کمدی صرفاً با بازیگر شکل نمیگیرد، کمدی حتی اگر هم فانتزی یا مدرن باشد که اینجا نیست میبایست با یک چارچوب خاص نوشته شود تا بازیگر کمدی بتواند آن را اجرا کند جوان آنلاین: از کیارش اسدیزاده دو سریال در پلتفرم مختلف با دو ژانر متفاوت در حال پخش است که هر دو آنها چه سریال «هفت» و چه سریال «دفتریادداشت» آثاری به شدت ضعیف و ناکارآمد هستند، درباره سریال «هفت» در همین ستون نوشتهام که تبدیل به کمدی ناخواسته شدهاست، اما دفتریادداشت در ژانر کمدی بسیار مبتذل و عقبافتادهاست و هیچ نکتهای برای عرضه ندارد، جز یک رضا عطاران که او هم دیگر نمیتواند ضعفهای عمده یک سریال را با کاراکتر خود پوشش بدهد.
پنج قسمت از این سریال پخششده و همچنان یک داستان واحد در آن احساس نمیشود، کارگردان فکر کرده با عطاران و معجونی میتواند قصه را در تولید دربیاورد. انگار فیلمنامهای در کار نیست. آنچه اولویت دارد، تنها چند بازیگر است که دور هم دیالوگهایی میگویند که نه درام جنایی شکل میگیرد و نه کمدی ایجاد میشود، تکموقعیتهای لوس و جلف و بیکارکرد نمیتوانند مسیر ژانر را پدید بیاورند. دفتر یادداشت به کمدی موقعیت بسنده کرده که لابهلای آنها دیالوگهایی هم گفته میشود، اما موقعیتها نمیتوانند کمدی باشند، چراکه موقعیتها بهشدت منسوخ شدهاند و حتی کارگردان برای اینکه سریالش را از ورطه کلیشهسازی نجات بدهد، تلاشی نکردهاست. به جای آن تلاش کرده خط روایی در پنج قسمت درجا بزند و اساساً هدف ایرج و حمید در میان خردهپیرنگهای بیحاصل پنهان شود. خردهپیرنگها باعث گمراهی مخاطب شدهاست، فارغ از اینکه نوع روایت بتواند از مخاطب خنده بگیرد، آلزایمر گاه به گاه ایرج و مرگ خواهرش نه کمدی میشود و نه ژانر جنایی را میتواند با کمدی منطبق کند، اضافه کنید که موضوع امیر و نازنین و ربط آن به منیر یک شلختگی در قصه ایجاد کردهاست و هیچ ربط منطقی در موقعیتها احساس نمیشود. اساساً زمانی که شخصیتها به درستی معرفی نشوند، مخاطب رغبتی به دیدن ادامه سریال ندارد و این به دلیل آشفتگی روایی است و اینکه کارگردان تلاش داشته فضای سریالش را فانتزی کند و شاید مدرن! اما فضاسازی و استفاده از رنگ در طراحی صحنه قطعاً ربطی به کمدی مدرن ندارد، چراکه فیلمنامهای در کار نیست. آنچه روایت میشود شباهت به بداههپردازی است، به همین دلیل چفت و بست ژانری و ساختاری در کار دیده نمیشود. حتی شوخیهای جنسی و موقعیتهای اروتیک یا دیالوگهای چند پهلو هم قادر به خنداندن نیستند، چراکه این شوخیها دیگر کار نمیکند، حتی اگر این شوخی را از عطاران ببینیم یا بشنویم، جنس و نوع شوخیها کلیشه است و کارگردان تصور کرده با قرار دادن معجونی کنار عطاران چگالی کمدی را میتواند افزایش بدهد، اما معجونی در قالب همان شوت بودن همیشگیاش در بازی که تکراری هم شده نمیتواند زوج مناسبی برای عطاران باشد. بنابراین به نظر میرسد اسدیزاده با این انگیزه سراغ ساخت دفتریادداشت رفته که دو بازیگر دارد که میتوانند با کاراکتر شخصی خودشان روایت را به دست بگیرند. در این میان یک خط داستانی کمجان و لاغر هم میتواند ژانر مورد نظر را پدید بیاورد، اما تصور کارگردان برعکس جواب دادهاست.
زمانی که فیلمنامه نباشد هدفی در کار نیست، به همین جهت محتوا دچار آشوب میشود. حالا هر قدر صحنه از نظر بصری زیبا و رنگی باشد هیچ فرقی در کلیت نمیکند، چراکه کمدی یا ایجاد ژانر جنایی نیاز به یک انسجامنویسی دارد. پراکندگی که در دفتریادداشت احساس میشود، حاصل یک تفکر غلط و مبتدیانه در ایجاد کمدی است، کمدی صرفاً با بازیگر شکل نمیگیرد، کمدی حتی اگر هم فانتزی یا مدرن باشد که اینجا نیست میبایست با یک چارچوب خاص نوشته شود تا بازیگر کمدی بتواند آن را اجرا کند. رضا عطاران در سالهای اخیر تمام هنرش را عرضه کرده و دیگر بازی او نمیتواند جذابیت داشتهباشد، اما تعریف درستتر این است که کارگردانان فکر میکنند عطاران به تنهایی میتواند کمدی تولید کند. همچنان معتقدم اگر فیلمنامهای در قالب ژانر کمدی با انسجام نوشته شود، میتواند بازیگر را هم به وجد بیاورد و از تکرار نجات دهد، بعید است دفتریادداشت در ادامه بتواند جذابیت حداقلی هم داشته باشد.