هفت سال پیش، استاد ادبیاتی داشتم که میگفت: «ادبیات فارسی گناهی ندارد که بعضی واژهها در لهجه تهرانی وجود ندارند»، بعد رو به ما شاگردان مشتاق کرد وگفت: «اگر لر هستید هفت سال پیش، استاد ادبیاتی داشتم که میگفت: «ادبیات فارسی گناهی ندارد که بعضی واژهها در لهجه تهرانی وجود ندارند»، بعد رو به ما شاگردان مشتاق کرد وگفت: «اگر لر هستید، گیلانی، مشهدی یا هر جای دیگر، در زبان شما حتماً واژگانی هست که فارسی است، اما تهرانی نه! خدمت شما به ادبیات میتواند همین باشد که واژههای ایرانی را به دایره واژگان تهرانی که جایگزین واژگان فارسی شده است، اضافه کنید.»
به گمانم این نگاه را بتوان به فرهنگ هم تعمیم داد. سنتها و خردهفرهنگها از روستاها تا شهرهای کوچک و بزرگ ایران گناهی ندارند که تهرانی نشدهاند. اگر سینه به سینه نچرخند، اگر به گوش و چشم تعداد ایرانیهای بیشتری نرسند، ممکن است برای همیشه فراموش شوند. پس رسالت موسیقی، سینما، مستند و بسیاری دیگر از آثار فرهنگی و هنری میتواند همین باشد؛ سنجاق کردن خردهفرهنگهای ایرانی به فرهنگ مرکزی و بازنمایی این کثرت جذاب فرهنگی به تمام نقاط ایران.
اگر بخواهم از نماهنگ «راز فریاد» یک ویژگی مثبت بگویم، همین را میگویم که تولیدکننده اثر برای بهرسمیتشناختن، برای
شنیده شدن از تکنیک همرنگی با جماعت استفاده نکرده، برعکس، یزد، بافت سنتی، آیین و خردهفرهنگهایش را در یک نماهنگ ساده به معرض دید عموم قرار داده است. گاهی به اشتباه تصور میکنیم راز دیدهشدن همرنگی با جماعت است. به خیالمان اگر گویش در آن فارسی که در ذهنمان فارسی معیار است وارد شود، مخاطبانمان را از دست میدهیم، در حالی که چشمهای کنجکاو زیادی در جهان وجود دارد که تشنه دیدن مناسک است. مگر نه اینکه خود ما بسیاری از رسم و رسوم هندی و کرهای و غربی را از دل فیلمها، سریالها و تولیدات رسانهایشان یاد گرفتهایم؟ پس چرا وقتی پای فرهنگ بومی و خردهفرهنگهای خودمان میرسد، پا پس میکشیم؟ یک نسخه واحد داشتن و به رسمیت نشناختن باقی نسخهها فرصت تنوع و کثرت را از هر فرهنگی میگیرد. پذیرش آن یک نسخه در گام اول امکان برقراری ارتباط رسانه با فرهنگهای درونی یک کشور و بعد از آن امکان اثرگذاری بینالمللی و منطقهای را محدود میکند. مگر نه آنکه سال قبل سرودی فارسی توسط کشورهای مختلف منطقه بازخوانی شد، اما در نسخه دوم این سرود با کمسلیقگی حتی یک مصرع عربی هم وجود نداشت تا انگیزهای برای موجی نو در جهان تشیع باشد؟
تنوع زبانی، اشکال مختلف برپایی عزاداری، تکثر آداب و رسوم و قدمت مناسک همگی بخشی از فرهنگ ماست و تکلیف بازنمایی رسانهای این فرهنگ حالا به عهده تولیدکنندگان آثار فرهنگی است؛ آثاری که قرار نیست هر روز بارها از تلویزیون پخش شود، قرار نیست بودجههای کلان داشته باشد و «بیگ پروداکشن» به حساب بیاید، همین تولیدات کوتاه، اما اصیل میتواند گام کوچکی باشد برای اثری بزرگ، برای فربه کردن عناصر فرهنگِ متکثر، متنوع و ریشهدار ایرانی در مناسک و شعائر برپایی عزای اباعبدالله الحسین (ع).
به امید آنکه در سالهای آتی بیش از پیش شاهد بازنمایی خردهفرهنگهای بومی از شهرهای مختلف ایرانزمین باشیم.