اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، در زمره مجموعه خاطرات منتشره از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که روایتهای مرتضی محمودی را در بر دارد. این مجموعه به همت محمدرضا تمری تدوین و آماده نشر شده است. اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، در زمره مجموعه خاطرات منتشره از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که روایتهای مرتضی محمودی را در بر دارد. این مجموعه به همت محمدرضا تمری تدوین و آماده نشر شده است. تارنمای ناشر در یادداشتی، در باب سوابق راوی چنین آورده است: «مرتضی محمودی د ر خانواد های مذهبی و کشاورز، د ر یکی از روستاهای شهرستان گیلانغرب از توابع استان کرمانشاه به د نیا آمد. دوران د بستان و سه سال اول د بیرستان را د ر مد رسه پهلوی گذراند و سپس وارد د انشسرای کشاورزی د ر کرمانشاه شد. پس از گذراند ن این د وره، بهعنوان معلم د ر آموزشوپرورش به تدریس مشغول گردید. د ر این دوره با ایجاد جلسه و مباحثه با همکاران فرهنگی، فعالیت سیاسی خود را د نبال میکرد و به همین دلیل، چند بار به شهربانی و ساواک احضار و مورد بازخواست قرار گرفت. او پیش از این با رفت و آمد به تهران، د ر حسینیه ارشاد و جلسات د کتر علی شریعتی شرکت مینمود. د ر سال تحصیلی ۱۳۵۲ د ر د انشگاه تهران در رشته فلسفه و حکمت پذیرفته شد و از محضر اساتیدی چون: استاد شهید مطهری و شهید مفتح بهره گرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عضو حزب جمهوری شد و هنگام انفجار د فتر حزب، د ر جلسه حضور د اشت. مقابله فکری و فرهنگی با فعالیت گروهکهای معاند با گرایشهای چپی، مارکسیستی و التقاطی، ریاست آموزشوپرورش شهرستان اند یمشک د ر شهریور ماه سال ۱۳۵۸ و مقابله با جریانهای چپ و ضدانقلاب، نمایندگی اولین دوره مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابی گیلانغرب، سرپلذهاب و قصرشیرین و تلاش برای هماهنگی اقدامات مسئولان در زمینه د فاع مقد س با مسئولان محلی و همراهی و مدیریت اسکان جنگزدگان، خدمت در بنیاد شهید انقلاب اسلامی بین سالهای ۱۳۶۴ ـ ۱۳۶۱، سفیر ایران در سیرالئون، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی و تد ریس و خدمت د ر بخشهای مختلف آن دانشگاه و تدوین و تألیف آثار و کتب و مقالاتی علمی و پژوهشی مختلف، از جمله مسئولیتها و خدمات ایشان است....»
مرتضی تمری در بخشی از خاطرات خویش، از همکاری عوامل ساواک با منافقین برای تدارک آشوب در اندیمشک سخن به میان میآورد و میگوید: «کمکم تظاهرات علیه من بهعنوان رئیس آموزش و پرورش، از جمع دانشآموزها وارد خیابانها شده بود و بعضیها به من گفتند افرادی که به اصطلاح سردمداری میکنند، کسانی هستند که قبل از انقلاب به رژیم شاه وابستگی دارند. گفتم اگر افرادی را که شما به من گفتید، بتوانید شناسایی کنید که چه کسانی هستند و قبل از انقلاب در زمان شاه چه کسانی بودند؟ کار خوبی است. بعضی از فرهنگیها به من اطلاع دادند بعضیها را ما میشناسیم که در زمان شاه در مراسمهای رژیم، جزو برگزارکنندهها بودند. برای روشن شدن حقیقت، عبدالمجید کرمی، معاون اداره را به آبادان - که مرکز ساواک خوزستان بود- فرستادم و کد ساواکیهای آنجا و آنهایی که با رژیم شاه همکاری داشتند، گرفتیم. چون کد بود و اسم نداشت، گفتم چه کار کنیم؟ گفتند اسمها را به تهران بیاورید. او را به تهران فرستادیم. یکی دو هفته طول کشید تا اسامی را آورد. اسامی را بررسی کردیم و حدس ما کاملاً درست در آمد و تمام کسانی که در مدارس باعث تحصن و تظاهرات شدند، از منافقین بودند و آنهایی که در خیابانها تظاهرات راه میانداختند و جلوی مردم شعار میدادند، خودشان، پدرشان یا یکی از بستگان نزدیکشان رسماً کد داشتند و حقوقبگیر ساواک بودند. خیلی از آنها را پیدا کردیم. فردی نانوا بین جمع میآمد، اما با منافقین تظاهرات میکرد و فرد دیگری مغازهدار بود، بعد دیدیم همان نانوا و مغازهدار ساواکی بودهاند! بنابراین به دست آوردن این کدها باعث شد کمی قدرت بگیریم....»