کد خبر: 1177729
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ - ۰۳:۲۰
روایتی از یک تئاتر عاشورایی ویژه بانوان در بجنورد
یک روز و هزار سال ایده اولیه تئاتر «یک روز و هزار سال» بر اساس باور قلبی، دغدغه و ذوق هنری گروه نمایشی «اصیلا» که متشکل از ۳۰ بانوی علاقه‌مند به نمایش مذهبی است، شکل گرفت

ایده اولیه تئاتر «یک روز و هزار سال» بر اساس باور قلبی، دغدغه و ذوق هنری گروه نمایشی «اصیلا» که متشکل از ۳۰ بانوی علاقه‌مند به نمایش مذهبی است، شکل گرفت. این عزیزان قبل از این نمایش، نمایش‌های مذهبی درباره ضربت خوردن حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س) را نیز در ذیل هیئت‌های سطح شهر در حسینیه به نمایش گذاشته بودند و حال با این کار پا در اجرای تخصصی نمایش می‌گذاشتند. مسئله اولی که با آن روبه‌رو شدند، محل تمرین بود. تعداد زیاد هنرور و بلندخوانی متن و سپس تمرین‌های حرکتی باعث می‌شد مکان‌ها محدود شود. از تمرین در یک کلاس حوزه هنری تا تمرین در حسینیه هیئت حسین جان تا تمرین در شبستان مسجد بقیه‌الله، مکان‌هایی بود که این بانوان به شکل مرتب در آن تمرین کردند.

به روز اجرا نزدیک می‌شدیم. تمرین‌ها ساعت بیشتری به خود می‌گرفت. سالن محل اجرای نمایش جزو اولین سالن‌های ساخته‌شده در مرکز استان بود و تجهیزات فرسوده‌ای داشت که باید با همان، کار را جلو می‌بردیم.
کارگردان کار خانم کیخا درباره ایفای نقش‌ها می‌گفت: «نقش شمر سخت است و کسی از بچه‌ها دل آن را ندارد که روی سینه حضرت امام حسین (ع) بنشیند و سرشان را ببرد، برای همین نقش امام و نقش شمر را به دو دختر خود داده بود تا دو خواهر به خاطر راحتی‌ای که باهم داشتند در آن صحنه‌ها راحت‌تر از بقیه این نقش را بازی کنند. در صحنه کتک زدن اسرا هم نقش یکی از بانوان که توسط لشکر عمرسعد کتک زیادی می‌خورد و باید از صحنه خارج می‌شد تا به میان جمعیت بیاید و از راهروی میانی خارج شود را هم دخترش بازی کرد تا به قولی، بچه‌های بقیه کتک زیاد نخورند»!
در روز‌های اجرا، شاهد واکنش‌های مختلف مردمی بودیم که آمده بودند روضه نمایش واقعه را این بار توسط این بانوان ببینند. صحنه‌ای که راوی روی سِن اشاره می‌کرد قافله امام حسین (ع) با اهل و عیالش وارد کربلا می‌شود و بعد از در ورودی سالن، بازیگران با پیشقراولی حضرت عباس (ع) وارد می‌شدند. پرچم سبز در دستان علمدار به چپ و راست حرکت می‌کرد و سر مخاطبانی که در کناره راهرو نشسته بودند را نوازش می‌داد، عطری دل‌انگیز همزمان در فضا پخش می‌شد. تکرار برخی صحنه‌های آن مصیبت‌ها که همه می‌دانستند نمایش است هم داشت دل عاشقان اباعبدالله (ع) را می‌سوزاند، وای به روز واقعه... اشک‌هایی که بی‌امان جاری می‌شدند و دست‌هایی که بر سینه می‌کوفتند. گریه‌های بلند برخی خانم‌ها و آقایان و التماس‌های برخی که به بازیگر اشقیا می‌گفتند آن دخترک را کتک نزند. نوجوانانی که آرنج‌های‌شان را ستون زیر چانه کرده بودند تا ببینند چه می‌شود؟ این حسین کیست که با دانستن انتهای حادثه باز هم مخاطب می‌نشیند تا ببیند! معنای عالم همه دیوانه اوست را می‌شد در چهره‌های برخی تماشاگران دید که با تمام شدن نمایش همچنان در سالن نشسته بودند و به افقی دور نگاه می‌کردند، انگار از پس دیده ها‌ی شان داشتند جای خالی رقیه (س) را نگاه می‌کردند یا گهواره خالی علی‌اصغر (ع) که در گوشه صحنه مانده بود یا همه لابه‌لای خار‌های روی سن چشم می‌گرداندند تا گوشواره یا خلخالی بیابند.
روز سوم اجرا، بعد از پایان نمایش، خانمی در حالی که ورقی تاخورده در دست داشت، پیش عوامل نمایش می‌رود و آن را می‌دهد و می‌رود. بچه‌ها بعد از جمع و جور کردن وسایل متوجه می‌شوند آن برگه تاخورده یک نامه است که مبلغی هم پول داخلش است. نامه با عنوان یک منتظر امضا شده بود. عرض ارادت خانمی بود که دستمزد دو روز کارش را به این نمایش هدیه کرده بود. نوشته بود بال مخلی است نزد سلیمان بردن. نوشته بود می‌خواهد با این کار شریک این نمایش شود. نوشته بود خیلی از بچه‌های نمایش متشکر است. بچه‌ها بعد از شور و مشورت تصمیم گرفتند پول را به یکی از هیئت‌ها هدیه دهند تا در نذری‌های شب‌های محرم سهیم شوند.
روز آخر نمایش یک زن و شوهر که نوزادی همراه داشتند، آمدند و آخرین ردیف نشستند. گاهی مرد پا می‌شد و نوزاد را در آغوش می‌گرفت و به طرفین می‌چرخاند تا آرام شود، گاهی هم خانم. یک جایی از نمایش هم، چون نوزاد گریه می‌کرد مادر برای لحظاتی به بیرون می‌رفت تا آرامش کند و باز برمی‌گشت. اشک‌های پدر نوزاد در صحنه شهادت حضرت رقیه (س) و هق‌هق بلند او که شانه‌هایش را به لرزه انداخته بود، نشان می‌داد لرزیدن دل پدر به چه شکلی ممکن است باشد. جای نشستن پر شده بود و چند آقا سرپا در انتها ایستاده بودند، انگار زن و بچه‌های‌شان جا پیدا کرده بودند که بنشینند، اما این‌ها جا نداشتند. چند صندلی پلاستیکی آبی در سالن و جا‌هایی که می‌شد چیدیم تا این عزیزان هم کمتر اذیت شوند و بنشینند و نمایش حدوداً دو ساعته ما را تماشا کنند. بعد از پایان نمایش، بچه‌ها بغض داشتند که دیگر تمام شد. اما قول و قراری گذاشتیم که ان‌شاءالله با شروع فصل پاییز دوباره این نمایش را در چند شب به اجرا درآوریم، چون امام حسین (ع) که فقط متعلق به ماه محرم نیست، به تمام سال‌ها تعلق دارد.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۱۲ - ۱۴۰۲/۱۱/۲۷
0
0
خیلیییی نمایش خوبی بود خدا خیرتون بده
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار