بلوای شهریور و مهرماه ۱۴۰۱، اپوزیسیون را دچار اشتباه محاسباتی کرد و سبب شد تا آنها از تمام قوای موجود خود برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران بهره ببرند؛ هرچند باز هم تیرشان به سنگ خورد و سرگشته و نالان به لانههاشان خزیدند. بلوای امسال در خوشبینانهترین حالت یک ماه طول کشید، امّا غربیها با رسانههاشان طوری وانمود کردند که این یک انقلاب است و در نتیجه آغاز یک فرایند. اختصاصی جوان آنلاین: بلوای شهریور و مهرماه ۱۴۰۱، اپوزیسیون را دچار اشتباه محاسباتی کرد و سبب شد تا آنها از تمام قوای موجود خود برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران بهره ببرند؛ هرچند باز هم تیرشان به سنگ خورد و سرگشته و نالان به لانههاشان خزیدند. بلوای امسال در خوشبینانهترین حالت یک ماه طول کشید، امّا غربیها با رسانههاشان طوری وانمود کردند که این یک انقلاب است و در نتیجه آغاز یک فرایند.
همانطور که رهبر عظیمالشان انقلاب در بیاناتشان به این مسئله اشاره داشتند، مهندسی بلوای اخیر در کشور بسیار حسابشدهتر از دفعات پیش بود و میتوان به طراحان آن آفرین گفت، چون کاری کردند که سرسپردگان مواجببگیر غرب از تمام ظرفیتشان برای ضربه زدن به انقلاب ما استفاده کنند و هر چه مهره داشتند را حرکت دهند. آنها در آخرین تصمیم خود با تنی چند از مزدوران عبری-عربیشان در دانشگاه جرجتاون جمع شدند تا در شویی تلویزیونی به ملّت ایران چنگ و دندان نشان دهند و همچنان بر حماقت خویش پافشاری کنند. با نگاهی به اغتشاشات اخیر در کشور و کسانیکه داعیهی رهبری این جمع را بر عهده دارند میتوان به عمق سخیف این بهاصطلاح شورش هیبریدی پِی برد. انقلاب شکوهمند اسلامی ما ریشه در دل تاریخ مبارزاتی ملّت داشت و از رهبری داهیانهی امامی برخوردار بود که در عمر با عزت خویش زاهدانه زندگی کرد و با شجاعت خود دستگاه عریض و طویل سلطنت پهلوی -که برخلاف سلسلههای پیشین با حمایت مستقیم و همهجانبهی غرب به قدرت رسید- را در هم پیچید. انقلاب یک فرایند تاریخیست و همجهت با خواست عموم مردم به پیش میرود تا محقق گردد و این درصورتیست که شورشهایی نظیر «زن، زندگی، آزادی» نه فرایندی تاریخی بلکه حرکتی واپسگرایانه و در جهت منافع غرب محسوب و صورتبندی میشوند و پُر واضح است که در نهایت به کوه حقیقت برخورد کرده و در لحظه نیست و نابود شود. در حقیقت بلوای زن، زندگی، آزادی یک ضد تاریخ تمامعیار و در بهترین حالت ممکن یک پروژهی امنیتیست که از طرف اسرائیل، آمریکا، دولتهای غربی و رژیم سعودی تغذیه میشود و نمیتوان به آن بهعنوان یک جنبش واقعی نگریست.
نشست دانشگاه جرجتاون هم آینهی تمامعیاریست که واقعیت را بدون هیچ خدشهای به سمت ما مخابره میکند. هشت نفر برای وحدت اپوزیسیون به این نشست دعوت شدند که هیچ کدام آنها مطلقاً ربطی به بدنهی اجتماعی ما ندارند. یکنفر سمپات منافقین است، دیگری پیرو کلیسای ساینتولوژی، آن یکی یک تروریست تجزیهطلب است و بقیه هم تکلیفشان مشخص. از پسر شاه مخلوع و فوتبالیستی که حتی قادر به تکلم صحیح زبان مادری خود نیست نمیتوان به مدد فالورهای فیک مجازی کشور عظیمی همچون ایران را به مغاک غرب سوق داد. آنها با برگزاری این نشستها به بدنهی محدود اجتماعی خود خیانت میکنند؛ زیرا پمپاژ امید واهی آن هم با آگراندیسمان و بزرگنمایی رسانهای نهتنها راه به جایی نمیبرد، بلکه طرفدارانشان را دلسرد میکند و به سمت یک افسردگی همهجانبهی سیاسی-اجتماعی سوق میدهد. نشست جرجتاون واقعیت این جریان سخیف را برای کسانیکه میاندیشند روشن ساخت.
آنها با ارائهی راهکارهای انتزاعی همچون جلوگیری از فروش نفت ایران و تروریستی اعلام کردن نیروی نظامی رسمی کشور نشان دادند که تا چه حد از واقعیت موجود فاصله دارند و هیچ نمیدانتد. جمهوری اسلامی ایران از آغاز با توطئههای سختی مواجه شده است و این آخری هم چیزی نیست که رخش در حال حرکت انقلاب را از حرکت باز نگه دارد؛ خصوصاً اینکه ایران در پنجمین دههی انقلاب اسلامی قویتر از روزهای آغازین و غرب بشدت ضعیفتر از چهل سال پیش خود است.
مشکل آدمهای بیمغزی همچون ربع پهلوی و سرکردهی کومله در این اس که سیاست را راهبردی و ژئوپلتیک فهم نمیکنند و قصد دارند این نافهمی را به سطح اجتماع کشانده و از آن بهره ببرند. امّا بخش ِ آگاه جامعهی ما اکنون میداند که این قبیل تلاشها از پیش شکست خورده است. چنانکه دیدیم مردم ما امسال رکورد حضورشان در راهپیمایی ۲۲ بهمن را شکستند تا حقیقتی جاودانه را به گوش جهانیان برسانند: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی».