غیر از اینکه قصه گفتن در صدثانیه شاید سختترین شکل قصهگویی باشد، گنجاندن حجم بزرگی انسانیت و ایثار در قصهای صدثانیهای حتی از آن هم محالتر به نظر میرسد، اما شاید قدرت سینما هم در همین باشد که با برش زدن از زندگی چندین شخصیت از چندین زندگی حتی بتواند در صدثانیه هم با مخاطب حرف بزند و بر او تأثیر بگذارد؛ درست همان کاری که «آمبولانس» انجام میدهد؛ قصهای کوتاه از لحظهای در میان مرگ یا زندگی و تصمیمی که در کمتر از یک ثانیه گرفته میشود تا یک زندگی را برای چندین سال نجات دهد. اما «آمبولانس» موفقیتش را غیر از داستانش، مرهون تدابیر درست فرمی در گنجاندن انبوه تنشهای چندسویه در صدثانیه هم است.
بهرهگیری درست از صحنهپردازی، گریم و دکوپاژ است که موفقیت روایت «آمبولانس» را تضمین کرده است تا ظرف همین لحظات کوتاه نه تنها قصه را دریافت کنیم بلکه مخاطرات همین ثانیههای اندک تصمیمگیری را هم بفهمیم و شخصیتها را از نزدیک ملاقات و با آنها همدلی کنیم. زن پرستاری که در جبهه باید میان انتخاب جان خودش یا جان یک مجروح یکی را انتخاب کند، یک سمت مفهومی به نام ایثار را به نمایش میگذارد و مجروحی که تصمیم او را با نمایش شهادت، آسان میکند، سویه دیگر این مفهوم را.
از قضا شاید بهترین قالب برای نمایش و انتقال حساسیت برخی تصمیمها که باید تنها در چند ثانیه گرفته شوند، وگرنه خسارات بیشتری به بار میآورند، همین قالب صدثانیهای باشد و «آمبولانس» حتی بیش از قصهاش درباره این فرم بیانی و تناسب آن با این جنس سوژهها برای ما حرف میزند.