مرد میانسالی که به دستور کارفرمایش پزشک سرشناس و همسرش را به خاطر تصاحب خانه ۵۰۰ میلیارد تومانیاش به قتل رساندهبود با اعتراف به قتل ماجرا را شرح داد. روز پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ماه امسال مأموران پلیس تهران با شکایت پسر جوانی از گمشدن ناگهانی پزشک سرشناسی به نام دکتر رضا ضیایی و همسرش مینو صابری با خبر شدند و تحقیقات خود را برای پیدا کردن ردی از زوج سالخورده آغاز کردند. بررسیهای مأموران پلیس حکایت از آن داشت دکتر ضیایی متخصص گوش و حلق و بینی است و در بیمارستان عرفان طبابت میکند و همسرش نیز دکتری حقوق دارد و بازنشسته است. همچنین مشخص شد آنها وضع مالی خیلی خوبی دارند و فرزندانشان هم در کشور امریکا مشغول به تحصیل و زندگی هستند. در تحقیقات بعدی کارآگاهان پلیس آگاهی دریافتند دکتر ضیایی همراه همسرش در خانهای حوالی ولنجک زندگی میکنند و خانه ویلایی بزرگی هم در شهرک غرب دارند که قرار بوده به مردی به نام سروش بفروشند.
تشکیل باند آدمکشی
بررسیهای دوربینهای مداربسته نشان داد روز یکشنبه دهم اردیبهشت زوج سالخورده با خودرو سانتافهشان از محل زندگیشان خارج شده و به خانه ویلاییشان در شهرک غرب رفتهاند. در بررسیهای دوربینهای اطراف آنجا مشخص شد در خانه ویلایی را سروش به روی آنها باز میکند و زن و شوهر وارد آنجا میشوند و دیگر خارج نمیشوند. از سوی دیگر در بررسی اموال زن و مرد گمشده معلوم شد دو خودروی سانتافه آنها و تعدادی از اسناد و مدارکشان پس از حادثه از سوی چند مرد سرقت شدهاست. از آنجایی که تحقیقات فنی نشان داد سروش با زوج گمشده به خاطر خرید خانه اختلاف داشته و آنها هم پس از ورود به خانه ویلایی به طرز مرموزی گم شدهاند، مأموران سروش را بازداشت کردند که در بازجویی از او مشخص شد وی با تشکیل باند ۱۰ نفرهای پس از جعل سند برای تصاحب خانه ۵۰۰ میلیارد تومانی، پزشک سرشناس و همسرش را به قتل رسانده و جسدشان را در بیایانهای اطراف شهریار رها کردهاند.
اعتراف به قتل
همزمان با کشف اجساد، مأموران متهمان را بازداشت کردند. در بازجویی از متهمان قاتل که مرد میانسالی به نام بهرام است، شناسایی شد. متهم که یکی از کارگران شرکت تولیدی سروش است، مدعی شد به دستور کارفرمایش زوج سالخورده را به قتل رساندهاست. وی صبح دیروز در دادسرای امور جنایی تهران به قتل زن و شوهر اعتراف کرد و همراه دیگر متهمان برای تحقیقات بیشتر به دستور قاضی محمد جواد شفیعی، بازپرس ویژه قتل دادسرا در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفتگو با قاتل
بهرام چه شد که تصمیم گرفتی زوج پولدار را به قتل برسانی؟
فریب خوردم. سروش مرا با وعده و وعیدهای وسوسهانگیز فریبم داد و من هم زوج سالخورده را به قتل رساندم.
چطور با سروش آشنا شدی؟
سروش کارگاه تولیدی مواد شوینده دارد و پسرم راننده او بود و مدتی هم من برای او کار میکردم و یکدیگر را از قبل میشناختیم.
چه پیشنهاد وسوسهانگیزی داد؟
ما وضع مالی خوبی نداشتیم و گفت اگر آنها را به قتل برسانم هم برای من و هم برای پسرم دو خانه در تهران میخرد و من هم وسوسه شدم.
به قولش عمل کرد؟
نهتنها به قولش عمل نکرد، حتی الان قبول هم نمیکند که دستور قتل را دادهبود. فقط پس از قتل گفت ما میتوانیم دو خودروی سانتافه مقتولان را سرقت کنیم و بفروشیم.
چه زمانی به شما پیشنهاد داد؟
چند روز قبل از حادثه پسرم گفت سروش با تو کار دارد. وقتی به سراغش رفتم گفت کاری مهم دارد و اگر انجام دهم، سرنوشت زندگی من و پسرم تغییر میکند. او اول گفت با زن و مردی اختلاف دارد و در پایان گفت که هیچ راهی جز از میان برداشتن آنها برایش باقی نماندهاست و بعد هم پیشنهاد وسوسهانگیز مطرح کرد. ابتدا قبول نکردم، اما بعداً قبول کردم و پس از قتل تازه متوجه شدم چه اشتباه بزرگی را مرتکب شدم. من آدمکش نبودم و سروش مرا آدمکش کرد. لحظهای که میخواستم ماشه را بچکانم، سختترین تصمیم عمرم بود و به همین خاطر دستم را روی چشمانم گذاشتم و شلیک کردم.
درباره روز حادثه توضیح بده؟
چند ساعت قبل از حادثه سروش با من تماس گرفت و گفت به خانهاش بروم. وقتی وارد آنجا شدم، اسلحه را با فشنگها به من داد و گفت به بهانهای زن و شوهر را به خانهاش کشانده و ساعتی دیگر میآیند. قرار شد من در سرویس بهداشتی زیرزمین خانه پنهان شوم و وقتی پزشک و همسرش به زیر زمین آمدند به سوی آنها شلیک کنم. ما دو نفر آنجا بودیم که پزشک و همسرش زنگ در را زدند و من به زیر زمین رفتم و داخل سرویش بهداشتی پنهان شدم و سروش هم در را روی آنها باز کرد. صدای آنها را میشنیدم که سروش اصرار میکرد زن وشوهر به زیرزمین بیایند، اما آنها مایل نبودند تا اینکه سروش به آنها گفت استخر زیر زمین را تغییراتی داده و خواست آنجا را ببینند و آنها هم وارد زیرزمین شدند. وقتی از روی پلههای مارپیچ داخل زیرزمین میآمدند من از سرویس بهداشتی بیرون آمدم و دیدم همسر دکتر از همه جلوتر است و در آخرین پله زیرزمین است. دستم را روی چشمانم گذاشتم و شلیک کردم که تیر به سرش اصابت کرد و او خونین روی زمین افتاد. بعد هم به همسرش شلیک کردم.