کم نبودند سریال و فیلمهایی که درباره مهاجرت ساخته شدهاند و اکثر آنها با یک هدف خاص بحرانهایی از مهاجرت را نشان داده و بخشی از این آثار در کشور ترکیه ساخته شدهاند. کم نبودند سریال و فیلمهایی که درباره مهاجرت ساخته شدهاند و اکثر آنها با یک هدف خاص بحرانهایی از مهاجرت را نشان داده و بخشی از این آثار در کشور ترکیه ساخته شدهاند. نکته مهم و حائز اهمیت در این آثار عدم پرداخت مناسب به چگونگی مهاجرت است، بهطوریکه بحران مهاجرت را در شکلی غلو شده نشان میدهند. در این آثار اساساً کلیشه حرف اول را میزند. دختر یا پسری که برای ارتکاب خطایی در ایران تن به مهاجرت میدهند، موضوع این آثار است، اما پرداختها در یک سطح ماندهاند و انگار وجه توریستی آثار حرف اول را میزند.
در سریال قهوه ترک شاهد این رویه تکراری هستیم. شش قسمت از سریال پخش شده، اما آنقدر حجم رخدادها و ایجاد بحرانهای بی منطق زیاد بوده که همچنان نمیدانیم جهت قصه به کدام سمت است. وقتی نگاهی به معرفی سریال میاندازیم ژانر آن درام، جنایی و عاشقانه نوشته شده است! عجیب است که این سه ژانرِ کلی چگونه در یک سریال پرداخت میشود. علیرضا امینی سعی داشته با ساختن قهوه ترک به تمامی زوایای اجتماعی و خانوادگی بپردازد، اما آنچه در این شش قسمت دیده شده نداشتن ایده مرکزی است. فرار کردن ترانه به ترکیه به قصد رسیدن به معشوقه خود که با او در صفحات مجازی دوست شده، میتوانست با پرداختی منسجم روایتی جذاب باشد، اما امینی ترجیح داده جهان سریالش را با خردهپیرنگهای اجتماعی که پرداخت مناسبی ندارند، پیوند بزند.
از همین جهت رفتارهایی که از شخصیتهای سریال میبینیم، نمیتواند متقاعدکننده باشد، رفتارهایی که همچنان کلیشهاند و گویا ایده و شخصیتها کلاژی از سریالهای دیگر هستند. پدری عصبانی که دخترش بیخبر از خانه فرار کرده است، دختری که در کشور غریب برای به دست آوردن پول سر از کابارهها درمیآورد و جالب اینکه توسط یک ایرانی آزار و اذیت میشود. یک مرد ایرانی دیگر که معلوم نیست از کجا سر از سریال درآورده نیز منجی این دختر میشود! دانیال آذین که نقش آن را حامد بهداد به بدترین شکل ممکن بازی میکند، نمونه یک کاراکتر تکراری است. شخصیتی از دل فیلمفارسیها که میخواهد به هر نحوی شده با ترانه ارتباط احساسی برقرار کند. اساساً نیت دانیال از همراهی ترانه در یک بلاتکلیفی مانده و همچنان قصد او در این شش قسمت مشخص نشده است. اضافه کنید که خردهپیرنگهای نخنما شدهای مانند حضور داعش در ترکیه و بروز انفجار مقابل سفارت و ربوده شدن ترانه توسط داعش که مبتدیانه طراحی و اجرا شده نیز به فیلم لطمه زده است. آزاد شدن ترانه توسط داعش و لو دادن مخفیگاه آنها توسط ترانه به پلیس ترکیه به دلیل شنیدن صدای اذان از یک مسجد نیز شوخی به نظر میرسد. پرداخت سادهانگارانه امینی به چنین مسئلهای یک ضعف جدی برای سریالش محسوب میشود، چراکه انواع و اقسام فیلم و سریال درباره داعش ساخته شده، اما امینی با همان الگوهای دستمالی شده سعی کرده به یک رخداد منسوخ بپردازد. از طرفی استفاده از دوقلو بودن ترانه و طنین چه کاربرد دراماتیکی میتواند داشته باشد، جز اینکه طنین عاملی باشد برای شناخت بیشتر گذشته ترانه و ناصر هم به دلیل شباهت طنین به ترانه عاشق طنین شود! در این شش قسمت، سریال نتوانسته مسیر جذابی را طی و مخاطب را با یک ایده جدید سرگرم کند. ماحصل رخدادها بازسازی کلیشهای است که قادر به پرداخت حداقل یکی از ژانرهای خود نیست. بازی ضعیف سارا رسولزاده در کنار دیگر بازیگران این سریال ضعف جدی قهوه ترک است. احساس میشود رسولزاده در پرداخت هر دو نقش ضعیف عمل کرده و این عدم توانایی در ایجاد نقش قطعاً میتواند به دلیل عدم توانایی او در بازیگری باشد، چراکه اساساً واکنشهای سارا در هر دو نقش به شدت تصنعی و غیرقابل باور است. حامد بهداد هم بازیهای تمامی نقشهای گذشتهاش را در این سریال تکرار کرده، فارغ از اکت یا حتی گریمی جدید. در کل باید گفت تمهیدات سادهانگارانه، قهوه ترک را به یک سریال ضعیف تبدیل کرده است.