صنعت پتروشیمی یکی از راهبردیترین و پرسودترین بخشهای اقتصاد به شمار میرود، اما با این حال همواره درگیر مسئولانی است که معمولاً انتصاب آنها بیشتر از رابطه پیروی میکند تا ضابطه.
مدیرعامل گروه صنایع پتروشیمی خلیجفارس اخیراً در نشستی سخنانی بر زبان آورد که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. او توسعه پتروشیمی را صرفاً در گرو «خصوصیسازی واقعی» دانست و در ادامه، مشکل قطعی گاز در زمستان را بزرگترین مانع تولید عنوان کرد!
این سخنان اگرچه در ظاهر یک تحلیل مدیریتی است، اما در باطن نوعی فرار از مسئولیت را تداعی میکند، گویی مدیریت در مجموعهای عظیم تنها به شرطی معنا پیدا میکند که همه مشکلات از بیرون رفع شوند. اگر مدیری توان پیشبرد توسعه با ظرفیتهای موجود را ندارد، چرا بر مسند مسئولیت مینشیند؟
خصوصیسازی در ادبیات رسمی مدیران اقتصادی کشور سالهاست بهعنوان نسخه نجات معرفی میشود. بیتردید خصوصیسازی میتواند به افزایش بهرهوری و جذب سرمایه کمک کند، اما وقتی مدیرعامل بزرگترین هلدینگ پتروشیمی کشور، توسعه را فقط مشروط به خصوصیسازی میکند، معنایش چیزی جز اعتراف به ناتوانی در مدیریت با ظرفیتهای موجود نیست.
مدیریت واقعی آن است که حتی در شرایط محدودیت، مسیر رشد را بیابد و ابتکار عمل داشته باشد. وقتی مدیران به جای نوآوری، مشکلات را به گردن ساختار میاندازند، در حقیقت از خود سلب مسئولیت میکنند.
اگر توسعه تنها در گرو شرایطی ایدهآل و خصوصیسازی کامل باشد، پس نقش مدیران فعلی چیست؟ شاید بهتر باشد صریح گفته شود کسانی که توان حرکت دادن مجموعههای عظیم ملی در شرایط سخت را ندارند، باید میدان را به نیروهای توانمندتر بسپارند.
این مسئول در بخش دیگری از سخنانش به معضل قطع گاز در زمستان اشاره کرد و آن را تهدیدی جدی برای تولید و سرمایهگذاری دانست. بیتردید این یک مشکل واقعی است، اما رویکردی که در بیان آن مشاهده میشود بیشتر حالت طلبکارانه دارد تا مسئولانه. وقتی نوبت به خوراک میرسد، همین شرکتها انتظار دارند گاز را با قیمت ارزان یا حتی یارانهای دریافت کنند، اما وقتی کمبود گاز بهعنوان یک مسئله ملی مطرح میشود، چرا این مجموعههای بزرگ کمترین سهم را در کمک به حل آن ایفا میکنند؟ اگر قرار باشد همه سود از منابع ملی به جیب شرکتها برود و همه هزینه و مشکلات بر دوش دولت و مردم بیفتد، این معادله عادلانه نیست.
باید یادآوری کرد که صنعت پتروشیمی از صفر تا صد متعلق به مردم است. خوراکی که این صنعت مصرف میکند، گازی است که از دل زمینهای این کشور استخراج میشود؛ منابعی که سرمایه بیننسلی همه ایرانیان به شمار میرود، بنابراین طبیعی است که انتظار برود منافع حاصل از این صنعت هم در خدمت رفاه عمومی قرار گیرد، اما واقعیت این است که بخش قابلتوجهی از درآمدهای نجومی پتروشیمیها نهتنها به شکل مستقیم وارد سفره مردم نمیشود، بلکه بعضاً حتی در شفافیت مالی نیز محل سؤال است.
اگر این درآمدها همانطور که باید از طریق خزانه صرف توسعه زیرساختها و خدمات عمومی میشد، امروز بسیاری از مشکلات کشور از جمله بحران گاز تا این اندازه حاد نبود.
وقتی مدیران صنعت پتروشیمی در برابر مشکلات ملی صرفاً نقش ناظر و مطالبهگر را ایفا میکنند، معنایش این است که آنها نگاه خود را محدود به مرزهای شرکتی کرده و مسئولیت ملی خود را نادیده گرفتهاند، در حالی که انتظار میرود مدیران چنین مجموعههای عظیمی نگاهی فراتر از یک بنگاه اقتصادی داشته باشند.
اگر مدیرعامل یک هلدینگ ملی نتواند در معضلاتی، چون بحران گاز یا توسعه زیرساختها به دولت و مردم کمک کند، پس چه کسی باید این بار را به دوش بکشد؟ آیا وظیفه چنین مدیرانی فقط تقسیم سود است یا ایفای نقش در پیشبرد منافع ملی؟
صنعت پتروشیمی به جای آنکه تنها منتظر سیاستهای دولت یا خصوصیسازی باشد، باید به سمت مسئولیتپذیری اجتماعی و ملی حرکت کند.
شرکتهای بزرگ باید بخشی از درآمدهای خود را در توسعه زیرساختهای انرژی، گسترش شبکههای گازرسانی و سرمایهگذاری در فناوریهای نو هزینه کنند. این نه لطفی به دولت، بلکه وظیفهای در قبال مردمی است که منابعشان در اختیار این صنعت قرار گرفته است.
تا زمانی که مدیران صرفاً از دولت مطالبه کنند و خود را درگیر راهحل نکنند، مشکلات پابرجا خواهد بود و تا زمانی که مدیریت ملی به جای «خدمت» تنها به «طلبکاری» خلاصه شود، توسعه پایدار در صنعت پتروشیمی رؤیایی دستنیافتنی خواهد بود.
سخنان اخیر مدیرعامل پتروشیمی خلیج فارس بیش از آنکه راهحل ارائه دهد، نوعی شانه خالی کردن از بار مسئولیت بود. خصوصیسازی واقعی اگرچه میتواند بخشی از مسیر توسعه باشد، اما شرط لازم و کافی نیست.
«توسعه» پیش از هر چیز نیازمند مدیرانی است که مسئولیتپذیر باشند، به ظرفیتهای موجود تکیه کنند و برای رفع مشکلات ملی نیز سهم خود را بپردازند.
صنعت پتروشیمی میراث مردم است؛ مردمی که حق دارند مدیرانی در رأس این صنعت ببینند که نه تنها توان اداره یک مجموعه بزرگ را دارند، بلکه دغدغه منافع ملی و رفاه عمومی را نیز در عمل نشان دهند. اگر مدیریت صرفاً در حد مطالبه از دولت باقی بماند، بهترین کار این است که جای خود را به مدیرانی داد که در کنار دانش و تخصص، شجاعت و مسئولیتپذیری هم داشته باشند.