شاید بعضیها فکر کنند تقریب مذاهب، موضوعی است که ریشه در ایدئولوژی جمهوری اسلامی دارد، اما واقعیت مسئله این است که وحدت میان ادیان و مذاهب دغدغه همه عرفا، متفکران و شاعران بزرگ تمدن اسلامی از ابتدا تاکنون بوده است و در این میان شعرای بزرگ پارسیگوی مانند مولوی، حافظ و سعدی در کنه اشعار خود اساساً به طریق اولی وحدت را سرلوحه اشعار خود قرار دادهاند و موضوع وحدت مذاهب در جان کلام و شعر این شعرا جای گرفته است. شاید بعضیها فکر کنند تقریب مذاهب، موضوعی است که ریشه در ایدئولوژی جمهوری اسلامی دارد، اما واقعیت مسئله این است که وحدت میان ادیان و مذاهب دغدغه همه عرفا، متفکران و شاعران بزرگ تمدن اسلامی از ابتدا تاکنون بوده است و در این میان شعرای بزرگ پارسیگوی مانند مولوی، حافظ و سعدی در کنه اشعار خود اساساً به طریق اولی وحدت را سرلوحه اشعار خود قرار دادهاند و موضوع وحدت مذاهب در جان کلام و شعر این شعرا جای گرفته است.
شاعران بزرگ زبانفارسی همگی منادی و مدافع وحدت میان ادیان و مذاهب بودهاند و آنچه امروزه از آن به عنوان تقریب میان مذاهب اسلامی از آن سخن به میان میآید و هر ساله از ۱۲ تا ۱۷ ربیعالاول با عنوان هفته وحدت مورد توجه قرار میگیرد در واقع ریشه در دیدگاه اسلام ناب محمدی (ص) دارد که شعرای بزرگ زبانفارسی نیز از همین آبشخور سیراب شدهاند و طریقی جز این نپیمودهاند. در میان ابیات شاعران بزرگ زبانفارسی از جمله حافظ، سعدی و مولانا حتی یک بیت در وادی تفرقه نمیتوان یافت. برای مثال مولانا جلالالدین بلخی در جایجای مثنویمعنوی با نگاه به وحدت میان ادیان اشعار خود را جاری کرده است.
عبدالرضا مظاهری در مقاله وحدت ادیان از دیدگاه مولانا به این نکته اشاره میکند که از نظر عرفا رابطه جهان با خدا در حکم رابطه اشعه نسبت به خورشید است و انبیا نیز از نوری واحد سرچشمه میگیرند، اما انسان گرفتار تعینات یکی را موسی میبیند و دیگری را عیسی و به سبب حیران شدن در درک کنه دین به تفسیرهای مختلف روی میآورد و متناسب با ذهن خود در آن میاندیشد و با دیگری به نزاع برمیخیزد. مولانا نیز انبیای الهی را نایبان خداوند بر زمین میداند و با بیان تمثیلهایی از وحدت طریق انبیا سخن میگوید. از نظر وی، رمز وحدت ادیان با گذر کردن از قشر ظاهری دین و رسیدن به مغز آن آشکار میشود. به باور مولانا، دین فطری یا همان توحید راستین و نیایش عاشقانه مغز و جوهره ادیان است که توجه به آن انسانها را از تفرقه و نزاع نجات میدهد.
آفتابـی در هــزاران آبگینـــــه تافتـــه
پس به رنگ هر یکی تابی عیان انداخته
جمله یک نور است، اما رنگهای مختلف
اختـــــلافی در میان این و آن انداخته
مولانا مثالی دیگر در داستان «اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل» میآورد و خاطرنشان میکند که یکی دیگر از دلایل اختلاف، جزئینگری و ندیدن تمام حقیقت است.
پیل اندر خانه تاریک بـــود
عرضه را آورده بودندش هنــود
در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
وحدت در شعر اقبال.
اما در دوره معاصر شاعرانی، چون اقبال لاهوری مغز و شاکله محتوایی اشعار خود را مبتنی بر دغدغه وحدت میان مذاهب بنا گذاشتند. اقبال در زمانهای زیسته است که ملتهای مسلمان زیر چکمه استعمار بریتانیا و تفکرات الحادی در حال تنفس بوده و سرزمینهای اسلامی به تکهپارههایی مبتنی بر اختلافهای مذهبی تقسیم میشوند. در چنین وضعیتی اقبال لاهوری مساعی خود را بر بسط فرهنگ یکدلی میان مذاهب اسلامی متمرکز میسازد. اشعار او در این باب بسیار سروده شدهاند.
در جهان آوارهای بیچارهای
وحدتی گم کردهای، صد پارهای
بند غیر الله اندر پای تست
داغم از داغی که در سیمای تست
برگ و ساز کائنات از وحدت است
اندرین عالم حیات از وحدت است
در گذر از رنگ و بوهای کهن
پاک شو از آرزویهای کهن
این کهن سامان نیرزد با دو جو
نقشبند آرزوی تازه شو
یا در شعر دیگری اینگونه میسراید:
قوم را اندیشهها باید یکی
در ضمیرش مدعا باید یکی
اهل حق را حجت و دعوا یکی است
خیمههای ما جدا دلها یکی
جوهر ما با مقامی بسته نیست
باده تندش به جامی بسته نیست
هندی و چینی سفال جام ماست
رومی و شامی گل اندام ماست
قلب ما از هند و روم و شام نیست
مرز و بوم ما به جز اسلام نیست
اقبال لاهوری، پیامبر اسلام (ص) را حلقه وحدتبخشی میداند که همه مسلمانان در سرزمینهای اسلامی با تمسک به سیره و منش او شعله یک شمع خواهند بود.
حق تعالی پیکر ما آفرید/ وز رسالت در تن ما جان دمید
حرف بیصوت اندر این عالم بدیم/ وز رسالت مصرع موزون شدیم
از رسالت در جهان تکوین ما/ از رسالت دین ما آیین ما
از رسالت صد هزار ما یک است/ جزو ما از جزو مالاینفک است
از رسالت هم نوا گشتیم ما/ هم نفس، هم مدعا گشتیم ما
آن که شان اوست یهدی من یرید/ از رسالت حلقه گرد ما کشید
ردپای وحدت در شعر عرب
علیرضا منوچهریان از استادان گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است مسئله وحدت در تاریخ ادبیات عرب نیز کم و بیش مطرح بوده و در ادبیات معاصر عربی آن را باید از مقولههای مهم ادبیات پایداری دانست.
به گفته وی البته بسیاری از شعرای معاصر عرب (مانند بسیاری از شاعران معاصر پارسی در فراخواندن به قومیت ایرانی و ترویج اندیشه باستانگرایی)، بیشتر در اندیشه قومیت عربی بودهاند و به قول نزار قبانی حقیقت را گم کردهاند «والشاعر العربی قد فقد الحقیقه. شاعر عرب حقیقت را گم کرده است.»
منوچهریان با بیان اینکه معدودی از شاعران عرب آرزوی اتحاد ملت اسلام را در اشعار خود مطرح کردهاند، گفت: محمد ابوزید حمدون شاعر معاصر یمنی سروده است «کنتم امه واحده هی امه الاسلام. شما امتی واحد بودید همان امت اسلام» و «و کنتم حزبا واحدا هو حزبالله؛ و شما حزبی واحد بودید همان حزبالله.»
به گفته منوچهریان، بیشتر کشورهای اسلامی در سالها و دهههای اخیر از استبداد یا اختلافهای داخلی رنج بردهاند و طبیعی است که در چنین شرایطی توقع تحقق وحدت مسلمانان امری دشوار است، چراکه تا ملتی دست دوستی به هم ندهند در فکر یگانگی و هماهنگی با دیگر دولتها و ملتهای مسلمان نخواهند بود. مترجم دیوان متنبی توضیح داد: «در جهان معاصر که قدرتهای استعماری در پی مشوه ساختن چهره اسلام هستند، درگیریهای داخلی، شکافهای مذهبی و اختلافهای سیاسی در درون و برون ملتهای مسلمان موجب تضعیف بیش از پیش آنان شده و اسباب دوری از قرآن و پیامهای نجاتبخش آن را فراهم میکند. پس پرداختن به مسائل اختلافی فرعی بین مسلمانان در جایی که اصل اتحاد جهانی آنان مطرح است حکایت از جهل و ایدههای ارتجاعی میکند و سخن شاعر بینظیر تاریخ ادب مشرق زمین، متنبی را تداعی میکند «یا امه ضحکت من جهلها الامم.ای وای بر ملتی که ملتهای عالم بر جهل او بخندند.»
وی با بیان اینکه ارتباطهای فرهنگی و ادبی از کارآمدترین ابزارهای ایجاد وحدت میان ملتهای مسلمان است، افزود: متأسفانه در برخی از کشورهای اسلامی امور فرهنگی و ادبی در دست مهرههای سیاسی است و به قول سهراب سپهری «من قطاری دیدم که سیاست میبرد/ و چه خالی میرفت».