی یک نقشه منطقهای جدید، جایی که قدرتمحور مقاومت افزایشیافته و تصویر اسرائیل به طور مستمر در سطح بینالمللی فرسوده میشود.
نتیجهگیری موردانتظار
محتملتر در کوتاهمدت و میانمدت، ثبات بر آتش زیر خاکستر است، با تداوم زد و خوردها و جنگهای کوچک، اما بدون شعلهورشدن یک رویارویی همهجانبه منطقهای، مگر اینکه دشمن صهیونیست مرتکب یک اشتباه راهبردی بزرگ شود (مانند یک ضربه نظامی بزرگ علیه ایران، بهگونهای که ایران در پی درهم شکستن نهادگان دشمن اسرائیلی برآید.)
زیرا منطقه اکنون وارد مرحله «توازن بازدارندگی متقابل» شده است؛ هیچکس قادر به حمله نیست و هیچکس قادر به عقبنشینی کامل نیست.
در خاتمه، خاورمیانه در تقاطع راهی تاریخی ایستاده است. رویارویی دیگر صرفاً یک واکنش نیست، بلکه به وجودی فعال تبدیل شده که معادلات جدیدی را تحمیل میکند و اسرائیل، علیرغم قدرت نظامیاش، با انزوای بینالمللی و یک بنبست راهبردی فزاینده روبهرو است. اما ایران، با موفقیت خود را بهعنوان یک قدرت منطقهای شکستناپذیر تثبیت کرده که نمیتوان از آن عبور کرد. آینده بر همه احتمالات گشوده است، اما مسلم اینکه زمانبرتری مطلق اسرائیل به پایان رسیده و منطقه به سمت موازین جدیدی در حرکت است که نقشه سیاسی و راهبردی آن را بازترسیم میکند.