سردار شهید حاج قاسم سلیمانی دارای ویژگیهای شخصیتی، اجتماعی و مدیریتی خاصی از جمله بصیرت، شجاعت، عقلانیت، صداقت، اخلاص و عطوفت بود که البته در افرادی دیگر نیز دیده میشود، اما آنچه شخصیت وی را از دیگران ممتاز میساخت دوگانههایی است که از او شخصیتی چندبعدی ساخته بود.
حاج قاسم در عین اینکه نسبت به خودیها مهربانترین بود، نسبت به دشمن خشمگینترین بود. بزرگترین سردار بود در حالی که خود را سربازی کوچک برای ولایت میدانست. ارشدترین فرمانده بود در حالی که خود را فرمانبردارترین میدانست. پرکارترین بود در حالی که کمترین بهره را میبرد. سیاستمدار بود، اما سیاست بازی نمیکرد. عاشقترین به شهادت بود، اما جدیترین در مواجهه با دنیا بود.
به فرمایش رهبر معظم انقلاب اسلامی بزرگترین و اساسیترین کار وی، دمیدن روحی تازه به جبهه مقاومت بود. به عبارت دیگر آنچه حاج قاسم را به مدال «سلیمان مقاومت» مفتخر ساخت، نگاه دوراندیشانه، همهجانبه و چندبعدی بود که وی را در مقابله با دشمن در چند محور و از چندین جبهه پیروز میساخت.
به نظر میرسد نگاه او در جنگ ترکیبی به شدت مورد نیاز است. چراکه جنگ ترکیبی برخلاف نامش ترکیبی از چند جنگ نبوده بلکه جنگی کاملاً جدید و متفاوت از سایر جنگهای کلاسیک و مدرن دنیاست.
بر اساس تعاریفی که نظریه پردازان اصلی جنگ ترکیبی ارائه دادهاند، این جنگ دارای مختصاتی است که مهمترین آنها عبارتند از: ماهیت فرهنگی دارد، اما هدف آن سیاسی است. روش آن تلاشهای چندلایهای است. از سلاحهای متعارف با تاکتیکهای نامنظم استفاده میشود. تروریسم و رفتار جنائی همراه دارد. پیروزی و شکست در آن معنی ندارد. به ایجاد شرایط ابهام منجر میشود. مرکز ثقل آن به مراکز مادی، ایدئولوژیک و افکار عمومی است. هدف بی ثباتی کشور و دوقطبی کردن جامعه است. نیروهای متخاصم سعی میکنند با ترکیب عملیات سخت و اقدامات براندازانه بر سیاستمداران و تصمیمسازان کلیدی تأثیر بگذارند. سرنوشت جنگ در صحنه نبرد متعارف مشخص نمیشود، بلکه در صحنه نبرد نابرابر شامل سه صحنه نبرد منطقه نبرد، جامعه بینالملل و کشور اعزامکننده نیرو مشخص میشود.
با توجه به مختصات فوق در تعریف جنگ ترکیبی میتوان گفت تهدیدی اسـت چـنـد وجهی با رویکردی کلگرایانه که یک یا چند بازیگر دولتی و غیر دولتی، با در اختیار داشتن قابلیت نظامی و غیر نظامی تهدیداتی چندوجهی نیابتی و یا مستقیم، به صورت متعارف و غیر متعارف منظم و نامنظم و... در قبال صلح و امنیت یک کشور طرح ریزی و اجرا میشود.
بر اساس گزارش امنیتی مونیخ در سال ۲۰۱۵ مهمترین مؤلفههای جنگ هیبریدی عبارتاند از: نیروهای نامنظم و ویژه، حمایت از ناآرامیهای داخلی، جنگ اطلاعاتی، پروپاگاندا، دیپلماسی، حملات سایبری، جنگ اقتصادی، نیروهای نظامی متعارف، نیروهای نظامی ویژه و علاوه بــر این از انقلاب رنگی و جنگ نیابتی نیز نام برده میشود.
نتایج تحقیقات آندره کوریبکو، پژوهشگر اندیشکده روسی در کتاب «جنگ ترکیبی؛ رویکرد غیر مستقیم تغییر رژیم» درباره برنامه امریکا در به کارگیری جنگ ترکیبی علیه ایران که با استفاده از گزارش مونیخ صورت گرفته آثار مؤلفههای دهگانه جنگ ترکیبی بر ایران را تا حدود زیادی روشن میسازد.
وی معتقد است ایالات متحده قصد دارد این جنگ را در یک هلال رنگی برای ۱۰ کشوری استفاده کند که از آسیای مرکزی تا اروپای مرکزی کشیده شده و در بخش میانی این هلال، ایران، ترکیه و ارمنستان قرار داشته و هدف در هر یک از این کشورها تغییر رژیم است.
بدون تردید مقابله با این جنگ نیازمند ایجاد اتاق عملیات با محوریت فرهنگی و آرایش جنگی مناسب است. اما به نظر میرسد آنچه بیش از هر چیز به شکست دشمن در این جنگ کمک میکند، مقاومتی از جنس حاج قاسم است که همه جانبه، چندبعدی و چند لایه و با ماهیت نرم و فرهنگی است. چراکه برآوردهای میدانی نشان میدهد: این عملیات فرهنگی زن پایه دارای عقبه حداقل ۲۲ ساله است که برای یک دوره ده ساله طراحی شده و اکنون در مرحله تست گرم آن است. آغاز کار این عملیات را دی ماه ۱۳۷۸ زمانی که بیبیسی فارسی با هدف بلوکسازی اقشار مختلف کشور تأسیس شد و به شکلگیری سربلوکی بهنام زنان منجر شده است؛ بنابراین هر گونه اقدام پدافندی در مقابل این عملیات لانه زنبوی، باید متوازن در تمرکز بر اضلاع ششگانه، همه جانبه، فرهنگ محور، دوراندیشانه، دراز مدت، سنجیده و همهجانبه باشد.