اگر انقلاب اسلامی به رهبری امامخمینی (ره) موفق شد توده عظیم مردمی خود را در کشوری به وسعت ایران شکل دهد و مردم را حتی در دوردستترین نقاط ایران پای کار بیاورد اگر انقلاب اسلامی به رهبری امامخمینی (ره) موفق شد توده عظیم مردمی خود را در کشوری به وسعت ایران شکل دهد و مردم را حتی در دوردستترین نقاط ایران پای کار بیاورد، به مدد یک شبکه عظیم بود. شبکه عظیمی که البته بخش قابلتوجه آن خودجوش و بدون هیچ دستور اداری و بخشنامهای پای کار نهضت خمینی آمدند. بدون اینکه کسی به آنها ابلاغ یا دستوری دادهباشد، به سمت گرههای کور حرکت کردند و مبتنی بر عقلانیت انقلابی خودشان به سمت باز کردن این گرهها رفتند. چنین عملی مصداق تبلیغی محسوب میشود که مخاطب نه با زبان بلکه با عمل، با تفکر و ایدئولوژی آشنا میشود. نهادهای انقلابی اوایل انقلاب مانند جهاد سازندگی ثمره این نگاه محسوب میشوند.
نگاهی که پیاده نظام آن، افراد مکلف و مسئولی است که بیش از آنکه از دستور و ابلاغ و بخشنامه به حرکت درآمده باشند، زیر بار فشار مسئولیت و تکلیف و ادای دین به مردم و جامعه خود به حرکت در آمدهاند. هستههای انقلابی و خودجوشی که با اعتماد از سوی رهبری انقلاب و امام خمینی (ره) و اعتقاد به توانایی و توان و عقلانیت آنها حالا تبدیل به موتور محرکه بسط و گسترش خدمات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی شدهاند. هستههای انقلابی که در سر تا سر ایران پراکنده و توسعهیافتهاند تا مزه رأی و نظر و جهانبینی ساز و کار جدید حکمرانی را نه با زبان، بلکه در عمل به مردم بچشانند و چوکان خمینی روایت یکی از همین هستههاست؛ هستهای که در منتهاالیه جنوب بلوچستان و بیهیچ توقع و انتظاری و صرفاً با الهام گرفتن از خلق انبیا پی مردم رفتهاست؛ مردمی که در گوشهای در جنوب شرق کشور که انگار فراموش شدهاند و حتی زمان هم بر آنها کند میگذرد، یک سال بعد از انقلاب اسلامی، پاسگاه ژاندارمری منطقه به عنوان واحد سیاسی و نظامی نظم حاکم در این منطقه حتی نیازی به تعویض پرچم جمهوری اسلامی هم برای خود ندیدهاست. در چنین وضعیتی تعدادی از انقلابیون بومی منطقه که بیش از هر چیز مانند رهبر خودشان، مردم را نه رعیت، بلکه ولینعمت خود میدانند از اقصی نقاط جهان از قلب اروپا گرفته تا تهران و خراسان و دیگر نواحی خود را به نواحی محروم میرسانند تا پیامآور عمران و آبادی باشند.
در چنین فضایی آنقدر خالصانه و بیریا و بدون توقع سمت مردم ایستادهاند که حتی اشرار و قاچاقچیان منطقه هم نسبت به آنها مطمئن شدهاند و کاری به کارشان ندارند؛ اطمینان از این جهت که اینها هیچ محمل سیاسی یا ایدئولوژیکی نیستند و صرفاً برای خدمت به مردم راهی روستایی دورافتاده شدهاند که حتی در تقسیمات کشوری هم جایی ندارد. آدمهایی که آسایش و راحتی را برای خودشان کنار گذاشتهاند تا بتوانند طعم آسایش را برای همنوعان خود به ارمغان بیاورند. جالب است که مردم محلی آن دیار هم هیچ اسم و رسم دیگری برای اینان قائل نمیشوند جز یک عبارت؛ عبارتی که هر چند ساده به نظر میرسد، اما نشاندهنده عمق حرکت این هستههاست.
از نظر مردم در منتهاالیه جنوب بلوچستان این افراد نه رنگ و بوی احزاب و جریانهای سیاسی دارند و نه به طمع نام و نان و اعتبار راهی آن دیار شدهاند. اینها صرفاً «چوکان خمینی»اند یعنی فرزندان خمینی! چوکان خمینی روایت هسته مقاومت فرزندان خمینی در جنوب بلوچستان است که خاستگاهش نه بخشنامه است، نه دستور، نه اضافه کار، نه حق مأموریت. روایت انسانهای عادی و معمولی که البته تن دادن به مسئولیت و تکلیف، آنها را بزرگ کرد. آنقدر بزرگ که بتوانند بخشی از تاریخ معاصر خودشان را ورق بزنند.