بعد از تصرف فاو، بعثیها روی تأسیسات نفتی ایران تمرکز کردند؛ تأسیساتی که با کمترین ادوات نظامی تبدیل به خاکستر میشد، اما فرزندان ایران در برابر این حملات عراق بیکار ننشستند و برای مقابلهبهمثل، پس از چند ماه عملیات شناسایی به دل کوههای غرب زدند. هدف، عمق ۱۵۰ کیلومتری کشور عراق است، یعنی تأسیسات نفتی کرکوک. کاروان راه میافتد. ۳ هزار گلوله، ۱۳ قبضه سلاح سنگین و چندین و چند مدل مهمات رنگارنگ دیگر را روی ۳۰۰ رأس قاطر سوار میکنند و همین قاطرها به مهمترین دغدغه و مسئله کاروان تبدیل میشوند. سیستم ترابریای که نگهداریشان مقولهای است بس پردنگ و فنگ، به گونهای که اگر تیم متخصص نگهداریشان کمی کاهلی کند، احتمال دارد به سیم آخر بزنند و طی یک عملیات انتحاری، خودکشی را در آغوش بکشند.
تدارکات در کردستان را تشکیلات جلال طالبانی فراهم میکند که حالا به دلیل دشمن مشترک، همردیف سربازان ما ایستاده. بعد از یک ماهوخردهای ورق زدن کوههای غرب و سلیمانیه، اکنون به کرکوک رسیدهایم و همه چیز آماده شروع عملیات است که ناگهان به حاج اکبر خبر میدهند: «دشمن یه تیپ تقویت کرده و اصلاً نمیشه عملیات بکنید.» بعد از چند ماه تلاش و بدوبدو حالا این خبر مثل پتکی بر سر فرمانده فرود میآید و گرد تردید را در هوای کرکوک میپاشد. شب از نیمه گذشته و زمان ضیقضیق است. همه نگاهها به مرد شماره یک گره خورده، عقبنشینی یا حمله؟
شهید حاج اکبر آقابابایی متولد یکی از توابع اصفهان همان مرد شماره یکی است که در چند قدمی تأسیسات نفتی کرکوک تمام نگاهها را به خودش دوخته و حال چند دهه این طرفتر محمد بلوچی دست به قلم شده تا چند ورقی از زندگی جنابش را روایت کند.
قلم به روانترین شکل ممکن و بدون ذرهای دشوار یا زیادهگویی روایتها را در فضایی مابین داستان و مستند پیش میبرد. خود نویسنده درباره سبک و سیاق قلم و شدت و ضعف استنادات اثر میگوید: «زبان کتاب به داستان پهلو میزند، ولی واقعیت همان است که در متن آمده. به عبارتی سبک کار مستند- داستان است. اطلاعات موجود در متن اقتباسی است از مصاحبههای شفاهی نویسنده با تعدادی از راویان، مشاهده ویدئوها و تاریخهای شفاهی موجود.»
روایتهای کتاب مثل همین چند خط ابتدایی این مرقومه همواره با اتمسفر جنگ پیونده خوردهاند و متداوم مشام مخاطب را از بوی آتش و باروت پر میکنند. تمام راویان اثر از همرزمان شهید هستند و خواننده لحظهای فضای جنگ را ترک نمیکند. به تبع چنین شرایطی حاج اکبر در کتاب از دوربین میدان و جنگ به تصویر کشیده شده و نویسنده به بعد شخصی زندگی شهید آنچنان که باید و شاید نپرداخته است.
در آغاز بعد از ورق زدن دو مقدمه ابتدایی که اشاراتی به فرایند تألیف کتاب و زندگینامه شهید دارد، به روایت اول که شاید جذابترین بخش کتاب باشد میرسیم، یعنی همان عملیاتی که خلاصه پروندهاش را در مقدمه خواندید. پرونده این عملیات که بسته شد برای یک مدت طولانی، راهی کردستان میشویم و قریب صدوسیچهل صفحه از کتاب، در لابهلای پستیبلندیهای غرب کشور، قدم به قدم با حاج اکبر و یارانش پیش میرویم و در نهایت نیز تتمه کتاب با شرح عملیاتی در جنوب به پایان میرسد.
روایتها در عین اینکه تلاش میکنند به خط زمان پایبند باشند و تصویر منسجمی از وقایع ترسیم کنند، بالا و پایین دارند؛ گاهی نفس مخاطب را در سینه حبس میکنند، گاهی نمکین میشوند و گاهی غمآلود، گاهی هم معمولی هستند، اما به همان دلیلی که پیشتر عرض شد، یعنی پیوند مداوم با جنگ، هیچوقت نبض هیجان در سیر داستان خاموش نمیشود، البته این پیوند، اثر را به مشکلاتی نیز مبتلا میکند. در بعضی موارد راویها آنقدر روی مسائل نظامی تمرکز دارند که ناگهان مخاطب بین گردابی از گراهای جغرافیایی و نکات نظامی گیر میکند و خط قصه را از دست میدهد.
«مرد شماره یک» مجموعهروایاتی است که مخاطبش را هم به صفحاتی از زندگی حاج اکبر میبرد و هم او را به قدر توانش سرگرم میکند و در کنار تمام اینها نیز تمام تلاشش را به کار میبندد تا همواره به واقعیت پایبند باشد و از شهید آقابابایی یک نسخه اصل بدون کموکاست ارائه کند. کتاب «مرد شماره یک» به همت حوزه هنری استان یزد و توسط انتشارات سوره مهر به انتشار رسیده است.