رفت سراغ جانماز سبز توی طاقچه و تسبیحش را پیدا کرد. باد درهای بسته را هم آرام نمیگذاشت. تا یک دور تسبیح را تمام کند دو بار تا در خانه رفت و برگشت. یک بار هم بچه همسایه را که توی کوچه بازی میکرد تا سر کوچه فرستاد. از محمدحسین خبری نبود. بار آخر خودش رفت. با همان چادر گلدار و دمپایی قهوهای روی حیاط، اما این بار نه تا سر کوچه، پیاده رفت تا خود سپاه. حیاط و ساختمان سپاه پر بود از جوانهایی هم قد و قواره پسرش، با لباسهای هممرام او، خاکی. چشمش بین آنها گشت تا آنچه را باید پیدا کرد. مدتی ساکت چشم دوخت به او. خودش بود، با همان قد بلند و موهای مجعد مشکی، فقط کمی لاغرتر. زیر لب گفت: «اشکالی نداره، خودم دوباره پروارش میکنم.»
آنچه خواندید فرازی است از کتاب «اگر برگشتم»، این کتاب روایت زندگی شهید محمدحسین حسنزاده از فرماندهان یزدی دوران دفاع مقدس است که به قلم مرضیه قائمیزاده و به همت حوزه هنری استان یزد، از سوی انتشارات سوره مهر تولید و منتشر شده است. مرضیه قائمیزاده متولد۱۳۶۲، دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی نساجی و دانشجوی دکترای مهندسی نساجی است. او که هماکنون مدیر تولید یک شرکت نساجی در یزد است، علاوه بر صنعت در عرصه هنر نیز فعال است. با این بانوی هنرمند یزدی گفتوگویی انجام دادیم که میخوانید.
نویسندگی را از چه زمانی آغاز کردید؟
نویسندگی را از سال ۱۳۹۵ و با شرکت در دورههای آموزش داستاننویسی در حوزه هنری یزد شروع و در این مدت از محضر استادانی، چون مظفر سالاری، جلال توکلی و وحید حُسنی استفاده کردهام. تاکنون رمان «تا پروانه شدن» و مجموعه خاطرات شهید محمدحسین حسنزاده با عنوان «اگر برگشتم» از من به چاپ رسیده است و در حال حاضر نیز یک رمان اجتماعی در دست تدوین دارم.
چه شد که زندگی شهید محمدحسین حسنزاده را به عنوان سوژه انتخاب کردید؟ آیا ایشان را میشناختید؟
خیر، شهید را نمیشناختم. استادان داستاننویسیام در حوزه هنری یزد موضوع این شهید را به من پیشنهاد دادند و به قول معروف قرعه فال به نام من دیوانه زدند.
ایده انتخاب نام کتاب از کجا آمد؟
اسم کتاب برگرفته از گفته شهید در یکی از خاطرات است؛ اگر برگشتم امید است به زندگی و شهادت؛ امید به زندگی بیشتر برای خانواده شهید و امید به شهادت برای خود شهید. شهدا همگی سرشار از امید بودند و هر کدام برای آینده و زندگی بعد از اتمام حضور در جبهه برای خود برنامه داشتهاند. خانواده هر کدام برای جوانانشان هزار امید و آرزو داشتند، منتها در زمانی که کشور درگیر جنگ بود، آنها زندگی خود را وقف کشور و بقیه برنامههای شخصی خود را به بعد از بازگشت از جبهه موکول کردند. «اگر برگشتم» اشارهای است به این امیدِ خانوادهها، گرچه رزمندگانی همچون «محمدحسین» امید به وصل الهی داشتند و شهادت را والاترین هدف خود میدانستند.
به نظر شما این کتاب چه ویژگی برجسته و متمایزی دارد؟
وجه تمایز این کتاب با آثار دیگر را شاید بتوان در تصویرسازی و روایت داستانی خاطرات دانست. در این زندگینامه داستانی، بخشی از سبک زندگی، اخلاق، شخصیت، منش، ایثار و مجاهدتهای این سردار شهید به روایتگری خواهران، برادران، دوستان و همرزمانش روایت شده است.
به عنوان نویسنده چه کمکی به زیبا بیان شدن خاطرات و باورپذیری آن کردهاید؟
کار خارقالعادهای به شهید نسبت داده نشده است. سعی کردم نکات اخلاقی شاخص شهید را در بین کارهای روزمره نشان دهم؛ نکاتی که هر کدام از ما یکی یا چند تا از آنها را داریم ولی جمعشدنش در یک نفر باعث متمایز کردن او از بقیه میشود. من در این اثر تلاش کردم خاطرات را به صورت داستانهایی به هم پیوسته روایت کنم تا برای خواننده دلنشینتر و راحتتر شود.
مخاطب این کتاب چه کسانی هستند؟
مخاطب کتاب تمام کسانی هستند که به دانستن خاطرات و سرگذشت شهدا و رزمندگان دفاع مقدس علاقهمند باشند.
خواندن این خاطرات چه فایدهای برای نسل جوان دارد؟
خواندن کتابهایی از این دست میتواند به شناخت هرچه بیشتر ارزشهای اخلاقی و معرفی قهرمانهای واقعی در جامعه به ویژه در بین نوجوانان و جوانان کمک کند، زیرا کتاب یکی از بهترین راههای نشان دادن اهداف و آرمانهاست.
چه پیشنهادی برای چاپ جلد دوم این کتاب دارید؟
مصاحبه با سایر دوستان و همرزمان شهید میتواند در بهتر شدن کتاب مؤثر باشد.